تبليغاتX
میراث سبز ایران
طبیعت - فرهنگ - زندگی - دانش - آینده
شاید در آغاز کمی عجیب نماید -ولی خوب نگاه و اندیشه کنیم - کمتر واژه ای به گستردگی و فراخی و راهبردی، سلامت  برای یک کشور می توان دید که این اندازه در زندگی یکایک  مردم  و نیز برآیندش بر همه ارکان کشور، اثر بگذارد.

۷-پریروز در مجلس، به یکی از نمایندگان کمیسیون بهداشت  مجلس گفتم، در هفته سلامت هستیم و اگر میخواهیم در حوزه سلامت کار واقعی و بنیادی انجام بگیرد راهش تنها ساختن این شمار بیمارستان،افزایش تخت،کلینیکها،آزمایشگاه و… نیست  و به پیشگری و آموزش  و عوامل زیست محیطی بها بدهیم تا نیاز به این همه ابزار درمان،سخت افزار و… نباشد به ویژه تاکید کردم چاره ای برای جلوگیری از این همه بکار بردن سموم و کود شیمیایی در کشاورزی بشود که این خود بخش بزرگی از سرطانها و بیماریهای خاص و ورودی بیمارستانها را تشکیل میدهد و بدنبالش چه بحرانها و مسائلی را برای خانواده ها ایجاد می نماید و به عبارتی داشتن و توجه به  غذایی سالم،آب سالم ،هوا و خاک و شهر و روستا و انسان سالم و شاد 

۶-دیروزنیز با یکی از کارشناسان مسئول! و برجسته ! در حوزه وزارت بهداشت گفتگو میکردم و آنگاه که به ایشان گفتم  وزارت بهداشت شما! یا ما! نمی تواند به تنهایی ،حوزه سلامت را پوشش دهد و دستگاههای دیگری  باید بیشتراز این درگیر شوند از چمله جهاد کشاورزی و…

مانند بیشتر کارشناسان ادارات چنان نگاه عاقل اندرصفیهانه ای به بنده کرد و با واژه ها و ادا و اطوار اداری کارشناسی! گفتند جهاد کشاورزی چه ربطی به ما دارد و…پس از آنکه گفتم همه شهرداریهای مراکز استان باید معاونت محیط زیست و سلامت داشته باشند،باز سوابق اداری و تجربه خودش را برای اشتباه بودن دیدگاهم  پیش کشیدند و گفتند ،من زمانی مشاور شهردار بودم و هنگامی که سازمان پارکها داریم چه نیاز به معاونت محیط زیست است و…

۵-دیدم نه خیر،بی فایدست با این دانشمندان و علامه های با تجربه وپر سابقه ادارات گفتگو کردن و انسان را دچار مالیخولیا میکنند و سلامتی را از انسان میستانند

تنها امیدوارم سلامت از این جایگاه و نگاه بهداشت و درمان بیرون بیاید و بگونه راهبردی و استراتژیک در برنامه ریزی ها بدان نگاه شود. از سلامت شهروندان  مهمتر و با ارزش تر مگر چیزی داریم آیا یک کشور بدون مردم و آدماش جایی دارد؟

۴-با این خاک و آب و هوا و ساختمان و ماشین و شهر و روستا و جنگل و بیابان و...کشور معنی می یابد یا با انسانهاش؟ ولی پرسش بنیادی این است :کدام انسان؟کدام کشور؟کشور سالم و انسان سالم یعنی چی؟چرا؟کجاست؟چگونه؟ 

۳-هفته سلامت در کشور ما از جایگاه مناسبی برخوردار نیست و بویژه این شعار جهانیش که هر سال از سوی سازمان ملل به همه کشورها دیکته میشود هم خوب است و هم بد.

