تبليغاتX
میراث سبز ایران
طبیعت - فرهنگ - زندگی - دانش - آینده
خودم هم گمان نمی کردم که چنین شود و پس رفت و پس رفت-از هر سو- و بویژه اخلاق و بها ندادن به دانش،هنر و فرهنگ و جابجایی و نشستن:

 زشتی جای زیبایی-بی هنری و بی فرهنگی جای فرهنگ-سیاهی و سوگ جای روشنی و سپیدی و شادی...

*برای این پست،بلند بالا (مفصل)نوشته بودم-هنگام ثبت مطلب،نمی دانم چه شد که همه نوشته ها پاک شد،نمی دانید چه حالی دارم اکنون!که ساعت از 2 شب گذشته و این پستو ناچارم سرسری بنویسم، بد شد ببخشید.(شاید بلاگفا نفرین کرد)

در اینجا از همه دوستان در جای جای درون و بیرون  کشور گرامی تر از جانم ،با هر اندیشه،آیین و در هر تبار ،نژاد و زبانی و بویژه وبلاگ نویسان گرامی که همه شان را بسیار دوست دارم، درخواست بخشش و پذیرش(قبول) پوزشم را دارم

اگر به گونه ای(نوعی) رنجشی و آزردگی ایجاد کردم و آن هم برآمده از دانش کم من است نه خواست و انگیزه(میل) درونی ام.و نمی خواهم کرشمه ی (ادای)فلاسفه را در بیاورم- بی گمان- دانش من چکه ای (قطره ای)از اقیانوس ژرف و پرگستره  دانایی این گیتی هم نیست و نادانی مرا به بزرگی خودتان ببخشید و همین جا بگویم که بیشترین انگیزه بیرون رفتن از کشور هم ،دنبال دانش و درس و مشق و دانشگاه رفتن است

۳-دو سال پیش (8 امرداد 1386)،دیدم یکی از اندک ساختمانهای تاریخی و کهن برجای مانده شهر دانش گرای رشت، که زادگاه بزرگانی چون استاد معین،استاد پورداود،پروفسور رضا،پروفسور سمیعی،پروفسور اکبرزاده،مجید مخدوم گرامی هاو...است،با خواست یک سازمان فرهنگی! آماده کوبیدن و نابودی و جایگزین(تبدیل) به پارکینگ خودرو اداره شان(فرهنگ و ارشاد اسلامی) است .و چنین شد که ما چندین کار انجام دادیم از نامه نگاری،بیانیه و گردهمایی و... و یکیش هم ، من همین وبلاگ میراث سبز ایران را با هدف پاسداری از میراث فرهنگی و محیط ز یست کشورم که بخشی از زندگی مرا در بر گرفته ساختم و خوشحالم که برای آن کار-کوشش ما- بار داد و جلوی نابودیش گرفته شد

۲- درین 2 سال کوشش کردم  برای سرزمین و جامعه انسانی سازنده تر و مفیدترباشم. از دوستان و خوبان وبلاگ نویس چیزهای بسیاری یاد گرفتم و در می یابم شاگرد همه شما هستم ،ای کاش میشد نام ببرم –اما دوستان پرشمارند ومی ترسم نامی ازقلم بیافتد و آزردگی سازد و همین جا دستان یک یک شما را می بوسم که همگی شما خوب هستید و شما را دوست دارم....ساعت۳۰/۳ بامداد شد

۱- در پایان چکامه ای زیبا از عارف قزوینی را پیش کش می کنم

بنشين به يادم شبي/ترکن از اين مي ، لبي/که ياد ياران خوش است /ياد آور اين خسته را/کاين مرغ پر بسته را/ياد بهاران خوش است/مرغي که زد ناله ها/در قفس هر نفس /عمري زد از خون دل /نقش گل بر قفس ...

