|
|
|
|
|
کتابهایی که تا کنون شناخته شده (با یک اشاره کوتاه )در زیر میآید و داوری را هم به خوانندگان فرهیخته می سپارم و این کار دنبال میشود تا دوستانی که کامنت گذاشتند هم بنویسند .
صالح و طالح متاع خويش نمودند تا که قبول افتد و که در نظر آيد بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر باغ شود سبز و شاخ گل به بر آيد غفلت حافظ در اين سراچه عجب نيست هر که به ميخانه رفت بیخبر آيد *یک سپاسگزاری ویژه از سرکارخانم روشنک شهبازی گرامی، که پیش از نوشتن پستم-ایشان به زیبایی در وبلاگ گرانسنگ زیتون ،با کتابهای چندی (اولیش یک کتاب از لئو تولستوی بود به اسم "رستاخیز"-دومیش یه کتاب خیلی ماه بود به اسم " مثل آب برای شکلات "-بعدی کتاب "قرارداد اجتماعی" بود اثر ژان ژاک روسو -الآن هم دارم " عشق و شیاطین دیگر " رو می خونم . اثر گابریل گارسیا مارکز)به پیشواز این فراخوانی رفته بودند...اینجا **فرهیختگان ارجمند-هنوز هم می توانید،کتابی معرفی نمایید ۱-مدیریت کوروش بزرگ-کتابی که هر ایرانی باید بخواند *«با ایزدان پیمان بسته بودم در امپراطوری پارس ستم و دروغ نباشد.»کوروش بزرگ اگر[ایرانیان] تاکنون هنوز موفق به خرید و مطالعه شاهکار گزنفون، مورخ بزرگ یونان نشدهاند، زمان را از دست نداده و هر چه سریعتر بکوشند تا نسخهای از کتاب ارزشمند «مدیریت کوروش بزرگ» که توسط دکتر محمّدابراهیم محجوب به فارسی برگردانده شده است تهیه کنند؛ کتابی که در ۱۹۴ صفحه توسط انتشارات فرا و به قیمت ۴۳۰۰ تومان هماکنون در اختیار فارسیزبانان قرار دارد. ۲-عاشق همیشه تنهاست"*سهراب سپهری *امادراین میان کتابهایی بوده اندکه شب وروزم راتحت تاثیرقرارداده اندوراه وروش زندگیم رادگرگون ساخته اند...**مثلااوج احساسی راکه سهراب سپهری به طبیعت داشته راتااهل سبززیستن نباشی نمیتوانی درک کنی.شایدکتاب"عاشق همیشه تنهاست"*سهراب سپهری را5بارخوانده باشم...البته این کتاب به همت کریم امامی به چندین زبان منتشرگشته است:فرانسه،انگلیسی،...این کتاب بانقاشی های سهراب نمایی غیرقابل بیان دارد.امیدوارم بخوانیدولذت ببرید.*:the lover is always alone.قیمت این کتاب4500تومان است،که هرایرانی بایدآن راچندین باربخواندوبخواندوبخواند....دنباله اینجا- با سپاس از سرکار خانم فاطمه متین فر ۳-مرشد و مارگریتا ، میخائیل بولگاکف مرشد و مارگریتا ، میخائیل بولگاکف . رمانی است در نقد "استالینیسم" که در قالب یک ماجرای عشقی برای زنی که دهه سوم زندگیش را طی می کند نوشته شده است . این کتاب را یکبار در دوران دانشجویی و سال های 72 یا 73 ( درست خاطرم نیست )به توصیه آقای احمد آخوندی - کسی که نخستین تجربه کار روزنامه نگاریم را با ایشان آغاز کردم - خواندم و امسال در تعطیلات نوروز، برای بار ( شاید ) هفتم یا هشتم آنرا خواندم .ميخائيل بولگاكف 12 سال آخر عمر خود را صرف نوشتن مرشد و مارگريتا كرد كه به عقیده بسياري از منتقدان با رمان هاي كلاسيك دنیا رقابت کرده و و در ردیف درخشان ترين آثار ادب تاريخ روسيه به شمار مي رود... دنباله اینجا -با سپاس از سرکار خانم الهه موسوی و کتاب دیگری که معرفی نمودند:و همه مردان شاه – استیون کینزر – ترجمه مهندس لطف ا... میثمی ۴-آئورا ...سالهاست که می خوانم. دقیقا نمی دانم از چند سالگی... اولین کتابی که بطور کامل خواندم و با آن گریستم داستان” پیرزن و طوطی” بود...کلاس چهارم ابتدایی “گور وگهواره” اثر غلامحسین ساعدی را خواندم و کامو و کافکا -سلینجر - اُستر - دوراس-بوف کور- شازده کوچولو-بار دیگر شهری که دوست داشتم -مسخ -جنایت و مکافات -جنایت و مکافات-خرمگس- امیل زولا و “ژرمینال”اش - کتاب “مرگ کسب و کار من است... اما شاید بهتر باشد برای آسان کردن کار خودم آخرین کتابی که خوانده ام را نام ببرم؛ ” آئورا”[ نویسنده کارلوس فوئنتس، ترجمه عبدالله کوثری، انتشارات نشر نی سال 1386.] فضای این کتاب بسیار عجیب، غیرواقعی و در عین حال واقعی است. اگرچه نویسنده و راوی داستان یک مرد است اما جذابیت شخصیت زن قصه یا بهتر بگویم دو شخصیت زن قصه عجیب و غریب است. باید زن باشید تا بدانید فوئنتس چه کرده است با این آفرینش. باید زن باشید تا بدانید این مرد تا کجای روح زنانه را خوانده است و کند و کاو کرده است. ...دنباله اینجا -با سپاس از سرکار خانم کتایون ربیعی ۵-قصه های بهرنگ -صمد بهرنگی من با اینکه برخی عقیده دارند هر کتابی ارزش یکبار خواندن را دارد کاملا" مخالفم.آخر آنقدر کتاب خوب وجود دارد که عمر ما به اندازه ی خواندن نیمی از آنها هم قد نخواهد داد٬حتی این تفکر را هم مدیون کتابی هستم که سالها پیش خواندم.همانی که قرار است شما را تشویق به دیدارش کنم٫البته این کتاب برای شما نوشته نشده است.کتابیست برای کودکان٬گرچه بسیاری از بزرگسالان هم از خواندنش لذت خواهند برد.این کتاب همان است که با داستانهایش بزرگ شدم و فکر کردن آموختم٬توانستم زندگی را خیلی خوب لمس کنم.خواندن همین کتاب بود که باعث شد از سیزده سالگی خواندن مثنوی مولانا جلال الدین برایم لذت بخش شود٬شاهنامه بخوانم٬با شیخ اجل و لسان الغیب آشنا شوم و منطق الطیر عطار نیشابوری را دوست بدارم...پنج روز قبل دوباره چند داستان این کتاب را خواندم.هنوز هم برایم تازه و لذت بخش بود٬توصیه می کنم اول بخوانیدش و سپس هدیه اش کنید به کودکی که دوستش می دارید...دنباله اینجا با سپاس از جناب آقای پیام شهابی ۶-فرهنگنامه حیاتوحش ایران (مهرهداران) حداقل دو سال کار برده است این دانشنامه پر و پیمان و زیبا و البته مقادیر خوبی گران! یک تیم بزرگ رویش کار کردهاند و ساعتها در روز و شب برایش وقت گذاشتهاند. توضیح بیشتری نمیتوانم درباره کتاب بدهم، باید ببینیدش و قضاوت کنید. به جرات میشود گفتا ین کتاب اولین است در کشور ما. و امیدوارم شروع راهی باشد برای کارهای کاملتر و بزرگتر. به عنوان یک معلم خوشحالم حالا کتابی وجود دارد که میتوانم به دانشآموزانم معرفی کنم ...برای خرید کتاب به سالن كودك و نوجوان، نبش راهروي 4، غرفه، 135 نشر طلايي بروید.دنباله اینجا، با سپاس از سرکار خانم صفورا زواران حسینی ۷-سنگ فرش هر خیابان از طلاست ...من نیز تصمیم گرفتم یکی از کتابهای جالبی که خوندم معرفی کنم . کتاب " سنگ فرش هر خیابان از طلاست " یکی از بهترین کتابهای که تا الان مطالعه کردم این کتاب زندگی آقای وو چونگ کیم مدیر موفق شرکت دوو که تجربیات مدیریتی خود را بیان نموده و در سال 86 پرفروش ترین کتاب در زمینه موفقیت شغلی بوده است .مترجم این کتاب آقای محمد سوری و ناشر آن نشر سیمین در 280 صفحه می باشد . دنباله اینجا -با سپاس از سرکار خانم فرزانه مرادی ۸-دانلود چند کتاب الکترونیک در زمینه های محیط زیست دعوت شدم تا کتابی را در آستانه نمایشگاه کتاب معرفی کنم. با توجه به اینکه ایران نیستم ترجیح دادم چند کتاب الکترونیک را که در زمینه های محیط زیست می توانند سودمند باشند و خودم هم برخی از آنها را خوانده ام و یا درحال خواندنشان هستم را معرفی کنم. با توجه به اینکه این کتاب ها بصورت الکترونیک بودند لینک دانلود آنها را هم در اینجا قرار دادم تا دوستانی که مایل هستند بتوانند آنها را دانلود و استفاده کنند...دنباله اینجا -با سپاس از جناب آقای مهرگان ابراهیمی ۹-«در نا امیدی بسی امید است» این کتاب مجموعه خاطرات الکساندر دوبچک رهبر اصلاحات در چارچوب نظام کمونیستی چکسلواکی در دهه 60 میلادی است. دوبچک یک کمونیست اصلاحطلب بود و نمیخواست کشورش تحت تسلط شوروی باشد. ...با مطالعه این کتاب من بیشتر به وجود پیشنیازهای جامعه مدنی و آزادیخواهی در جامعه قبل از هرگونه اصلاح و فعالیت عمومی ایمان پیدا کردم. در جامعهای که سطح مطالعه کتاب و روزنامه و مجلات پایین باشد، سازمانهای مردمی و نهادهای مستقل از دولت مورد اقبال مردم نباشند و اصولاً ادمها به فکر منافع خود باشند تا منفع عمومی شاید توقع خیلی زیادی باشد که اقدمات اصلاحی در مدت کوتاه به نتایج ملموس و مطلوب برسد... به دوستانی که علاقمند به موضوعات اجتماعی و مطالعات تطبیقی هستند مطالعه این کتاب را توصیه میکنم دنباله اینجا -با سپاس از جناب آقای حسام الدین نراقی ۱۰-مهمانسرای دو دنیا هیچ یک نمیدانند چگونه گذارشان به مهمانسرای دو دنیا افتاد و چه زمانی از آن خارج خواهند شد و سرانجام به کجا خواهند رفت. شخصیتها در این مکان رازآمیز گرد هم آمدهاند تا دربارهی زندگی خود تأمل کنند و به دغدغههای همیشگی بشر بیندیشند. نمایشنامهی «مهمانسرای دو دنیا» حکایتی است پر رمز و راز، شگفتانگیز و غافلگیرکننده در فضایی میان رویا و واقعیت، مرگ و زندگی، کمدی و تراژدی ...