۲- سازمان بهداشت جهاني، شعار روز جهاني بهداشت سال 2009 ميلادي را كه مصادف با 18فروردين 88 است، «سلامت در حوادث و بلايا» اعلام كرد و وزارت بهداشت كشورمان نيز بر اين اساس اسامي روزهاي هفته سلامت را اعلام كرد.در همین زمینه- سلامت نیوز

۱-این شعار خوب است ،از اینکه، دست کم به یک گزینه جهانی مانند دیگر کشورها،که رویش کار کارشناسی بین المللی شده  توجه بیشتری میشود و... بد است چون به  اولویت کشورها باید نگریسته شود و شماری از کشورها –مانند کشور خودمان –در این هفته تنها به همان شعار بین المللی بسنده میکنند(که  همه ما داریم می بینیم)در حالی که ما چالش ها و نیازهای ویژه کشور خودمان را داریم

 آیا اولویت  بهداشت و سلامت در کشور ما با این وضعیت ، رشد جمعیت و هرم سنی و...نمی تواند چیزهای دیگری باشد و آیا به آیتم های دیگر که به حوزه سلامت پیوستگی دارد چه اندازه بها داده شده و این کار از عهده وزارت بهداشت برمی آید؟و تا امروز برآمده؟

+ نوشته شده در  88/01/21ساعت 0:25  توسط احمدپور  | 

1-چند هفته پیش ،همایش بین المللی بزرگداشت رودکی ،در تهران برگزار گردید.در حالیکه براساس برنامه،آغاز  پانل عصر روز دوم، ساعت 2 برنامه ریزی شده بود ،با کمال شگفتی ، دیدیم ساعت 3.30 دقیقه، هنوز در سالن تالار رودکی(وحدت)بسته است! و این همایش مهم بین المللی در حضور میهمانان خارجی، که از مصوبات روسای جمهور 3 کشور فارسی زبان ایران،تاجیکستان و افغانستان بود ،با نزدیک 2 ساعت تاخیر آغاز شد.

2-چند سال پیش،در ماه اسفند،به گمانم ،عنوان سمینار بین المللی، ارزیابی زیست محیطی ایران- در دانشگاه تهران - در آنجا هم ،همایشی با آن نام و جا و در آن سطح، با تاخیر زیادی همراه بود.

3- شما هم بسیار دیده اید،بسیاری دیگر از نشستها در جای جای این کشور ،با این وضع روبروست ، و این نهادینه شدن و فرهنگ به وقت و زمان اهمیت ندادن، برای کشور و برای تک تک کسانی که درگیرند، هزینه بسیار داشته و دارد.

دیروز شبکه سازمانهای غیردولتی سبز گیلان ـ به مناسبت روز هوای پاک - یک هم اندیشی ،به جای کارهای تکراری و مرسوم، که هرساله سازمانهای گوناگون بویژه حفاظت محیط زیست با هزینه بسیار برگزار میکنند ،و نتایجش را همه مردم به خوبی در حال لمس کردن هستند(مانند زنگ هوای پاک و... که تنها جنبه تبلیغی برای  محیط زیست دارد)داشتند ، که از چند جهت بسیار جالب و در خور بود. به ویژه زمان برگزاری که ساعت 3.57 دقیقه اعلام گردید.و خوشبختانه برنامه تنها با ۳ دقیقه تاخیر و سر ساعت ۴ با پخش سرود کشور، آغاز شد . دنباله در:تهرانی دیگر نه - هم اندیشی

22

+ نوشته شده در  87/10/30ساعت 0:0  توسط احمدپور  | 

چند روز پیش در داخل مترو، با جوانی که اهل سراب آذربایجان بود دقایقی گفتگو می کردم و از فروش سیب زمینی کیلو ۷۰ تومان شدیدا ناراحت بود که بذرش را کیلو ۳۰۰-۴۰۰ تومان میخرند و کود و سم و هزینه شخم و کاشت و داشت و برداشت و کارگر و...را حساب کنید، ایا وجدان است آنگاه سیب زمینی را با این همه زحمت،هفتاد تومان از ما بخرند.آیا ما نباید زندگی کنیم (زندگی خوب نه،همین روزمره! خرید لباس ، بیماری،ازدواج ،تحصیل و..)،کجای دنیا با کشاورز و کشاورزی چنین می کنند و...

 او می گفت مدتی است به خاطر فقر به تهران آمده ام و اگر سیب زمینی را بیشتر میخریدند می توانستم در همان محلم بمانم و در شهر آلوده و شلوغ تهران گرفتار نمیشدم

دیشب ،درخبر ساعت۲۱ شبکه یک سیما، گزارشی از مازندران پخش شد ،و از خرید ۷۰ تومانی نارنگی از باغدار و فروش چندین برابر آن ،توسط دلالان در تهران و تفاوت نجومی قیمت از جای تولید تا جای مصرف. و انچه نمایان است و می بینیم، اوضاع کشاورزی در همه جای کشور تقریبن یکسان است و همه کشاورزان خون و دل می خورند و حاصل دست رنجشان با تحقیر مواجه است و شکل عرضه آن در شهر و حراج تولیدشان،نوعی توهین و سرافکندگی برای روستایی به همراه داردو...