ياد باد/داد ،داد، عارف با داغ دل زاد /اي بلبلان چون در اين چمن /وقت گل رسد، زين پاييز ياد آريد /چون بر دمد آن بهار نو /در کنار گل از ما نيز ياد آريد/داد ،داد، عارف با داغ دل زاد /عارف اگر در عشق گل جان خسته بر باد داد/بر بلبلان درس عاشقي خوش در اين چمن ياد داد

گر بايدت دامان گل اي يار اي يار /پروا مکن چون به جان رسد از خار آزار /داد ، داد، عارف با داغ دل زاد

 

+ نوشته شده در  88/05/05ساعت 3:15  توسط احمدپور  | 

مقاله‌ي حاضر، ملاحظات و رويكردي است جامعه‌شناسانه ـ روان‌شناسانه نسبت به رفتار خاص انسان در يك نظم اجتماعي ـ سياسي تجربه‌شده‌ي بشري. اين نظم ويژه كه در تاريخ تجارب بشري مورد توجه قرار گرفته و نتايج، پيامدها و تلخي دهشت‌بار آن موجبات نابودي میليون‌ها انسان بي‌گناه شده است،به‌رغم اشكال ظاهري متفاوت از قبيل استالینیسم، فاشيسم، نازيسم و فرانكيسم ايدئولوژي مشتركی داشته كه مضمون آن «توتاليتاريسم» است. توتاليتاريسم نظام ايدئولوژيك و سياسي ـ اجتماعي خاصي است كه سلطه‌اي تمام‌عيار را در تمام عرصه‌هاي پنهان و آشكار شئون زندگي اجتماعي خواستار است و از آن به‌عنوان نظام ايدئولوژي يا نظام تماميت‌خواه و كليت‌خواه نام مي‌برند. توتاليتاريسم نظم اجتماعي ـ سياسي خاصي است به‌مراتب هولناك‌تر از استبداد و ديكتاتوري محض...

*...هانا آرنت، توتاليتاريسم را به عنوان نظمی ضدانساني معرفي و تحليل مي‌کند كه بديهي‌ترين و طبيعي‌ترين حقوق انسان‌ها نقص می‌کند و تضييع مي‌نمايد.

آرنت، در تحليل‌هاي جامعه‌شناسانه‌ی خود، موضوع تمايز و تفاوت «زور» و «اقتدار» و نيز استبداد و توتاليتر را مطرح مي‌نمايد.

بين ريشه و منشاء اقتدار كه عقلانيت اجتماعي و منشاء‌ و اساس و ريشه‌‌ي زور كه مبناي طبيعي و زیست‌شناختی دارد، تفاوت قائل است. به زعم آرنت، بين نظام‌هاي اجتماعي مبتني بر زور و استبداد و ديكتاتوري سياسي ـ احتماعي با نظام اجتماعي توتاليتاريسم تفاوت‌هاي عميق، اساسي و بنيادين وجود دارد. در نظام مبتني بر زور و استبداد، انسان به عنوان يك شهروند، كماكان يك موجود انساني باقي مي‌ماند كه قابليت‌هاي انساني مانند آگاهي، آزادي، اختيار و انتخاب و خلاقيات و عصيان عليه نظم موجود را بالقوه داراست و تحت شرايط مناسب ذهني با آگاهي مي‌تواند خويشتن را از تحت نظم موجود، ‌رهايي بخشد،‌ زيرا به تعبیر ژان ژاك روسو، هنوز حق انديشيدن از او سلب نشده است. ديكتاتوري و استبداد به خاطر اين مسئله محكوم است كه در آن نظام تنها يك نفر مي‌انديشد و ديگران حق انديشيدن ندارند.

اما در نظم اجتماعي- سياسي توتاليتاري، انسان به عنوان يك وجود انساني و به مثابه‌ي موجودي كه امكان كسب آگاهي و معرفت را دارد و مي‌تواند آگاهانه و خلاق با محيط پيراموني تعامل داشته باشد، به علت مسخ شخصيت و ماهيت انساني و استحالهی دروني و بيروني اين امكان انساني از وي سلب شده است،‌ لذا امكان انديشيدن ندارد...

(این نوشته براستی اندیشمندانه است دنباله در ادامه مطلب)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/05/02ساعت 11:17  توسط احمدپور  | 

هم اکنون که من و تو، در جای خنکی بسر می بریم و این پست ها را می نویسیم یا می خوانیم ،شماری در جایی داغ داغ ؛چنان داغ و داغان می شوند که خدا کند به سر هیچ کس نیاید.