نام کتاب : مهمانسرای دو دنیا ... نویسنده : اریک امانوئل اشمیت... مترجم : شهلا حائری ... ناشر : نشر قطره ... تعداد صفحات : ۱۱۶... قیمت : ۱۵۰۰ تومان دنباله اینجا -با سپاس از جناب آقای فرامرز نصیری ۱۱-چند کتاب خزنده ها و دوزیستان، آشنایی مقدماتی با دایناسور ها و... امسال در آستانه برگزاری نمایشگاه بین المللی کتاب تهران برنامه جالبی از طرف دوستان وبلاگ نویس پیشنهاد شده که دوست عزیزم، آقای مهرگان ابراهیمی، به من هم اطلاع دادند،برنامه معرفی کتاب در وبلاگ ها- شروع سال 1388 برای من با چند تجربه جدید همراه بود که مایلم کتاب هایی در رابطه با آن ها معرفی کنم... (اول)، چند نفر از دوستان درمورد نگهداری از خزنده ها و دوزیستان، بخصوص لاکپشت های برکه ای و سمندر جویباری با من تماس... (دوم)، 15 فروردین امسال خبر های عجیبی از احتمال وجود فسیل یک دایناسور بسیار بزرگ در جنوب شرق ایران شنیدم...دنباله اینجا -با سپاس از جناب آقای خسرو ۱۲-سر کوه بلند-مهدی اخوان ثالث و کتابی دیگر ... می تونم به کتاب سر کوه بلند که گزیده ی اشعار مهدی اخوان ثالث است اشاره کنم .این کتاب ارزشمند مجموعه ای از زیبا ترین اشعار مهدی اخوان ثالث است که توسط آقای مرتضی کاخی انتخاب شده است.و دیگر ..Annapurna,a woman’s place شرح داستان پیروزی و تراژدی اولین تیم مستقل زنان در تلاش برای دستیابی به یکی از بلندترین قله های دنیا, آناپورنا در سال ۱۹۷۸است.این کتاب جز یکی از زیباترین کتابهایی ست که تا به حال خوانده ام.هر چه سعی کردم قسمتی از کتاب را انتخاب کنم و اینجا بنویسم, نتوانستم, چرا که خط به خط آن زیباست!دنباله اینجا -با سپاس از جناب آقای رامیار-کردستان ۱۳-مسیح باز مصلوب "مسیح باز مصلوب" نوشته نیکوس کازانتزاکیس در یونان و کشورهای دیگر سر و صداهای زیادی بپا کرد به گونه ای که روحانیان مسیحی کرتی، این اندیشمند نویسنده، شاعر، روزنامه نگار، مترجم و عارف شهیر -یونانی را مرتد شمردند و جسد او را به مورگ سپردند تا در کنار اجساد مجهولالهویه نگهداری شود . این کتاب چنان تأثیری بر نخبگان داشت که آلبرت شوایتزر تصریح کرد: در همه عمرم کتابی چنین تکاندهنده مطالعه نکرده بودم...دنباله اینجا(دیدگاه یک خواننده:سلام-امروز 4 صبح کتاب مسیح باز مصلوب را به پایان رساندم.عجب کتابی بود.فکر کنم تا چتد وقت درگیری ذهنی دارم تا هضمش کنم) ۱۴-هزار و یک شب ...باید از آخرین کتابی که خوانده ام بگویم.در حال حاضر کتاب «مقدمه ای بر جزای عمومی »اثر دکتر نوربها را می خوانم.ولی لابد منظور استاد کتابی غیر از کتاب های درسی است.به دور وبرم می نگرم.هزار و یک شب نشر هِرمس چندی است که انیس لحظاتم شده است...الغرض هزار و یک شب کتابی مناسب برای جزیره تنهایی است.کتابی برای گذر از هزارتویی وهم و رویا و حقیقت.دنباله اینجا -با سپاس از جناب آقای حمید رضا بی تقصیر فدافن ...دنباله در اداه مطلب-پایین **فرهیختگان ارجمند-هنوز هم می توانند،کتابی معرفی نمایند
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
راستش بنایم بر آن نبود که یک بازی یا موج وبلاگی راه بیاندازم (اگر پست پیشین را هم ببینید، جایی نامی از بازی یا موج نبردم )شاید به دلیل وقت گیری ،دردسر و انتظار و... که ایجاد خواهد کرد.و امروز حس می کنم ناخودآگاه افتادم درین آب یا استخرـنگویم دریاـ و باید شنا بکنم!
شماری از فرهیختگان خانواده بزرگ وبلاگ نویسان سبز و فرهنگ دوست از ۴گوشه کشور و نیز یبرون از ایران،به فراخوان معرفی کوتاه ،از یک کتاب، پاسخ مثبت دادند و هوای مجازی و نیز گرین بلاگ را تا اندازه ای وارد یک فضای دیگر کردند و به فرمایش سرکارخانم الهه موسوی:اردیبهشت ماه بازی با کتاب! شد و چه بازی بالاتر و بهتر و پربارتر از کتاب؟آیا نام بازی به میان می آید،تنها باید فوتبال تداعی گردد؟ و شماری از کتابهایی که معرفی شد تازگی داشت و بسیار مفید.و نوشته ها خواندنیست ،که در آینده بدان خواهیم پرداخت.امیدداریم دیگران هم کتابی معرفی بکنند،آنچنانکه مسیحا میکرد ! (ای کاش این کار، در مدارس جایی داشت و حتا وبلاگ نویسی را به دروس می افزودند!) جا دارد از راهنمایی جناب آقای درویش سپاس ویژه بنمایم |
||
|
|
|
|
|
شماری از فرهیختگان خانواده بزرگ وبلاگ نویسان سبز و فرهنگ دوست ،به فراخوان معرفی کوتاه ،از یک کتاب، پاسخ مثبت دادند و هوای مجازی و نیز گرین بلاگ را تا اندازه ای وارد یک فضای دیگر کردند و به فرمایش سرکارخانم الهه موسوی:اردیبهشت ماه بازی با کتاب! شد و چه بازی بالاتر و بهتر و پربارتر از کتاب؟آیا نام بازی به میان می آید،تنها باید فوتبال تداعی گردد؟ و شماری از کتابهایی که معرفی شد تازگی داشت و بسیار مفید.و نوشته ها خواندنیست ،که در آینده بدان خواهیم پرداخت.امیدداریم دیگران هم کتابی معرفی بکنند،آنچنانکه مسیحا میکرد ! (ای کاش این کار، در مدارس جایی داشت و حتا وبلاگ نویسی را به دروس می افزودند!) جا دارد از راهنمایی جناب آقای درویش سپاس ویژه بنمایم |
||
|
|
|
|
|
جدای از کم و کاستی های وارد برنمایشگاههای فرهنگی ما،بویژه در سنجشش با آنچه درین هنگامه و در جاهای دیگر می بینیم،اما درین کورسوی ، خشکسالی و کتاب نخوانی ما،که چوبش را هم نوش جان می کنیم،نمایشگاه سالانه کتاب(16-26 اردیبهشت)،یک بهانه است تا- دست کم- به واژه کتاب و مطالعه،بیشتر پرداخته شود و شاید پرتاب سنگی به مرداب باشد و آرامش ماندابی را هوایی دمد و اکسیژنی
-در خواست:خواهش و پیشنهاد این است که هر کسی در وبلاگ خود، یک کتاب خوب و مفیدی را که دوست دارد،دیگران هم بخوانند معرفی نماید. ویک توضیح کوتاه از خوبی و یا حاشیه های پیرامون کتاب ،تا انگیزه و جاذبه خریدن و خواندن را بیشتر کند(اگر فیلمی از کتاب ساخته شده،یا نویسنده جایزه ای گرفته و هر چیزی که گمان می رود ) - پس از آن: از دوستان دیگر هم بخواهد که او هم، این کار را انجام دهد (این فراخوان ، فرهنگی و همگانی است و بسیار خوب خواهد بود دوستان منتظر دعوت نباشند) -در پایان :در آستانه برگزاری نمایشگاه-همه این کتابهای شناسایی شده از سوی وبلاگ نویسان ،در یک جا ،گردآوری میشود،تا کسانی که دوست دارند و کتابی تاکنون گزینش نکردند ،شماری کتاب خوب در دست داشته باشند و آسان تر بتوانند تهیه کنند و این کار به بازار کم فروغ کتاب و ناشران زحمت کش نیز می تواند اندکی کمک نماید. --------------------------------------------------------------------------------------------------------------- اما کتابی که من معرفی می کنم : "مسیح باز مصلوب" نوشته نیکوس کازانتزاکیس ( برگردان : محمود سلطانیه،انتشارات جامی-البته زنده یاد محمدقاضی نیز برگردانی دارند که من آنرا نخواندم) توضیح کوتاه: رمان " مسیح باز مصلوب" در یونان و کشورهای دیگر سر و صداهای زیادی بپا کرد به گونه ای که روحانیان مسیحی کرتی، کازانتزاکیس را مرتد شمردند. این کتاب چنان تأثیری بر نخبگان داشت که آلبرت شوایتزر تصریح کرد: در همه عمرم کتابی چنین تکاندهنده مطالعه نکرده بودم. و دیدگاه یک ایرانی که برام کامنت گذاشت:سلام-امروز 4 صبح کتاب مسیح باز مصلوب را به پایان رساندم.عجب کتابی بود.فکر کنم تا چتد وقت درگیری ذهنی دارم تا هضمش کنم کازانتزاکیس در سال ۱۸۸۳ در شهر کاندید جزیره کرت به دنیا آمد پس از تحصیل در رشته حقوق به پاریس رفت و پای درس فیلسوف برجسته فرانسه،برگسون نشست و به یونان برگشت ،و سپس به آلمان،روسیه،اسپانیا،مصر،چین،ژاپن و...سفر کرد و به وزارت هم رسید ولی زود استعفا داد و به زندگی ادبی بازگشت!! این کتاب کازانتزاکیس -نویسنده، شاعر، روزنامه نگار، مترجم، اندیشمند و عارف شهیر -یونانی را که در وین جایزه بینالمللی صلح دریافت کرد و پس از یک مسافرت کوتاه به چین، در اثر بیماری سرطان خون به بیمارستان «فرایبورگ» منتقل و در همانجا درگذشت.و باعث شد تا در هنگام مرگش در سال 1957 هیچ کدام از کلیساهای یونان او را نپذیرند و ناچار جسد او را به مورگ سپردند تا در کنار اجساد مجهولالهویه نگهداری شود باید خواند (چه بهتر که 2بار) برگرفته و نوشته بیشتر *فیلمی ازین کتاب ساخته شده که آن هم ظاهرا خیلی جنجالی بوده است که من ندیدم ------------------------------------------------------------------------------------------ ** یک کار ارزشمند در برگردان دکتر سلطانیه ،بهره گیری(تا اندازه ای) از واژه های الماس گون پارسی در برگردان کتاب ،و پاسداشت این میراث فرهنگی است که خوب است بدان هم نگریسته شود و سرسری نگذریم و چند نمونه را اینجا اشاره می کنم که ایشان به زیبایی از آنها بهره جستند: بی درنگ (به جای بلافاصله)-می پایید(" مراقبت ،مواظب)-بانگ برآورد(صدا زد)-یورش(حمله-هجوم)-پیمود(طی کرد)-سراسر(کل –تمام)-شیوه(طریق)-باز ایستاد(توقف کرد)-نمایه(ظاهر)-پاره ایی ادما(تعدادی)-گرداوری(جمع آوری)-پیمودن(حرکت-طی)-به هر رو(در هر حال)-پیرامون(اطراف-حاشیه)- پدیدار شد(ظاهر)-گهگاه –پرسش و پاسخ ( سئوال و جواب)و...