 

     

از پنبه کار تا برنج و چای و میگو و ابریشم کشی در حال انقراض گرفته و روستایی فرش باف و باغدار مرکبات و ...،و چون تریبون و اتحادیه واقعی ،که مدافع حقوق آنها باشد،ندارند ، تنها هر از چندگاهی یک گزارشی تهیه میشود و همه ما شاهدیم که سالانه چند میلیلارد دلار ( به اندازه کل بودجه بعضی از کشورها، ما محصولات کشاورزی وارد می کنیم، حتا رب گوجه فرنگی،گلابی، بادام زمینی و... از چین کمونیست!) 

۱ کیلوگلابی چینی ۲۰۰۰ تومان (چند بشکه نفت برای این گلابیها فروختیم؟)

سلامت، فقر ،غمگینی و ناشادی و افسردگی بخش عمده ای از جمعیت کشور ما را، که در خواهد یافت

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد       یک نکته ازین معنی گفتیم همین باشد

شاید باید تا پایان نفت مفت و بادآورده صبر کرد!

 

+ نوشته شده در  87/09/29ساعت 22:23  توسط احمدپور  | 

 1-چند سال پیش، حجم سبز سهراب سپهری را بانوای خسروشکیبایی شنیدم ، آخرین پست من، قطعه آب سهراب و اشارتی به مرگ خسرو و شعری که  استاد شمس لنگرودی سرود، و دیروز CD فیلم علی سنتوری ،کار آقای مهرجویی، بدستم رسید ونیز درسایتی ازقول پرویز جاهد   ،  با شگفتی دریافتم که خسرو شکیبایی گرفتار [ بی احتیاطی] اعتیاد شده بود!

 در بخشی آمده :(رسانه ها همه از شکیبایی می گویند. خوب هم هست. او بازیگر مهمی بود. ستاره ای بود. اما در این گفتن ها آنچه پنهان می کنند تاسف انگیز است. شکیبایی با خود هر چه کرد چیزی پنهان نبود. پس بهتر است تمام شکیبایی را ببینیم و با آنچه بود و آنچه هستیم روبرو شویم و خود را از خودمان پنهان نکنیم. اینجا دیگر محل بازی نیست. بازی تمام شده است)...

براستی، اعتیاد، آب را فراتر ازآلودن و گل کردن نیست؟

و چرا بیشتر آبهای طبیعی و انسانی و اخلاقی و فرهنگی کشور ما ، شدیدن گل می شود؟

2-آنچه که در فیلم صد افسوس توقیف شده سنتوری، بدان اشاره شده ،چیز غریب و دور از واقعیت جامعه ما نیست ، کمی به دوروبرمان نگاه کنیم ،آنچه را که داریوش مهرجویی به تصویر کشید ،به روشنی در جای جای کشورمان می توان دید، ولی چرا  ایرانی هیچگاه ،دوست ندارد  واقعیت را ببینید و بپذیرد؟ آیا واقعیت و حقیقت تلخ است،ولی دست کم بپذیریم، چون نوری است که ممکن است چشم ما را بیآزارد، اما با نور، به ستیز بر نخیزیم.

خسروشکیبایی هم یک علی سنتوری بود

3-چندگاهی است دستم به قلم نمی رود ، بی فایده بودن و در خوشبینانه ترین وجه، کم اثر بودن و شاید هم بی اثر بودن نوشته های ما ، انسان را کم انگیزه می کند و این نوشته های ما اگر نور باشد،و در آن دانایی و آگاهی ،مرا به یاد این گفته ، اولیور وندل هولمز می اندازد :

" ذهن نادان مانند مردمک چشم است:هرچه نوربیشتری به آن بتابانید تنگ تر می شود"