 آنگاه که ازهوای داغ بیرون کلافه می شویم با شتاب به جایی که خنک باشد پناه می بریم و این لینک های داغ بالاترین ،همشون زیر کولر نوشته و داغ میشوند ،اما در سوی دیگر، بیشتر سوژه ها، در جایی رخ می دهد و از جایی برداشت میشود که همچون تنور است و نه از کولر گازی  اجنرال خبری است و نه گونه آبی ایرانیش. اما اینا چه پیوستگی به عنوان پست من دارد؟

3 – روستائی های پرتلاش ،مهربان و فقیر- بیسیارشان بیمار- ایرانی، بیش از آنکه از بی کولری در هوای داغ  و سخت و خشک همراه با کار سنگین- بیرون از خانه- افسرده و ناامید باشند با این واردات گسترده و خانه مان سوز 11 میلیارد دلاری : برنج ، چای ، پنبه، میوه،گندم، ابریشم، و. .. واز ترس فروش نرفتن زحمت و رنج  یکساله خود چون بید می لرزند و از ترسش می  میرند و مگر نه که ترس برادر مرگ است و چه ترسی بس سترگ تر از فقر؟و پاسخگویی به فرزندان این زمانه!،تحصیل،بیماری و هزار و یک مشکل و گرفتاری که در زندگیشان است

آنان فراموش شدگان راستین این کشورند که هیچ سازمان حقوق بشری آنها را نمی بیند و لی دست رنج آنها بر سفره همه آنها و ماهاست

2-چند روز پیش در یک شرکت تعاونی روستایی بودم که روغن جامد یارانه ای(  با کوپن) به آنها می دادند و شگفت زده شدم که چرا حتا یک دانه روغن مایع به آنها اختصاص نداده اند و روستایی-شاید شادمان –که دولت به انها کالایی ارزان می دهد و به فکرشان است

همه ما می دانیم روغن جامد چه اندازه تندرستی انسان را به خطر می اندازد(اما بیشتر کشاورزان کم سواد و کمتر آموزش دیده، نمی دانند) و آیا این خدمت ، مهرو عدالت و یارانه! است یا بیمارانه؟

شما را به که سوگند دهیم که اگر باری ز دوش روستاییان برنمی دارید بر آنها باری دگر نگذارید-یارانه سموم شیمیایی،یارانه کود شیمیایی،یارانه شکر و قند که باعث دیابت روستاییان شده و یارانه روغن جامد .دست کم یارانه زهر یا سیانور هم بدهند، جنس برای پزشکان ،بیمارستانها و آزمایشگاهها  جور میشود

1-دیگر انسانهایی که این روزها در داغی داغ، هستند و ما لینکهای داغش را در بالاترین می بینیم و نام درست این گروه را من نمی دانم_چون هر روز به صفت و موصوف و مضاف و مضاف الیهی ،نامیده میشوند- ،اما می دانم  پیش از انتخابات، همه مسئولین و  همچنین  صداوسیما هم از آنها دعوت کرده بود که بیایید و در انتخابات شرکت کنید و نامشان ،حماسه آفرینان بود و پس از آن به خس و خاشاک و اغتشاشگر و... جابجا شد و البته همین الانش که تو زندان هشتند جزو 40 میلیون حماسه سازهم از سوی صداوسیما شمرده میشوند!چون جایی نشنیدم بگویند 40 میلیون منهای این چند هزار بازداشتی و طرفداران میلیونی.و آقای هاشمی رفسنجانی( امام جمعه تهران ، رییس مجلس خبرگان رهبری ، رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام و استوانه  و ...انقلاب و نظام )فرمودند:باید ازآسیب دیدگان حوادث اخیر دلجویی کنیم و سراغ آنها رفت و با آنها ابراز همدری کرد. لبته من پیشنهاد می کنم  پیش از هر کاری برایشان کولر روشن کنند تا از گرما و داغی نپزند!

