تبليغاتX
میراث سبز ایران
طبیعت - فرهنگ - زندگی - دانش - آینده
۱-چه فرقی میکند که در شهر بزرگی زندگی کنی ،یا در شهر کوچکی؟زندگی راستین در درون ماست.(۲۷مه۱۹۲۳)

۲-انسان می تواند بی آنکه انسان بزرگی باشد،انسانی آزاده باشد.اما هیچ انسانی نمی تواند،بی آنکه آزاده باشد،انسان بزرگی باشد(۱۶مه ۱۹۱۳)

۳-دانش زندگی است با بالهایش(۱۵نوامبر۱۹۱۷)

۴-درختان شکوفه میدادند و پرندگان چهچهه میزدند.و علف تر بود.و تمام زمین میدرخشید.و من ناگهان درختان و گلها و علف و پرندگان بودم.و "من" دیگر وجود نداشت. 

+ نوشته شده در  88/01/27ساعت 12:12  توسط آروین شهیدی  | 

 قناری گفت : کُره ی ما
کُره ی قفس ها با میله های زرین و چینه دان ِ چینی .

ماهی  ِ سُرخ ِ سفره ی هفت سین اش به محیطی تعبیر کرد
که هر بهار
متبلور می شود .

کرکس گفت : سیاره ی من
سیاره ی بی همتایی که در آن
مرگ مائده می آفریند .

نهنگ گفت : زمین
سفره ی برکت خیز ِ اقیانوس ها .

انسان سخن نگفت
تنها او بود که جامه به تن داشت
و آستینش از اشک تر بود .
 

بامداد

+ نوشته شده در  87/11/08ساعت 12:27  توسط آروین شهیدی  | 

دانش در دو صورت خطرناک میشود.نخست اینکه در دست آدم نادان قرار گیرد و دوم اینکه فکر کند به هدف خود رسیده است.(برنارد شاو )

فلک به مردم نادان دهد زمام مراد              تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بس.( حافظ)

-آدم بي مايه ، همه افراد را ابزار رسيدن به خواسته هاي خويش مي سازد .( اُرد بزرگ)

-جامعه زمانی حکمت و سعادت می یابد که مطالعه، کار روزانه اش باشد.(سقراط)

-دانش به تنهایی، یک قدرت است.(فرانسیس بیکن)

-انسانهای نادان، مانند گلهای مصنوعی هستند

-درس دادن به آدم بی عقل، چون آب دادن به گل مصنوعی است

-ذهن نادان مانند مردمک چشم است هرچه نور بیشتری به آن بتابانی ،بسته تر خواهد شد.(وندل هولمز)

------------------------
** جبران خلیل جبران **

روزی به مترسکی گفتم « لابد از ایستادن در این دشت ِ خلوت ـ خسته شده ای »
گفت: « لذت ترساندن، عمیق و پایدار است ، من از آن خسته نمی شوم »
دمی اندیشیدم و گفتم « درست است ؛ چون که من هم مزه ی این لذت را چشیده ام »
گفت « فقط کسانی که تن شان از کاه پر شده باشد،این لذت را می شناسند»
آنگاه من از پیش او رفتم ، و ندانستم که منظورش ستایش از من بود یا خوار کردن من .
یک سال گذشت و در این مدت مترسک فیلسوف شد .
هنگامی که باز از کنار او می گذشتم دیدم دو کلاغ دارند زیر کلاهش لانه می سازند .

+ نوشته شده در  87/11/03ساعت 11:3  توسط آروین شهیدی  | 

دکتر حسابی در جواب دانشجوی نروژی که از ایشان پرسیده بود جهان سوم کجاست؟ایشان پاسخ
دادند:

جهان سوم جاییست که اگر کسی بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه اش ویران می شود وکسی که بخواهد مملکتش را ویران کند، خانه اش آباد می شود

+ نوشته شده در  87/10/26ساعت 20:47  توسط آروین شهیدی  | 

۱-اگر ما بخواهیم کیفیت زندگی خود را دگرگون کنیم، باید :
پرسش هایی را که از روی عادت از خود و دیگران می پرسیم عوض کنیم
 
۲-همه پیشرفت های انسانی ،به دنبال پرسش های جدید ایجاد می شوند
+ نوشته شده در  87/10/25ساعت 16:26  توسط آروین شهیدی  |