 4-برای کدامین زمین ،  آب و بذر می فشانیم ؟

 زمینی نمک زار؟ این نوشته های ما (و تجمع هم ،به همین منظور، برابر سازمان دولتی مسئول انجام شد)حتا باعث نشد سیرک بزرگ شکنجه گاه حیوانات، از درون حیاط سازمان حفاظت کننده حیوانات! ،کمی هم دورتر برود (تعطیلی سیرک پیشکش) وبرای شلاق زدن و شکنجه ،نه تنها حیوانات را به پایتخت کشور گل و بلبل و ضامن آهو اوردند، بلکه به درون حیاط سازمان ضامن و پاسدار حیوانات.  و مسئولین! حامی حیوانات و محیط زیست!نیز به تماشای شکنجه اش نشستند ،وباز می نویسیم و می نویسیم ازاینکه تالابها نابود می شوند، رودخانه ها کم آب و همچون دریا آلوده ، جنگلها بی درخت و شهرها پر از سنگ و سیمان و آهن و خالی از طبیعت و طراوت و روستاییان در هراس و استرس ... و آدمیان این سرزمین کسل و خشن

     کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد        یک نکته ازین معنی گفتیم و همین باشد

5-باز با خود کلنجار می روم باید نوشت ، ولو برای خودم و برای تویی که می دانی و نیاز به نوشته من نداری و برای آیندگان

آری خطر اعتیاد جدیست و هنرمندان ، نویسندگان ، ورزشکاران و نخبگان اگر بدان آلوده شوند... باید گفت :

هرچه بگندد نمکش می کنند       وای به روزی که بگندد نمک

+ نوشته شده در  87/05/28ساعت 3:20  توسط احمدپور  | 

۱- تمام صفحه اول نشریه گام 2خرداد به این موضوع اختصاص داشت با این تیتر درشت : << داس مرگ پسر بر پیکر پدر و مادر>>، دربخشی آمده است : ...مشاهده جسد فاطمه یوسفی ( مادر رضا ) بسیار رقت انگیز است ؛ آن چنانکه حتا قابل چاپ و انتشار نیست و از صورت مادر چیزی جز پاره های گوشت و استخوان له شده [با داس !؟]و خون باقی نمانده است و رضا ، آنقدر به سر و صورت مادرش زده است ، تا جایی که صورت آن مادر 50 ساله ، متلاشی شده و هیچ چیز از آن باقی نیست و اصلن قابل شناسایی نیست

 و رضا موقع رفتن، به سوی دست مادر می رود تا النگو را هم در بیاورد و در اینجا دست به کاری می زند که واقعن هراسناک و حتا از لحاظ روانشناسی ،تراژدیک تر است ، او قصد می کند تا دست مادر کشته شده را برای در آوردن النگوها ، ببرد! ...اما در این لحظه خواهرش که شاهد این جنایت فجیع بوده ، با التماس ، از او می خواهد که دست مادر را نبر و من النگوهایم را به تو می دهم و النگوهای مادر را هم با قیچی ببر و دربیاور ....

چه فرقی می کند که این جنایت در کجا ایران اتفاق افتاده ، روزی خفاش شب در تهران ، روزی آن فرد متعصب دینی در کرمان ، روزی هم طایفه ای برای حفظ خون! در خوزستان وروزی در کوچصفهان و...آنچه است همه اینها و بسیار دیگر، که اصلن کسی متوجه نمی شود ، و در هیچ روزنامه و مرجعی ثبت نمی شود.در ایران گل و بلبل اتفاق می افتد، که شعار و دروغ مهر و صلح طلبی ما گوش جهانیان را پر که نه، بلکه کر نموده است .

 از وقتی این خبر را خواندم ، چند روزی دچار وضع عجیبی شدم .البته این نخستین بار نیست که مادری چنین سلاخی میشود و به عقیده من در ایران ، بیشترین شکنجه و ظلم ، اندوه و سوگ و فشار های همه جانبه جسمی و روحی و روانی متوجه مادر مهربان ایرانیست ، فرزند دلبند مادری ،معتاد میشود( زندانی یا آزاد است ،چه بر سر مادرمی آید؟) ، از اعدام فرزندی ولو گناهکار ( چه بر سر مادر می آید؟ )، فرزندی شهید میشود (چه بر سر مادر می آید؟)، پدری بیکار میشود، تمام زحمت و امید روستاییان و کشاورزان با سیاستهای دسته گلهای ، مهر گستر ، نماز شب خوان و با خدا و امام زمانی  وزیر و وکیل ، به هدر می رود ( چه بر سر مادر می آید؟ )،به ورودی بیمارستانها و مطبها نگاه کنیم( چه بر سر مادر می آید؟ ) البته موارد بسیار است، از قتل ناموسی،کتک خوردن ،تهمت ، شک ، سنگسار و... را می توان اضافه کرد