+ نوشته شده در  88/04/27ساعت 21:18  توسط احمدپور  | 

نخست بخشي از گزارش، ديدار يکي از نمايندگان مجلس(دوره۷)از چين و بيان غذاي چيني ها:

...ذائقه چيني ها واقعا عجيب و غريب است. سوسک،قورباغه،مار ،عقرب ،سگ و گربه و خلاصه هر جنبنده اي ؛اينجا غذا محسوب مي شود و به قول ظريفي ؛از نظر چيني ها ،همه پرنده ها جز هواپيما و همه چارپايان جز ميز وصندلي قابل خوردن هستند!!در اين مدت قوت غالب ما سبزيجات و لبنيات است و اگرچه رستوران هاي اسلامي هم پيدا مي شود اما مشاهده خوراکي هاي عجيب و غريب و بعضا مشمئزکننده ،جرات اطمينان به اينگونه رستوران ها را نيز از ما گرفته است برگرفته از اينجا
*طبيعي است، هر کشوري فرهنگ ويژه خود را داشته باشد، که در درازاي تاريخ و از انباشت دانش و تجربه انسانهاي آن سرزمين ،بویژه آموزش درست و نیک، آب و هوا و صدها چرايي و کنش و واکنش درست و نادرست، پديد آيد.به گفته دوست وبلاگ نويسي:

شما بهترين کله پاچه را در فرانسه بپز و مجاني به مردم بده، همه اش را مستقيما" مي ريزند توي زباله و مي روند همان سوپ حلزون خودشان را مي خورند.

3-يادم است  در تکبيرهاي دشمن کوب چندسال پيش-چندگاهي- ،چين کمونيست هم مانند شوروي کمونيست(پدر روسيه کنوني)افتخار مرگ بر!همانند آمريکا و اسرائيل بر او ميشد و روزگار چرخيد و اکنون چين کمونيست از رب گوجه فرنگي ،بادام زميني،مهر و تسبیح نماز،چادر مشکی ،کفش،اسباب بازي کودکان ،پستانک و خلال دندان، تا ساخت مترو و پالايشگاه و دانشگاه و ورزشگاه  و فرستادن شيرحشک (ولو آلوده به ملامين) و سموم شيميايي و هرچي گمانش را ببريم و نبريم،برايمان مي فرستند. و اين چيني ها نفت را از چاهمان! بيرون مياورندو ما ... و اژدهاي چيني بيدار و  ترتیب کارمان را مي دهد.(من که به چینی ها از یک سو، درود و آفرین می فرستم-این اندازه پر تلاشند و  همچون دیگر کشورهای هوشمند ،نگاه به درون و نخست خانه ،راهبردشان است وبه پیشرفت ایل و تبار خود می پردازند)

اما ما...

2-اي کاش ميدانستيم اين راه دست یازیدن به پیشرفت و سربلندی نيست و -در بهترین گونه اش- ما در آينده بسان چين نمي شويم -چه اين راه -به فرمایش پشینیان ما، به ترکستان است و مرگ انديشه و نوآوري و کشتن نبوغ فرزندان اين سرزمين و نابودي توليد ،محيط زيست و اقتصاد و سلامت کشور است و به گونه اي امنيت ملي ما را به چالش دارد. اگر نيک بنگريم ، هيچ کشوري بدين راهبرد و شيوه به پيشرفت نرسيد

1-اين روزها، چيني ها با سنگدلی هميشگي خود، به سرکوب و کشتار زنان و مردان مسلمان اویغور ترکستان شرقي که پیوندهایی  نیز با فرهنگ پارسي  و اسلامي دارند پرداخته اند و ترکيه به انگيزه ترک بودن، شديدا به چين تاخته(در این وبلاگ آمده است: دیروز یک اویغور ساکن ترکیه را می دیدم. می گفت: چرا ایران موضع نمی گیرد؟ لبخندی تلخ کردم و گفتم: فعلا ایران اسلامی، مسائل مهمتری از جمله مدیریت جهان را دارد انجام می دهد و وقت برای مسائل کوچیک ندارد.* بیش از هزار اویغور مسلمان ترک کشته شده اند اما تمامی خبرگزاریهای خارجی از قتل 156 نفر خبر می دهند و دولت چین هم تصاویر چینی های مصدوم را پخش می کند!!..)

 و ما بسوي چين و ترکستانيم و بپاييم روزي چيني ها ما را به ترکستان نفرستند!