1-محمد درویش 2-حسام الدین نراقی 3-سپهر سلیمی 4-فاطمه متین فر ۵-الهه موسوی ۶-ناصر کرمی ۷-فرزند ایران ۸-همنهاد ۹-محمود داوران ۱۰- کوهستان- رامیار و دیگران هم بکنند،آنچه مسیحا میکرد |
||
|
|
|
|
|
استاد معین را باید یکی از انسانهای همیشه جاوید ، شگفت انگیز و ماندگار، به معنای راستین دانست –چه از دید علمی و دانشگاهی و نیز، ویژگیهای فردی و اخلاقی او، که باعث میشود هم علامه دهخدا و هم نیما یوشیج (پدر شعر نو)- پس از مرگشان – معین را وارث میراث علمی و پژوهشی خود نمایند. نهم اردیبهشت ،زاد روز این چهره درخشان فرهنگ ایران است 5-دکتر محمد معین گیلانی، پس از ورود به تهران در دوره ادبی مدرسه دارالفنون نام نويسی كرد و در سال 1310 ه.ش دوره دوم متوسطه را به اتمام رساند و توانست تصديق نامه دوره دوم متوسطه را بگيرد و بعد از آن در شعبه فلسفه و ادبيات مدرسه عالی دارالمعلمين تهران نام نويسی كرد و همواره يكی از شاگردان ممتاز اين مدرسه به شمار ميرفت. در اين مدت او به حدی به زبان فرانسه تسلط پيدا كرده بود كه در حضور استادان فرانسوی درباره "لرد بايرون" شاعر مشهور انگليسی سخنرانی كرد و تسلط او به زبان فرانسه و موضوع سخنرانياش باعث شگفتی و تشويق استادان شد.
4-وي در خرداد 1313 ه.ش با ارائه رسالهای به زبان فرانسه در موضوع شعر "لوكنت دوليل و مكتب پارناس" موفق به اخذ درجه ليسانس در ادبيات و فلسفه با نمره ممتاز شد. او سپس رسالهاي تحقيقي با عنوان "خواجه حافظ شيرين سخن" را نوشت و علاوه بر اين دو كتاب "روانشناسي تربيتي" و "ايران از آغاز تا اسلام" را از انگليسی به فارسی ترجمه كرد و در سال 1318 به سمت معاونت اداره دانشسراهای مقدماتی و دبيری دانش سرای عالی منصوب شد. 3-معین در دوره دكترای زبان و ادبيات فارسی ثبت نام كرد و پس از دو سال تحصيل در اين رشته با ارائه رساله خود مدرك دكترا را کسب کرد. نگارش رساله دكترا، او را آن قدر شيفته زبان و فرهنگ ايران باستان كرده بود كه چند رساله پهلوی را به زبان فارسی امروزی ترجمه كرد و چند مقاله تحقيقی درباره مسائل لغوی و ادبی مربوط به زبان پهلوی و پارسی باستان انتشار داد. او از زمان تصحيح و حاشيه نويسی بر برهان قاطع شروع به فيش برداری كرده بود و طي بيست سال تحقيق و مطالعه در زمينه متون ادبی شعر و نثر و حتی گفتگوهاي روزانه افراد نزديك به يك ميليون و سيصد هزار فيش تهيه كرده بود. دكتر معين برای تدوين فرهنگ فارسی افراد بسياری را برای همكاری دعوت كرده بود. نزديك به چهار صد نفر از دانشجويانش در اين زمينه همكاری ميكردند 2-بعد از درگذشت علامه دهخدا كار نظارت بر امور چاپ لغتنامه بنا به وصيت استاد به طور كلی تحت سرپرستي دكتر معين قرار گرفت و از اين به بعد لغتنامه دهخدا كه محصول مطالعات مداوم استاد دهخدا بود تحت سرپرستی دكتر معين به دست چاپ سپرده شد. دكتر معين بنا به وصيت نيما يوشيج -پدر شعر نو- كه او را برای نشر آثارش در نظر گرفته بود بعد از درگذشت نيما با همكاری چند تن از دوستانش كتاب افسانه و دويست و شصت و يك رباعی نيما را در كتابی تحت عنوان "افسانه و رباعيات" به چاپ رساند. 1-محمد معین در نهم ارديبهشت ماه 1297 ه.ش در رشت ديده به جهان گشود. او به زبان های انگلیسی، فرانسه، عربی و زبان های ایران باستان تسلط داشت.محمد معین در نهم آذر ۱۳۴۵ پس از بازگشت از ترکیه کسالت پیدا کرد و گفته می شود که در اثر اشتباه پزشک به بیهوشی عمیق چندساله فرو رفت و روز سیزدهم تیرماه ۱۳۵۰ درگذشت. مقبره دكتر معین ، استاد گرانقدر ایرانی در آستانه اشرفیه-گیلان واقع است. با اندکی جابجایی، بر گرفته از وبلاگ گرانسنگ بلسبنه( جناب رهنما) .دنباله اینجا |
||
|
|
|
|
|
به بهانه روز زمین آخرین برگ سفرنامه باران اینست:که زمین چرکین است باور نمی کنم!مگر به مادر بها داده میشود؟تا به زمین، که می گوییم زمین مادر ماست. ۶-بلوتوثی این روزها در دنیای موبایلینگ ماها، ردو بدل میشود، که همه را خندانده و یا می خنداند .مادری لبریز از راستی و سادگی و بی هر پیرایه ای- با توجه به ذات مادرانه خود- از فرزند معتاد و بزهکارش می گوید. او هرچه از فرزند خلافکارش می بیند، از عینک مادرانه است و ناب و پاک ، گمان نمی کند که جگر گوشه اش دزد و معتاد و قاچاقچی باشد.چراکه او مادر است ،مادر .و جاهایی می گوید:...ولله ننه این محمد امینوم از همون کوچکیهاش کمک خرج خونه بود، خدا سر شاهده صبح که میشد ساعت 5 بلند میشد می رفت تو این مسجد، محله و یک گونی پر کفش میکرد ،میاورد می فروخت ،خرج خواهر کاکاهاشو می داد...یک بچه پاکی بود –اصلن نورانی بود این بچه ...هر موقع می دیدیش پیشونیش رو سجده بود-اصلن بعضی وقتا با کله می رفت تو بشقاب خورشتی ...این قدر دست به خیر بود که ننه، ولله از چی چیش بگم ؟خیلی بچه گلی بود همش تو حال سجده بود و همش مثل دکترا به خودش آمپول می زد ...خیلی دست شفابخشی داشت هر وقت من سردرد می گرفتم و باباش دل و کمردرد می گرفت،یک دارویی داشت مثل قر قروت،.یک نخود مینداخت تو چایی هرکدوم ماها ،تا می داد خوب می شدیم،اینقدر دست شفابخشی داشت ... این مادر که مانند بیشتر مادران کره زمین، عاشق بچه خودند،در پایان، با اندوه و غم و رنج، ازسفر جگرگوشه اش به زاهدان ، برای آوردن داروی شفابخش به مردم می گوید که شهیدش!اعدام(بچه ای شهید،فرزندی بر اثر تصادف می میرد،یکی بر اثر دعوا ،یکی بیماری و...)می کنند و مادر غمگین تا پایان عمر.کدام عمر؟ ۵-این بلوتوث- برای من و تو- خنده داشت و طنز و شاید یک داستان ساختگی و صداگذاری شده باشد.اما هزار سخن نهفته و نگفته در خود دارد. اینکه، زین میانه کسی مادر را ندید و آنچه برقلبش میاید و جان و روانش را می خراشد و اگر خوش شانس باشد به گوشه بیمارستان(اگر ببرندش و پولش را داشته باشد-بویژه مادران روستایی)روانه اش می کنند و گرنه گوشه گورستان آرام می گیرد .چه بسیار مادران به سکته و بیماری غیر طبیعی دچار می شوند که از دیگران و محیط به آنها می رسد(من بسیار دیدم .شما ندیدید؟) *به چه نظاره نشسته ای مادر؟درین گورستان بزرگ -تنها-چه می کنی؟(عکس، نخستین روز عید امسال-) ۴-نگهداری و پایش ما از زمین، بسان و به اندازه نگاه جامعه ما به مادر است. شعاری ،تبلیغی،تعارفی،اداری،سخن سرایانه،شاعرانه و خطابه ای .از ایرج میرزا تا علمای بزرگوار منابرو دستگاههای اداری و بروکراتیک و شماری نیز مانند بچه بزهکار و شوهران ایرانی، که مالک این مادران زمین اند ۳-فرزند و شوهر،بیشتر دوست داشتنشان برای منافع خود است تا مادر.و نفعی است که از مادر می برند. از شستشو تا آشپزی و میهمانداری و تمیزکردن گرفته تا نیازهای روحی و روانی ومنافع دیگر و باید گفت استثماری و نگاه کارگریست به مادر .حتا در فرم مدرن در شهرهای بزرگ ایران ۲-برای زمین هم چنین است،اگر خوب و از هر سو و زاویه نگاه کنیم ، به نگهداشت و پایش مان از زمین بهتر پی می بریم، که چه سان سخن سرایانه و منافع خود در نگاه مان به زمین دیده میشود .نه این نگاه همیشگی که تاکنون به زمین و مادر و برعکس داشته ایم ۱-در نمونه بلوتوث ،حتا یک نفر ندیدم که نگاه غیرطنز به آن داشته باشد -تحقیق بفرمایید-این بلوتوث به ظاهر خنده دار و ساختگی، که ظاهرن مثال دور و بی ربطی به دید میاید اگر چشمها را بشوییم جور دیگر می توانیم ببینیم و آنگاه پی می بریم که چه بلایی بر سر مادران میاید و زمین که جای خود دارد آخرین برگ سفرنامه باران اینست:که زمین چرکین است |