 

 بسیاری ازمادران ایرانی ، ای کاش به اندازه حیوان اروپایی و آمریکایی، ارج و عزت داشتند( البته منظورم در عمل است و گرنه ایران شیعه گل و بلبل، در حرف و شعار، حمایت  از مادران ، در دنیا سرامد است و پیشنهاد می گردد، مانند حوزه های دیگر که بارها از رسانه خیلی خیلی ملی شنیدیم ، خوب است کشورهای دیگر بیایند از ما الگو برداری کنند و برایشان workshop  بگذاریم!

من نشنیدم ، حتا حیوانی را در هیچ جای دنیا اینچنین سلاخی کنند ، او مادر همه ما بود ، مادر من ، مادر تو ، مادر یک ایرانی  بود ، او یک انسان و یک موجود زنده بود، فقط می دانم همه ما مقصریم ، هم من وهم تو

 این روزها  چنین اعمال بسیار کثیف و دور از انسانیتی در کشورزیاد رخ می دهد و با این روند فزونی اعتیاد و بیکاری و فقر و... آخرین نیز نخواهد بود.

این غم ، این درد ، این فاجعه را چگونه باید تحلیل کرد ، ما خبر خوانیم و بس ، ننگمان و شرممان باد، تنها مردمان کره خاکی هستیم که همه چیز را سبک و عادی می پنداریم و خیلی زود فراموش می کنیم ، دو رو ، و پر ادعا هستیم همه ما بلا استثنا ، از سیاست مدار و روشنفکر و مدیران گرفته تا  آن استاد دانشگاه و معلم، همه ما پر ادعا و من و تو

 

شهروند کره جنوبی ، سوئیسی ، ژاپنی و فنلاندی  ، ادعایی ندارد، در عوض دست کم روزی 60 دقیقه کتاب می خواند،و تا گور، دانش ، هنر ، فرهنگ، دانایی ،آزادی ، زیبایی و شادی را پی می جوید،و درامد سرانه آنها ، مانند سرانه کتابخوانی شان 30 برابر ما. ولی همه ما ایرانیها ادعای فضل  و براستی که بیش از  99/99 درصد هنر های دنیا فقط  نزد ایرانیان است و بس ،و اقیانوسی هستیم با عمق چند میلی متر،با سرانه کتابخوانی 2 دقیقه،

 

2-     در روزنامه اعتماد روز چهار شنبه  خواندم ، که جوان 19 ساله خانواده فقیر چینی (که ما آنها را کمونیست و کافر می دانیم) ، برای درمان مادرش  و تهیه پول،با پای پیاده ، کمپینی را آغاز وحتا درس خود را که در آن کشور خیلی اهمیت دارد رها کرده .

 

3-    در این عکس چه می بینید؟

 

 

 View Full Size Image

چهار شنبه (پریروز ) ، داخل اتوبوس . مادری  با پای اسیب دیده در صندلی جلویی من ، از همراهش علت را جویا میشوم، می گوید ، مادرش که دیابت هم دارد (در یکی از روستاهای بندر کیاشهر) روزمزد در شالیزار کار می کرده تا پولی برای خرجی و [...] درآورد و در شالیزار پای او آسیب دیده،حالا گفته اند به تهران ببری بهتر است ... (بیشتر زنان شمالی در مزارع برنج، مجبورند با پای برهنه داخل زمین گلی و پرآب  کار کنند ودر این خاکها، انواع  مخاطرات می تواند وجود داشته باشد از میکروبهای بیماریزای خطرناک  و عوامل شیمیایی تا شیشه و چوب و... که همواره به پایشان آسیب جدی وارد می کند .( هرگز تصور نکنید که در تمام این سالهای اخیر، افزایش قیمت برنج شامل حال روستاییان شده ، بلکه برعکس، همیشه موقع فروش و عرضه، بدلیل ناکارآمدی مدیریت کشاورزی ، اشک روستاییان را درآورده و با ارزانترین قیمت می خرند و برنج را عده ای سرمایه دار در انبار احتکار و با قیمت بالا به مردم می فروشند.)

 

 

 

+ نوشته شده در  87/03/10ساعت 15:19  توسط احمدپور  |