+ نوشته شده در  88/04/22ساعت 9:15  توسط احمدپور  | 

بیش از ده سال پیش گفته شدو خودم نیز شنیدم که:

جنگ بیش از 1000 میلیارد دلار، برای کشور هزینه داشته(به پول اکنون، بیش تر میشود)وچندصد هزار انسانی که کشته شدند و معلول بدنی،جانی و روانی. بهایش چه اندازه است؟ و جانشان مانند نفت ،مفت به شمار میاید؟ و برای یادبود و سالگرد و مراسمات دولتی و سیاسی و... کارکرد دارد؟

فرسایش خاک ،هنگام جنگ و تاکنون چنان بوده که می گویند اگر بار کامیون چند تنی می کردند چند بار کره زمین را دور می زده و نمونه های بسیار دیگر

۳- بلای دیگری که این روزها بیشتر پهنه کشور را در برگرفته، این گرد و خاک و غبار است.که آسیب بسیار به هر دو کشور ایران و عراق از جنبه های گوناگون وارد ساخته و خواهد ساخت و یکیش برای تندرستی و سلامت است و نیز بر محیط زیست و توریسم و اقتصاد کشور هزینه ای بسیار گزاف خواهد داشت و دود آن جنگ- بین دو همسایه ،که میشد جنگی نباشد و راهکاری دیگر- امروز و آینده نیز بر چشممان خواهد رفت.آیا درس می گیریم؟

۲- می خواهم چیز دیگری هم بگویم

نمی گویم پس از گرفتن خرمشهر چرا جنگ دنبال شد.پرسشم این است اگر یک سال کمتر دنبال میشد و پس از 7 سال ،چه اندازه کمتر آسیب می دیدیم واز 1000 میلیارد کمتر میشد؟ و کشته های ما کمتر و اگر 6 سال و 5و 4 و3و2سال؟

شاید گفته شود امروز آسان است چنین نوشتن و عدد و شماره دادن! باید آن روز و درون جنگ می بودی و سختی تصمیم گیری و...!

۱-خوب امروز چه؟همه کارهای ما جنگی است.همیشه ما در وضعیت جنگی و حساس و مواجه با دشمن هستیم و مردم باید بیگانه و نامحرم باشند و خس و خاشاک و از رای خود هم نپرسند

تو گویی درین کره خاکی، تنها ایران است که همه دشمنش اند و به دنبال دسیسه و توطئه برای نابودیش؟و این اندازه دشمن(هم درون کشور و هم بیرون) دارد-و ما شدیم کارخانه تولید دشمن و دشمن سازی.چرا؟سیاست ما دوست سازی و آشتی سازی نیست؟ و چرا از دهان ها این اندازه واژه های دشمن،توطئه و منفی و سرد بیرون می زند و چنین ادبیاتی و سیاستی چیرگی دارد و همه متهم و مجرمیم مگر خلافش ثابت گردد 

 چرا همش مردم باید ساکت باشند و لال و آرام و متحد برای خواست آنان که بر اورنگ و تخت حاکمیت اند؟ و قانع کردن و اعتمادآفرینی و راستگویی چرا نه ؟دروغ و دورویی دشمن است 

+ نوشته شده در  88/04/16ساعت 18:0  توسط احمدپور  | 

روز شنبه بود و میدان انقلاب تا آزادی،سراسر دود و آتش و ترس و به رخ کشیدن زور،زر،تیر و ...

و به جز دلهای جوانان و انسانهای دوستدار این سرزمین ،تنها یک جا،سبز بود - بسیار سبز- که آن هم در پناه نبود.

آغاز خیابان آزادی -نزدیک میدان انقلاب-یک پرنده فروشی با شمار بسیاری گونه های پرندگان که پیشترها بدان سر می زدم -ولی آن روز ،پرندگان بیچاره گرفتار سیاست(بهتر است بگویم ناسیاست و بی خردی در سیاست) بودند وگاز اشک آور و اسپری فلفل چنان بلایی برسر این موجودات اسیر انسانها آورده بود که  دیدن همین، اشکها را از گاز اشک آور بیش تر ،در میاورد. کمی پیش رفتم،دیدم توان ماندن ندارم و دود پرچگال ، چشمم را می سوزاند(و پرنده های  گرفتار و بیچاره ،چگونه تحمل می کردند و البته بسیارشان جان دادند)

پرنده فروش،سراسیمه بود- آتش روشن کردند تا دودش ،گاز اشک آور را ازبین ببرد .