||
|
|
|
|
|
پاره ای از کار های ما ایرانیها، جای شگفتی دارد -چه- بیشتر عبوس و گرفته و سیاهپوش و کم خنده ، و مرد هزار و 2هزار چهره که هیچ ،هزارتا چارلی چاپلین و مستر بین و لورل وهاردی هم بزور توان خنداندنشان را دارند، اما یه چیزایی این مردم را که باید متاثر و ناراحت کند ،می خنداند!
از آن جمله زمین خوردن. دیروز ساعت بین 2-3 نیمروز- برای خرید- بازار بودم ،یک خانمی- که با یک دست ،زنبیل خریده هاش رو گرفته بود و با دست دیگر چادر مشکیشو – لیز و بسختی زمین می خورد.وسایلش می ریزد وخجالت زده و لنگان، زود خود را جمعو جور میکند تا دیگر آنجا نباشد.آنچه که دردآور و جای نگریستن دارد(جدای اینکه هیچ کس جرات کمک به آن انسان را نداشت!و او نامحرم و...) آنکه شماری ازکسانی که آن رویداد را دیدند(بیشتر فروشنده ها)می خندیدند!خنده. آنگاه که یک انسان که می توانست مادر ما یا خواهر ما باشد و زمین می خورد. |
||
|
|
|
|
|
هنگام(موقع!)خریدن دفتر، می گوییم دفتر60برگ یا 100برگ بدهید که ناخودآگاه هر پارسی زبان، بزرگ و کودکی را به یاد طبیعت و برگ درختان و یک نام آشنا می اندازد،که ارزش آن بسیار وبیشمار است
اما چه زود خودمان را گم میکنیم و هنگام بهره جستن از کتاب،به جای واژه -با ارزش و زیبای برگ -می گوییم فلان صفحه . این واژه صفحه ،چه دریافت،انگیزش و معنایی را می رساند؟ –بویژه برای کودکان و دانش آموزان؟ – که این واژه را- تنها- حفظ و از بر کرده اند! که از بار فرهنگی و ریشه دار تهیست(و یک ایرانی را درگیر فرهنگ ُتاریخ،زندگی و هویت و طبیعت خود نمی کند-البته برای کشور های عربی- خوب است و برایشان توجیه پذیر)،این را من نمی گویم ،روانشناسان،زبانشناسان و دیگر اهالی دانش، بدان رسیده اند. ...آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد یکبار دیگر، به نوشته هایی که سال پیش نوشته ایم نگاه کنیم! اگر این واژه ها نبودند ، چگونه می توانستیم – دست کم ،بخشی از- آنچه در اندیشه و دل داریم را به دیگران برسانیم؟ و براستی تاکنون از خود پرسیده ایم و خوب نگریسته ایم- به خود- این واژه ها و ارزش و زیبایی و مزه! و دلپذیری و ساخت و ریشه و جای گیری و همزیستی شان، با زندگی و فرهنگ ما ایرانیها؟ و اینکه- این واژه ها هم -مانند سازه های باستانی و تاریخی این سرزمین، همچون تخت جمشید و معبد آناهیتا و کاخ آپادانا و کاروانسراها و... شکوهمند و ارزشمندند و بخشی از میراث فرهنگی کشور ما به شمار می آیند و آیا می دانیم ندانسته این واژه های کهن و ساخته نیاکان خود را دستخوش چالش نمودیم؟آنگاه که هر روز-من و تو- می نویسیم و می گوییم :صفحه، نه برگ – قرن ،نه سده(صده100، )-متوسط نه میانگین-مکان یا محل نه جا-آنوقت نه آنگاه-طول نه درازا- فقط نه تنها- حداقل نه دست کم - عرض نه پهنا - ارتفاع نه بلندا-خبازی نه نانوایی - طبخ ،نه پختن-و... چرا؟چون این واژه ها را دست کم گرفته ایم و نیاندیشیدیم و نمی دانیم که این واژه ها پاره های الماس هستند که از نیاکان ما ،بدست ما رسیده اند به هیچ وجه برآن نیستم که باید یکسره از واژگان پارسی بهره ببریم که کاریست بس سترگ ( البته برگرداننده کتاب عظیم! سنجش خرد ناب ،ایمانوئل کانت- استاد میر شمس الدین ادیب سلطانی -چنین کردند واستاد حکیم فردوسی بزرگ،چندین سده پیش). شاید در جاهایی با توجه به ورود تکنولوژی و فن آوریهای نو ،چه بسا ناپسند هم باشد و یا واژه هایی مانند تلفن و تلویزیون و سینما،کامپیوتر، فیلم یا مرسی و سلام و مانند آنرا بیگانه ندانست(و شماری از ساخته ها، حقشان هم است! که نام خارجی داشته باشند چون در آنجا اختراع شدند و ما آنرا نه کشف و نه اختراع کردیم!مانند تلفن یا تراکتور و سی دی) و یک جوری بومی شدندو اکنون شاید نشدنی اما کنار گذاشتن واژه های الماس گون و دارای بار و بنیاد نیکو، که دم دست ماست و زیباتر و پرمعناتر -نه تنها بی سلیقگی و بی هنریست -که جفایی به فرهنگ و کوشش بزرگانی همچون فردوسی و پیش از آن، نیاکان نیک اندیش ماست. در اینجا ،تنها(فقط!) به چند(تعدادی) نمونه(مثال)بسنده(کفایت) می کنم از شما هم یاری(مدد) می خواهم(می طلبم)!برای(جهت)به بار (نتیجه)نشستن و دنبال و پی گیری(تداوم)این کار و خوب نوشتن و پاس داشتن فرهنگمان: ۴-هنوز وزارت بازرگانی و سازمان غله و... از واژه خبازخانه و خبازی و آرد خبازی و...در نوشتار رسمی اداری خود بهره می گیرند و بر روی گونی آرد، نوشته میشود :آردخبازی.نمی دانم نانوایی و آرد نانوایی چه بدی دارد؟ ۳- به واژه مکان یا محل که در آدرس دهی از آن بهره میبریم نگاه بفرمایید.چرا واژه کوتاه و زیبای جا را بکار نمی بریم؟شاید خجالت می کشیم و بی کلاس است! اما پی در پی می گوییم :اینجا،کجا- جاش کجاست- جا بگیر- جا دار باشد- جابجایی-جایگاه برتر-جای پا و... ۲- 100 سال را در گذشته می گفتند سده و جشن سده می گرفتند .با یک حرف صاد عربی چنان ما را گیج و گم کردند که نمی دانیم سده یعنی چی؟و همش می گوییم قرن و این واژه را باید برای دانش آموزان برگردان(ترجمه!) کنیم و چرا با صاد باید نوشت ؟صد تومان یا صد در صد دست کم مانند عزیزان افغان، بنویسیم صد فی صد که لنگه به لنگه نباشد.سد برای 100 درست می باشد که سده از آن گرفته شده و... ۱-اینها میراث ما هستند و نباید سرسری گرفت. و توان بنده ناچیز است و همین اندازه (دیگران هم بکنند،آنچه مسیحا میکرد...) ** http://thebe.persiangig.com/Persian.pdf ...طلب از گمشدگان لب دریا می کرد! |
||
|
|
|
|
|
1- با گرامیداشت روز13 بدر- روز انس با طبیعت و پا گذاشتن به طبیعتی که تو گویی بران پا نگذاشتیم.
۲-خداوند اين كشور را از خشكسالي و دشمن[دشیار درستتر از دشمن است*] و دروغ در امان بدارد. (نوشته های بيستون و تخت جمشيد). ۳- این روزها، راستی و راستگویی که از پربهاترین داشته ها و اخلاقیات و کرامت انسانیست، کالایی نایاب شده است. از چرایی این کار ناپسند که بدبختانه در کشور جا افتاده و به فرهنگ در آمده و از کلان تا خرد بدان دچارند میگذرم و تنها اشاره من به مکانیزمها و دستگاه و ناگزیری و ناگریزی تولید دروغ است و این ماشین و زمینه تولید دروغ در جوامع پیشرفته، با هزینه بالا و به یاری دانشگاه و خرد و دانش، بسیار کم شده است و زمینه دروغگویی در آن سامان از بین رفته و وارون آن را در کشور خودمان میبینیم و ما ماند ه ایم و با منم منم بزبزهای گذشته مان و نه اکنون ونه آینده! ۴-نخستین برنامه پربیننده 90 رسانه بسیار ملی! که با دریافت بیش از 3میلیون sms نیز همراه بود-دیدیم -که در جایی عادل فردوسی پور ،از دروغ 13 ،در شب 13 فروردین یاد میکند(از ریزش بگذریم) همین که در مهم ترین و اثرگذارترین دستگاه تبلیغی کشور از دروغ 13 یاد میشود و به گوش همه ایرانیان در گوشه و کنار کشور و بیرون کشور می رسد، جای ایست و تاسف دارد. ۵-البته ممکن است شماری از خوانندگان این پست بگویند،ای بابا به چه چیزی گیر دادی –یک روز است و یک شوخی و...چیز زیاد بدی نیست و تو کشورهای دیگر یک روزی مانندش را دارند ،آیا مشکلی پیش آمده؟ و... ۶- در دنیای طبیعت ، گونه ای(به ویژه میکروارگانیسمها) مادامی که در جغرافیا ،زیست بوم و جایگاه طبیعی خود جای دارند مشکلی برای آن اکوسیستم ایجاد نمی کنند چون برپایه گذشت زمان و...در آنجا به خوبی هماهنگ می گردند اما آنگاه که از آن جا و خاستگاه طبیعی خود جابجا شد چالش بیشماری را ایجاد می نماید.نمونه اش گیاه آزولا، که در چین و ویتنام و بسیاری کشورهای دیگر مورد کشت و نگهداشت است و بهره بسیار از آن میبرند، اما همین گونه که به ایران می آید بلا و آفتی میشود که هنوز چاره ای نیافته و بسیار موارد دیگر ۷-درحوزه فرهنگی ،اجتماعی و انسانی نیز چنین است و حتا شدید تر و خطرناک تر و پرچالش تر، که از حوصله این پست بیرون است و تنها می گویم باور بفرمایید من از ایرانیان که خودم هم یکی از آنها هستم می ترسم. ما درپیشینه تاریخی و فرهنگی مان، روز نمادینی که آغشته به دروغ باشد نمی بینیم و جا افتادن روز نمادین دروغ برای جایی که زمینه آن زیاد است تبعات بسیار بدی خاهد داشت ... ۸- ما چنان توان دریافت ،گرفتن و پردازش چیزهایی را که نداشتیم ،داریم (بدون ارزش گذاری خوب یا بد بودن)که به عقل جن هم نرسد!پس از آن ،هم گرفتاری برای ما و هم آن کشوری که زادگاهش بوده میشود،دور نخواهد بود که افغانستان، برای اعتیاد و تریاک به ما هشدار دهد و تایلند وروسیه وونزوئلا و عربستان برای چیز دیگر!مگر فراموش کردید کمونیسم چه ربطی به ایران داشت. بزرگترین تئوریسین برای شوروی سابق، یک ایرانی(احسان طبری) و تئوریسینهای بزرگ اسلامی نه از خاستگاهش عربستان، که ایرانی اند. پس دروغ نگوییم ولو 13 ،و روز انس با طبیعت، هوای طبیعت را داشته باشیم که زمین مادر ماست و ما باید فدای مادرمان شویم.مادرجان... *دشمنیار یا دشیار برابر پژوهشهای تازه-در سنگ نبشته داریوش، دشمن نیامده است( دشمنیار یا دشیار )و ازین سو درست هم است و با هوشمندی -زیرا دشمن وضعش نمایان است و آنچه که بسیار خطرناکتر ،یار و دوستی که دشمن را یاری می رساند- مانند دوست نادان،ستون پنجم و... |
||
|
|
|
|
|
بر ما چه میشود؟خجالت آور است.این است بینش ،آگاهی و روشنفکری از نوع ایرانی.آنگاه که تحصیلکرده و ساکن قلب توسعه یافتگی(انگلستان) چنین نگاهی به میراث انسانی و علمی خود دارند،چه انتظاری از آدمای بیسوادی مانند من است؟
ميراث ما، تنها:تخت جمشيد،پاسارگاد،شوش،بيستون نيست. بلکه تمدن ايران است با همه میراث انسانی ،تاريخ و فرهنگ و خوب و بدش. و اين تمدن را انسانها مي سازند و به خودي خود بوجود نمي ايد(اگر در خيلي از بخشها گله منديم و آنرا غمبار ميدانيم، حسابش و بحثش سواست و چرا بايد مسائل را قاطي کنيم و تر و خشک را با هم بسوزانيم ونگاه ما مطلق ،سياه ويا سپيد باشد؟) و اين تمدن نه از کره مريخ آمده و نه از استراليا و انگلستان ، حاصل خرد و دانش( و نيز بيخردي و خيانت) بزرگان فراموش نشدني _ و بخشي هم من و تو_ ،در درازاي تاريخ کشورمان، ايران است. روزی با زبانی و هدفی و ابزاری ،خیام ریاضیدان و منجم را می کوبیم و از گردونه بیرون می کنیم،روزی دگر مولانا و شمس تبریزی و دگر روز کوروش را اسلاو و روس می نامیم و امروز بوعلی سینا و فردا نوبت کیست؟ دیگر چه می ماند ازین میراث ما؟ کلیک اینجا هیچ درآغاز سال نو متاسف و در شگفتم از اين پست جناب عبادي. که هنوزم ميشود در گرين بلاگ آنرا ديد، از ابو علي يا پورسينا نمي توان به اين آساني گذشت و جا دارد از اين پست سرسري نگذريم و ژرفتر بنگريم .که چه بر ما ميگذرد و به کجا رسيديم و يا بهتر بگويم کشيده شديم! البته این پست جناب عبادی، عربها را خوشایند است که می خواهند ابن سینا را به نام خود مصادره کنند و چه بهتر که ایرانیها نشناسندش و از آن بهتر! بد شناسندش و از او پشتیبانی نکنند و نخواهندش و پس از داروین،- عربستان یا مصر -سال جهانی ابن سینا را به نام خود ثبت کنند همچون ترکیه برای مولانا و شمس تبریزی خرده آگاهي دارم و مي کوشم تعصب کور و افراطي به کشورم نداشته باشم و سرزمينم را سراسر گل و بلبل هم نبينم و مردمانش را داناترين و مهربانترين و با فرهنگ ترين و چه و چه... که شماري بر آنند نيز نمي دانم ،کمي به تاريخ و داشته ها و نا داشته هاي سرزمينم آگاهي دارم و ترجيح مي دهم و مي کوشم و دوست دارم،نگاهم: منطقي و عيني و واقع گرايانه باشد ،نه از روي عصبيت و عقده هاي نهان و آشکار و افراط و تفريط(ولی سترگی و پتانسیل و بخش پر کشورم را نیز نادیده نمی گیرم و آنرا میراث گرانبهایی می دانم که باید پاسش و نگهش دارم و کاستی ها و کژیهایش را درست کنیم .نه همه اش را تعطیل و برکنار و نابود) - جناب عبادي در وبلاگ تاریخ و جغرافیا فرمودند بو علي سينا کار اصلي اش هم خانم بازي و عرق خوري بود و... (بنده از همه - چون ناگزیر به کاربرد واژه هایی ام ـ بی نهایت پوزش می خواهم) اگر چنين است؟ شيخ الرئيس ، بو علي سينا، در درازاي عمر کوتاهش(کمتر از 60 سال) که زندانی هم شد،چگونه بیش از ۴۵۰ کتاب و رساله بسيار مهم و اثر گذار، در زمينه:منطق، فلسفه ،پزشکي ، رياضي،موسیقی،زمین شناسی و...را به نگارش در مي آورند و کتاب شفا ایشان خود ۱۸ جلد است و قانون ايشان(که چند جلد است) سالها در بسياري از دانشکاههاي معتبر گیتی تدريس ميشده؟ و به چندین زبان مهم برگردان .از کتاب منشا گونه های داروین گفتی ،بد نیست بدانید (دست کم)یک گونه گیاهی که من می دانم به افتخار بزرگی بوعلی سینا ،به نامش(اوی سینا mellissa officinalis) ثبت گردیده است و از اختراعات و ابتکارات علمی او نیز تحسین برانگیز است از همه اينها مهمتر،چيزي که او را سرامد و ستاره درخشان تمدن جهاني مي سازد را خاهم آورد شاید اگر کسی خود را به خواب نزده بیدار شود جرج سارتن معتقد است : بو علي سينا نه تنها اعتباري براي تمدن ايراني و اسلامي ، بلكه چهره اي تابناك در تاريخ تمدن جهان به شمار مي رود . به دليل احاطه ابن سينا بر دانشهاي مختلف و تاثير وي در متفكران و دانشمندان پس از خود - كه حيطه آن به جز قلمرو اسلام ، اروپا را نيز در بر گرفته بود و... جناب عبادي! اينکه داروين(۷۳ سال سن- .. . ورود به كسوت روحانيت به تحصيل بپردازد. اما در كمبريج اشتغال به فعاليتهايي مانند سواركاري و تيراندازي از تحصيل خشك و خستهكننده به مذاق داروين خوشتر آمد...) انسان بزرگي است من می پذیرم ولي بوعلي سيناي ما را اگر خوب بشناسیم ،پی میبریم او هم بزرگ است (استعداد وي -بوعلي سينا-در فراگيري علوم ، پدر را بر آن داشت تا به توصيه يكي از استادان وي ، بوعلي را به جز تعليم و دانش اندوزي به كار ديگري مشغول نكند . و چنين شد كه وي به دليل نبوغ خود در ابتداي جواني در علوم مختلف زمان خود از جمله طب مهارت يافت . تا آنجا كه پادشاه بخارا ، نوح بن منصور ( حكومت از 366 تا 387 هجري قمري ) به علت بيماري ، وي را به نزد خود خواند و ابن سينا از اين راه به كتابخانه عظيم دربار ساماني دست يافت ...) و من کاري به فرمايش آن فرد ريشو که از پول نفت خوزستان جنابعالي(!) بورسيه شده ندارم و لابد مي داني در پيشرفت اروپا و بيداريش و از خواب برخاستنشان رنه دکارت نقش مهمي داشته ولي مطمئنا جنابعالي و بسياري بزرگان ديگر سرزمينم نمي دانند که اگر زندگي دکارت و سير تحول در انديشه اين فيلسوف و رياضي دان فرانسوي را مطالعه کنيم ، با شگفتي تمام مي بينم استاد واقعي و آنکه راه را به دکارت نشان داد همانا انديشه فلسفه مشائ پورسيناي ما بود که نوری بود در تاریکی آن روز اروپا و این بیداری و دید را مدیون پورسینا هستند و بس)
آري جرج سارتن به درستي او را تمدن ساز اروپا مي داند. زيرا اروپا در انديشه هاي قرون وسطايي مي سوخت و جمود و دگماتيسم ديني کليسا ،اجازه اينکه کسي شک کند نمي داد و همگان بايد مي پذيرفتند که چون کليسا مي گويد خورشيد بر گرد زمين مي گردد،پس زمين ثابت است. اما چه شد که اروپا را انديشه پورسيناي ما متحول کرد و ما واژگون رفتيم(البته ناگزيرم تلگرافي شرح دهم تا خسته نشويد و چشمتان مانند چشمانم که درد مي کند دچار مشکل نشود) ما وارد زندگي خصوصي و حق شهروندي و اندروني خانه بوعلي سيناها،عمر خيام و رازي ها شديم و به فرمايش حضرتعالي که پورسينا دو شبانه روز عشق بازي مدام با خانمهاي زيباروي و يا نوشيدن حکيمانهء دوازده شيشهء بزرگ مي ناب (آيا مطمئنيد که 13 شيشه شراب نخورد- مگر بوعلي سينا شکم قول را داشته يا فيل !که 12 شيشه مي بخورد؟)و... او را کافر دانستيم و افکار و انديشه اش را حرام و برما آن رفت که رفت و غزالي با يک زباني و جنابعالي با زباني ديگر به جنگ اين فخر و خورشيد درخشان انديشه و تمدن، که در پي اش در اروپا رنه دکارتها،نيوتن ،کانت ها،فرويدها و داروين ها را تحويل داد و در کشور ما غزالي ها از يک سو سنتي و جنابعالي دنیای مدرن به جان ميراث ماندگار ما مي افتيد... راستی چند سال دارید و تا اینجای سن خود چه کردید؟و اگر فردا بمیرید! میراث و آثارتان برای ایران کدام است؟ کمي آشنايي با پورسينا(بو علي سينا- ابن سينا ) [پور سينا ] در شرح حالي كه خود نگاشته است درباره منابع آن كتابخانه خود مي گويد : هر چه از آنها را كه بدان نياز داشتم خواستم و كتاب هايي يافتم كه نام آنها به بسياري از مردم نرسيده بود و من هم پيش از آن نديده بودم و پس از آن هم نديدم . پس اين كتاب ها را خواندم و از آنها سود برداشتم و اندازه هر مردي را در دانش دريافتم وچون به سن هجده سالگي رسيدم ، از همه اين دانش ها فارغ آمدم وقتي در دربار امير بود و آسايش كافي داشت و دسترسي اش به كتب ميسر بود ، به نوشتن كتاب قانون در پزشكي ، يا دائره المعارف بزرگ فلسفي خود كتاب شفا مشغول مي شد . اما در هنگام سفر فقط يادداشت ها و رساله هاي كوچك مي نگاشت . در زندان به نظم اشعار مي پرداخت و يا تاملات ديني را با اسلوبي كه خالي از جمال نباشد مقيد مي نمود . برای روشن شدن و منابع ویکیپدیا پورسینا زندگينامه چارلز داروين موسیقی در آثار بو علی سینا-آفتاب همه چیز در باره حکیم ابوعلی سینا- و اشعارش
|
||
|
|
|
|
|
دقایقی پیش در خبر شبکه یک سیما ،مراسم درگذشت خانم مهری مهرنیا-برنده سیمرغ بلورین در بازیگری هنر هفتم- را نشان می داد .و به دنبالش ضجه و فغان خانم پروین سلیمانی ، که خیلی حالم را گرفت و آنجا که در خواست میکرد :ما را تنها نذارید مردم...
خانم سلیمانی عزیز ،گریه ات چنان از دل و ژرفای وجودت بود که حتا از تلویزیون هم میشد آن غم و اندوه را حس کرد و هر کس ندایت و نگاهت را دید، تاثرش دو چندان شد ،ولی بی تعارف به شما بگویم که کدام مردم؟چه کسی تنها نیست ؟و چه کاری از دست ما بر می آید ؟و ما همیشه تماشاچیان خوبی بودیم (که گمانم، اکنون اونم نیستیم و تو فوتبال بجای تشویق تیممان ، تیم مقابل رو فحش میدیم و سینماها هم که حال و روزش معلوم)تنها می گویم درود به شما ،دست شما درد نکند،ما قدر و بزرگی شماها را، فقط می دانیم (و شاید هم نمی دانیم و شماها را تنها یک بازیگر می بینیم و مسخره تان هم میکنیم -ما را ببخشید،از نادانی ماست، خوب همه چیزمان باید باهم جور دربیاید تا پایین ترین رتبه های جهانی را بدست بیاوریم-مگر آسان است با این همه ثروت و منابع آخر بودن؟) و همین .تندرستی و شادی شما ها-که هستید-آرزوی ماست. |
||
|
|
|
|
|
21 فوریه(3اسفند) روز جهانی زبان مادری است ،که ده سال پیش، یونسکو به پیشنهاد بنگلادش این روز را نامگذاری کرد.(آفرین به بنگلادش)
-آن گاهان که سن من و بدنبالش دانش واندیشه ام پایین تر از اکنونم بود ،به زبان مادری ام(گیلکی- هرچند بسیار کسان گویشش میدانند نه زبان- که جای بحث و چالشش درین نوشته نگنجد) کمتر بها میدادم و باز پایین تر- که بچه بودم- داشتن لهجه را عیب و مایه ضعف و تهرونیزم را مایه فخر
امروز درست باژگون می پندارم و زبان،گویش یا لهجه مادری را سرمایه ، گونه ای از گوناگونی(تنوع –diversity)فرهنگها و زیست بومها می دانم که باید نگهش و پاسش داشت وبرایش احترام گذاشت چه آن حس نوستالژیک یا هر چیز دیگری وادارمان نماید ، اما نماید! می بینم وبسیار ماها می بینیم که نگاهی وباوری دیگر هم درین دنیا هست که باور به یکدستی ،تک ساحتی، یک جور شدن و نابودی گونه های دیگر را راهبرد خود و باورشان پذیرفته اند. چه تک زبانی ،یک دینی،تک مرامی،تک بینی،یک حزبی و تک و تک و یک ویک( این ایده دوره بچگی هام بود و افسوس که بسیار بزرگان امروز این باور بچگیهام را در خود دارند و پیادش میکنند- نمی دانم من درجا و یک جا نایستاده ام، یا نه آن بزرگان! به سندرم نا بروز بودن دچارند؟) بسیار دوست داشتم درین پست به بهانه روز جهانی زبان مادری با شکافتن و آوردن مثالهای بیشتر در این زمینه، اهمیت و جایگاه ارزشمند زبان مادری را بیشتر نمایان سازم ولی تنگی مجال اجازه نداد و بماند برای گاه دگر ، تنها به چند نکته اشاره ای داشته باشم بد نیست : 1- آیا میتوان تصور کرد در همین ایران خودمان ،یک آن، به جز پارسی با لهجه تهران یا تهرونی! همه گویشها و لهجه های دیگر (لری،مازنی،گیلکی،آذری،خراسان و کرد و ...)ازبین برود، آیا می دانید چه اتفاقی می افتد یا افتاده؟ بسیاری از واژگان، که پارسی اصیل اند و در ایران باستان و درفرهنگ و تاریخ این سرزمین و... می دیدیم را از دست خواهیم داد و این بانک واژگان بکر و دست نخورده که روزی باید مورد پژوهش دانشمندان قرار گیرد نابود میگردد 2- ضربالمثلها،شعر،داستان،هنر و اختراعات و تمدنی درین زبان مادری نهفته است که ازبین خواهد رفت که نابودی و تحقیر(کوچک شمردن)و حتا دست کم گرفتن آن ،استفاده نکردن از این سرمایه است که برای سیاستمداران و آنان که دغدغه اقتصادی دارند می تواند جذاب باشد 3- این زبانها،گویش و لهجه ها به جز کارکرد های بالا و علمی و دانشگاهی برای گردشگران و صنعت توریسم که می رود یا رفته و صنعت شماره یک جهان شده بسیار اهمیت دارد و به بالندگی و رشد همه جانبه جوامع محلی و بومی می انجامد 4-و بسیار ارزشهای دیگر که متخصصان امر و بنگلادشیها و سازمان ملل بدان پی برده اند با سپاس ازجناب اسپهبد دیلمی که در وبلاگ خود بیشتر به این مهم پرداختند و بنده و خیلی ها را هول دادند تا پستی برای زبان مادری بنویسند و یادی از زنده یاد استاد عاشورپور خواننده فولکلور گیلان: «وقتی آیم گیلان ، غم عجیبی می سینه گیره، کی چره امی جوانان خوشان زبان مادریه فراموشا کودید. فارسی عزیزه. شما تانید صد تا زبان یاد بیگیرید. اما می مار گیلکی خواندی و می گهواره تکان دئی ...» * ۱-آیم = می آیم ۲-تانید = می توانید ۳-می مار = مادر من ۴- دنی = می داد ** همه ما می دانیم زبان پارسی در درازای تاریخش صیقل و روان شد .بعنوان نمونه ،اهورامزدا میشود هرمز *** این پدیده را به زیبایی در همین ۴ واژه گیلکی بالا، نگاه کنید که چه اندازه از فارسی رسمی ما جلوتر است: می توانید صیقل می یابد و ساده و روان ،و تبدیل میشود به تانید و می آیم میشود آیم و... |
||
|
|
|
|
|
تهران روستای بزرگی است در حوالی شهر ری ،که باغ های فراوان و درختان بسیار دارد.مردمان آن در سردابهایی زندگی می کنند که به لانه های مورچگان می ماند...تهران 12 محله دارد که هر یک با دیگری، سر جنگ و ستیز دارند. میوه هایشان نیکو و فراوان است و بویژه اناری دارند که در هیچ کجای دیگری یافت نشود...(دیالوگ ابتدای فیلم)
امروز فیلم مستند68 دقیقه ای تهران انار ندارد با کارگردانی خوب مسعود بخشی را که فیلم برگزیده تماشاگران و فیلم برتر سال هم شناخته شده بود را دیدم ،البته پیشتر برآن بودم پست امروزم را به روز ملی سلامت مردان(که امروز است) اختصاص بدهم، اما با خود اندیشیدم یک مناسبت ملی را نگاه جنسیتی بخشیدن چنان جالب نیست و دست کم ،سیاست ما در این وبلاگ میراث سبز ایران چنین نیست و شاید با اشاره گذرایی که از این فیلم دراینجا دارم ، این آخری را نیز دربرگیرد. البته این فیلم زیبا را باید دید – و بی شک - هرکس از ظن خود یارش خواهد شد و در بخشهایی ازاین فیلم متنوع و پرتحرک می بینیم:
علت انتخاب پایتختی تهران توسط آقامحمدخان ، سفرهای فرنگ و حرمسرا و لباسهای زنان ناصرالدین شاه ،مشروطه مظفرالدین شاه و ظهور رضا شاه و محمدرضا پهلوی و تهران اسفبار امروز. ..که با چاشنی طنز و موسیقی و زیباییهای دیگر همراه است که هم انسان را می خنداند و هم در دل می گریاند * در جایی دیدگاه پیمانکار مسکن بیان میشود که: همه ساختمانهای قدیمی تهران باید کوبیده شود و جایش انبوه سازی کرد و...و تخریب باغات تهران و روابط انسانی یا به عبارتی غیرانسانی و بسیار نکات ریز و درشت که در فیلم هست به اهمیت فیلم افزوده و به ویژه در جایی از فیلم به گسلهای تهران و از احتمال زلزله تهران ، اشاره ای داشت که با این ساختمانها ،که اگر زمانی میگفتند اینها بساز بفروشند ،حالا ساختمانها به بساز بنداز رسیده اند و یک زلزله قوی می تواند فاجعه ای با 5 میلیون کشته همراه باشد و به علت بسته شدن راهها و خیابانها و ناتوانی جابجایی کشته ها،قطع آب ،برق،گاز و... شیوع بیماریهایی مانند وبا و طاعون را خواهیم داشت و...و نیز اشاره ای به آلوگی هوا و زباله هایی که گوسفندای تهران میخورند و سبزی و صیفی که با آب آلوده آبیاری میشوند [حالا این ها برسلامتی مردان، بیشتر اثر میگذارد یا خانمها و کودکان ؟] آری روزی روزگاری تهران انار و طبیعتی سالم داشت |
||
|
|
|
|
|
نیروهای ارتش عراق و کماندوهای امریکایی در یک عملیات مشترک این فرد قصاب را دستگیر کردند. روز سه شنبه گذشته در مورد چند تروریست خطرناک که به سربریدن مردم بی گناه و یاد دادن سربریدن انسان به تروریستهای دیگر مشغول بودند به نیروهای ارتش عراق خبر می رسد. به دنبال کسب این خبر نیروهای امریکایی و عراقی در یک عملیات مشترک فرد مجرم و خطرناکی را به نام« ریاض وهاب حسن فه یله» دستگیر کرده که مسئول آموزش سربریدن انسانها به تروریستها بوده است. در این عملیات مشترک ۶۵ نیروی عراقی و امریکایی شرکت داشتند و عملیات ۷۵ ساعت طول کشید. این نوشته را در بخش آخرین وبلاگهای بروز شده بلاگفا دیدم، که عینن اینجا آوردم تا بیادآوریم این گفته بامداد را که چرا انسان !!!؟ سخن نگفت انسان سخن نگفت |
||
|
|
|
|
|
۱-با تبریک پیروزی بزرگ امروز قهرمان جوان شطرنج کشورمان - احسان قائم مقامی -بر آناتولی کارپوف -اسطوره پیر روسها
۲- دقایقی پیش تصادفن از بخش آخرین وبلاگهای بروز شده بلاگفا ،وقتی این نوشته کثیف را در وبلاگی موسوم به دیمیتری مدودف روسيه (از فردی که نامش را نصیری شناسانده و نمیشود گفت ایرانی یا روس است)می خواندم شوکه شدم و با خود میاندیشیدم این حرفا و طرح ها، از کجا نشات میگیرد؟که ادعا میکنند: بر طبق گفته های محقق بزرگ ناصر پور پیرار [این آقا لابد حقوق بگیر روسهاست ]و اسناد بسیار معتبر میتوان پی برد که کورش کبیر ایرانی نبوده بلکه وی از نژاد اسلاو (روس) بوده است که از دشتهای روسیه به ایران امده . البته این موضوع از منظر عقل نیز کاملا درست به نظر میاید چرا که ایرانیان چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام مردمانی وحشی و بی فر هنگ - کم استعداد -فاسد و کلاهبردار - خرافاتی و .... بوده اند حال انکه کورش انسانی کاملا عقل گرا - باهوش - با شرافت - والبته شجاع و از نژاد پاکی بوده است . و البته بر طبق نظر تاریخ شناسان اساسا هخامنشیان همگی از نژاد اسلاو بوده اند و در میان سپاه انان ایرانی نبوده تا انکه ایرانیان خرافه پرست و فاسد و بی لیاقت کم کم بر امور مسلط میشوند و باعث فروپاشی این تمدن بزرگ میشوند .
۳- جالب است امشب در برنامه شبکه ۲ تلویزیون، آقایی که استادو محقق ازو معرفی شده بود! (معتضد)، بیان میکرد: تزار نیکولای در جایی علیه کل ایران چنین می گوید،
<< برای ۸ میلیون ژنده پوش ما نباید با انگلستان جنگ بکنیم>>.(دید بسیار منفی روسها و تحقیرشان و چشم به سرمایه و منافع کشورمان، همیشه از همه کشورهای دنیا بیشتر بوده و ما برعکس)
۴- در جایی از کتاب اجاق سرد همسایه نوشته کار پژوهشگر ارزنده کشورمان آقای اتابک فتح الله زاده که پیشتر هم کتاب خانه دایی یوسف و در ماگادان کسی پیر نمی شود را چاپ نمود آمده است:
<<.. روس ها خون آشام تن نحیف ملت ما هستند >>.
و ایشان در مصاحبه ای به موضوع تکان دهنده ای اشاره می کنند، که روسها حتا بالای ۳۰ هزار ایرانی که به امید آنها و در پناه آنها بودند، رحم نکردند و همه را زندانی و نهایتا کشتند و جالبتر آنکه تمام رهبران و اکثریت کادر حزب کمونیست ایران که طرفدار روسها بودند(!) را در اردوگاه ها و زندانهای خود از بین بردند(به جز آخوند زاده)...
آیا از ما نیست، که بر ماست؟
نکته:
به هیچ وجه منظور این نیست که این وبلاگ متعلق به پرزیدنت مدودف است-این یک نام برای وبلاگ است ،اما |
||
|
|
|
|
|
- به این چند عکس، از همایش بزرگداشت استاد رودکی و صندلیهای خالی تالار وحدت (رودکی سابق)، در خیابان شهریار تهران نگاه کنید ، نشان از چه دارد؟اگر میهمانان و شرکت کنندگان خارجی این همایش ، بویژه خوبان و مهربانان همیشه حاضر تاجیکستان که عاشق ادبیات ایران و تاجیک و به ویژه رودکی هستند را جدا کنیم و پرسنل و دست اندرکاران برگزاری را، در روز دوم، که بخش بنیادی و غیرتشریفاتی همایش بود ،شمار ایرانیان حاضر،انگشت شمار و بی فروغ بود!.
-مراکز دانشگاهی، علمی و پژوهشی مرتبط با ادبیات ،فرهنگ و تاریخ و به عبارتی علوم انسانی، که قاعدتا میبایست سکان هدایت و نقش نخست را ایفا میکردند و نیز وزارت فرهنگ ،حضوری بسیار کمرنگ وتشریفاتی داشتند ، که این موضوع برای میهمانان و محققین خارجی منظره خوبی نبود
- و... !
- چرا باید با آدم الشعرا وپدر شعر پارسی که بزرگانی چون فردوسی ، خیام ،مولوی، حافظ و سعدی،دنباله رو راه اویند،چنین بی مهری کرد؟هرچند خود استاد رودکی ،بیش از ۱۰ صده پیش ،به زیبایی و به نیکویی سرود: با صد هزار مردم تنهايي بي صد هزار مردم تنهايي |
||
|
|
|
|
|
اي بلبل خوش آوا، آوا ده اي ساقي ، آن قدح باما ده با صد هزار مردم تنهايي بي صد هزار مردم تنهايي هيچ شادي نيست اندر اين جهان برتر از ديدار روي دوستان هيچ تلخي نيست بر دل تلخ تر از فراق دوستان پر هنر هيچ گنجي نيست از فرهنگ به تا تواني، رو تو و اين گنج نه این جهان را نگر به چشم خرد نه بدان چشم کاندر اونگری فردا همايش بزرگداشت يک هزار و صد و پنجاهمين سال تولد استاد رودکي، به مدت ۲ روز در تالار رودکی تهران و یک روز (سه شنبه ) در مشهد ، برگزار میگردد.ادامه د ر سایت انجمن دوستی ایران و تاجیکستان اهميت رودکی: ۱-وی پيش از شاعران بزرگ ديگر به سرودن شعر پارسی روی آورد(رودکی را نخستین شاعر بزرگ پارسیگوی و پدر شعر پارسی میدانند- سلطان شاعران و آدم الشعرا -) ۲-انواع مختلف شعر پارسی را به زيباترين و رساترين صورت ابداع کرد. ۳-او نخستين شاعری است که قالب های گوناگون شعر پارسی را بر پايه ای استوار بنا نهاد ۴- راه را برای ظهور بزرگانی چون فردوسی و ساير استادان عصر غزنوی هموار کرد. ۵- میگویند رودکی در حدود یک صدهزار بیت شعر سروده است( و منابعی بیشتر و نیز کمتر) ۶-در موسیقی ماهر بود و از صدای خوش بهره مند بود ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
زمانه پندی آزاد وار داد مرا زمانه را چو نکو بنگری همه پند است بان كي مون ، دبيركل سازمان ملل متحد: «رودكي با سادگي و ظرافت، سنت بزرگي را بنا نهاد و اساس ادبيات كلاسيك فارسي را برپا كرد. او شعر را از عرصهي انتزاعي به زندگي معاصر آورد و دراين فرآيند، پنجرههاي فلسفي جديدي بهروي جامعه گشود. رودكي به راستي سلطان شاعران است ابوعبدالله جعفرابن محمد رودکی در تاريخ ادب به عنوان پدر شعرفارسی شهرت دارد. وی در قرن سوم هجری قمري/ نيمه دوم قرن نهم ميلادی در روستای پنج رودک، دوفرسنگی سمرقند، زاده شد و در همان روستای زادگاه خويش از جهان رفت رفته رفته آوازه رودکی به دربار سامانیان رسید و نصربن احمد سامانی (301 ـ 331 ق) او را به دربارفرا خواند. برخی بر این گمانند که او پیش از نصربن احمد به دربار سامانیان رفته بود، در آنجا بزرگترین شاعر دربار سامانی شد. در آن روزگار در محیط ادبی، علمی، اقتصادی و اجتماعی فراروددر ، آن چنان تحولی شگرف روی داده بود که دانش پژوهان، آن دوره را دوران نوزایی (رسانس) ایرانی می نامند
دورهٔ سامانی که امروز در کشور تاجیکستان فارسی زبان، بدان مفتخرند
تندیس رودکی در پنجکنت تاجیکستان
|
||
|
|
|
|
|
در اینکه سدها درتوسعه اقتصادی و آبادانی یک منطقه ،می توانند رل مهمی ایفا کنند ،هیچ تردیدی نیست ، ولی اگر یک کار خیر و سازنده باعث نابودی و تخریب یک بخش دیگر شود (به ویژه میراث فرهنگی و طبیعی)، آنگاه نه تنها ساختن سد، ایجاد آبادانی و نقس سازندگی نداشته ( به ظاهر از نظر عده ای شاید داشته باشد)، دقیقا نتیجه وارون از خود بر جای می گذارد، این بخشها مانند اعضا و بخشهای گوناگون پیکر انسان عمل می کنند که هماهنگی شگفتی در آنهاست و همه بخشهای کوچک و بزرگ دارای اهمیت حیاتی هستند... به جز آب سدها هراز چندگاهی شاهد اتش گرفتن دانسته و ندانسته میراث فرهنگی در جای جای کشوریم، که آخرین آن دیروز در کارخانه قند ورامین رخ دادکه شدیدا" ناراحتم کرد ، سال 73 که دوره کارآموزی دانشگاهم را در مرکز تحقیقات نزدیک آن کارخانه می گذراندم ، آن کارخانه یک ساختمان زیبا و تماشایی به تنهایی نبود ، بلکه همش قند بود! روستایی کشاورز، حاصل زحمت و عرق ریختن و هزاران امیدش را به آنجا می آورد و تبدیل به قند شیرین برای زندگی یک سال خانواده اش می کرد . آن کارخانه در توسعه و تولید و رونق اقتصادی منطقه نقشی داشت . کارگران کارخانه هم از فعالیت کارخانه قند ، زندگی خود را شاد و چون قند می کردند و... واکنون از سر قیمت بالای نفت ، آنقدر قندوشکر وارد کرده اند که انبارها جا ندارند، و در عوض کارخانه قند تعطیل و بجای قند خنده ورامینی ،غم اشک ، جایگزین شد و 4 ماه کارگران بدون حقوق. و زمین وسیع کارخانه بدون ساختمان ، چه وسوسه انگیز میشود برای هر کاری به جز کار فرهنگی! بخشی از مطلبی که در وبلاگ ارتباطات قرن 21 آمده : دیروز ساعت ۱۲ ظهر به ما اطلاع دادند کارخانه قندورامین که اولین کارخانه قند ایران و به نقلی اولین در خاورمیانه است دچار اتش سوزی شده... اشک کارگران اولین کارخانه قند ایران نتواتنست اتش را مهار کند افسوس می خوردم که چرا این میراث فرهنگی کشور داره از بین می رود کارخانه ای که دو سال پیش در فهرست میراث فرهنگی ثبت شد و قرار بود به موزه صنعت قند ایران تبدیل شود.کارگرانی را می دیدم که با تمام وجود داشتند تلاش می کردند تا جلوی گسترش اتش را بگیرند اما به جز سوختگی دست و پا بدنشان چیزی دیگری به دست نمی اوردند. جند ساعتی گذاشت هفت هشت دستگاه از تهران ُ شهر ری ُ پاکدشت ُقرچک و پیشوا به محل حادثه امدند انها هم تلاش می کردند اما کاری از پیش نرفت .اب تانکرها که تمام شد ماموران اتش نشانی به دنبال اب حوض داخل کارخانه رفتند و از انجا منبع خود را پر می کردند کارخانه قند ورامین سال ۱۳۱۲ به دست مارکوف روسی ساخته شد. |
||
|
|
|
|
|
فکر می کنم رکورد خوش شانسی یا نتیجه خوب گرفتن رو ،حداقل تو بلاگفا شکسته باشم!
دیروز: من اولین مطلبمو وارد کردم و ان یک خبر خیلی بد بود -تخریب یک ساختمان تاریخی و قدیمی کم نظیر تو مرکز شهر— زمان زیادی نداشتم ،سریع کارگرا داشتن سفالهای سقفو می ریختن پایین،شمارش معکوس برای نابودی،یه نامه تنظیم کردم واسه چندتا نشریه، sms ،تلفن واین وبلاگ
امروز: روزنامه خزر تو صفحه اولش آورد، اعتراض نسبت به تخریب یک ساختمان تاریخی.که جا داره همینجا از این حمایت و کار قشنگشون سپاسگذاری کنم.
ساعت 10صبح از ایرنا اومدن و تعدادی از NGOها، زنگ زدم واسه پنجه ای شاعردر شورای شهر و جکتاجی گیتواو دوستای دیگر هم کمک کردن
جلوی کار(کوبیدن ساختمان) گرفته شد ،فعلا قو ل دادن آنجا را مرمت کنن و تبدیل به یک مکان فرهنگی بشه . |
||
|
|
|
|
|
این اتفاق باعث شد تا زود تر این وبلاگ را داشته باشم. میان ساختمانهای نو، یک بنای تاریخی و قدیمی،همچون نگینی زیبا مانند یک موزه کم نظیر می درخشد با ۲۰ ستون آبی با پنجره ای با شیشه های رنگی کم نظیر و نمای گچبری و سقف سفالی، می گویند زمانی مال روسها بوده سپس یک تاجر ارمنی اونو خریده و چندی پیش نیز اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان آنرا خریده، دلمان خوش شد که یک اداره فرهنگی آنرا در دست گرفته ، لابد برای کارهای فرهنگی ولی امروز با کمال شگفتی می بینیم در حال تخریب آن هستند،برای ساختن پارکینگ خودروها(!!) چنین ساختمانهایی برای یک شهر بسیار با ارزش و به عبارتی یک سرمایه محسوب میشن،و درست به مثابه برج پیزا یاعالی قاپو بومی آن منطقه اند،ودر تمام دنیا این بناها را به دلایل گوناگون(ارزش تاریخی ،اجتماعی،هنری،توریستی،زیبایی،روانشناختی و...)حفظ و پاسداری می کنن
ارزش اینها از پتروشیمی رشت (که می بایست 120 هکتار جنگل از بین می رفت و تاشعاع 10 کیلومتری آن خالی از سکونت بشود و...) که این روز ها تو رشت خیلی ها سنگشو به سینه میزنن به مراتب بیشتره ، اصلن قابل قیاس نیست (به یک گروه دلسوز و عاقل تحویل بدن صدها شغل با کمترین هزینه و بیشترین بازده ای بدست میاد)، بدون آلودگی زیست محیطی و همه مردم شهر و مسافران از آن بهره می برن. باید خون گریست که پول بی زبان نفت، دمار سرمایه های پایدار،طبیعت ،میراث فرهنگی و...را در میاره(زیرا می خواهند آمار بدهند بدون توجه به آثار) ولی آینده چه میشود
در پایان تا دیر نشده از مسئولین بخواهیم جلوی تخریبشو بگیرن و آنجا را تبدیل به یک محل فرهنگی کنن، تا دنیا برامون نخندن(که برامون مهم نیست )ولی در برابر آیندگان مسئولیم.
|
||