 شمار بسیاری از پرنده ها مرده بودند،برای چه کسی ارزش داشت ؟در سرزمین  آلوده به نفت مفت و قدرت ایران(البته با نام خدمتگذاری به مردم و عاشق دین و ...!!)، که این جنگ دعوا دوستداران قدرت که می خواهند هرجور شده بر مردم سلطه داشته باشند، پرنده ها را می بینند؟خنده دار است! و مگر پرنده که هیچ نقشی  در این سیاست ندارد و چنان زجرآور می میرد و جان می دهد، شهید می شود !و تنها ما اشرف مخلوقاتیم و برای میز و قدرت و زر و زور همدیگر را می کشیم و همش زِر می زنیم و سخن می رانیم-آری تنها ما اشرف مخلوقاتیم و شهید می شویم و تنها انسان شایسته شهادت!

+ نوشته شده در  88/04/16ساعت 14:46  توسط احمدپور  | 

این روزها برایم بسیار دردآور و فراموش نشدنی است

آنگاه که می بینم درین هنگامه،بسیاری از کشورهای خردگرا و مردم سالار، چه اندازه به پیشرفت انسانی و رفتارهای سازنده و سالم و سبز و برای دوستی ها و شادی ها و آینده و دانش و زیبایی ،می کوشند. و ما؟

غصه ام دو چندان و ناتوان از بیان میشود

و شماری از دانشجویان و جوانان و شهروندان ایرانی به انگیزه اعتراض، کشته میشوند -می می مانم و ناتوان از نوشتن می شوم حتا پیام تسلیت و ابراز همدردی

و دختر خانمی به نام ندا و ندا ها و دیگر انسانها که کشته میشوند و یا آسیب بر پیکر و روانشان- خود و خانواده هاشان -و همه مردم

به سخن خدا گوش فرا دهیم و این گفته شادروان آیت ا...طالقانی که :سخن مردم ،سخن خداست

در پایان دوباره می گویم از قرآن ،که: اگر فردي را بناحق بکشند مانند اين است که همه انسان‌ها را کشته‌اند

 

+ نوشته شده در  88/04/02ساعت 11:43  توسط احمدپور  | 

دوستان وبلاگ نویس و NGO ها به یاد دارند که همواره در درازای ۴ سال حکومت دولت محترم بارها گوشزد می کردیم و می نوشتیم و گله می کردیم و گردهمایی اعتراضی برابر سازمان حفاظت محیط زیست و نامه و بیانیه  می فرستادیم و ابزاری نبود که بهره نگیریم تا مدیران ذره ای به سخن و خواست علمی و کارشناسی و زیست محیطی و سبز ما گوش فرا دهند.اما همه آنها بی فایده بود.انگار نه انگار.

یکبار در پستی نوشتم که سیرک و شکنجه گاه حیوانات در درون سازمان محیط زیست و در دل تهران برپا و حیوانات را شکنجه می کنند و هر چه همه اساتید و کارشناسان و حامیان محیط زیست و رسانه ها گفتند  بیفایده  بود و ذره ای توجه نکردند(و این پرسش ،چرا به این همه دیدگاه ها و نظر متخصصان توجه نمی شود-معمایی برای خود من بود).از نابودی تالاب انزلی نوشتیم-از هامون-پریشان-دریاچه ارومیه-جنگل گلستان و ابر و سرخه حصار و نایبند و خجیر و پالایشگاه و جایی نبود که ما نگفته باشیم ولی دل این  خانم جوادی و شوهر همه کارش ،انگار مانند کل ساختمان ۱۰ طبقه سنگی سیاه سازمان-سنگ سیاه سیاه بود و خارا .خیر!چنین نبود!.

ما مردم ایران ،این ۳۰ -۴۰-۵۰ میلیون ایرانی خس و خاشاک بودیم و هستیم و خبر نداشتیم. و مگر به خواست و سخن خس و خاشاک باید توجه کرد؟

و من سپاسگزار رییس جمهور محترم هستم که این راز و معما که درین ۴ سال برایم نا مکشوف بود را باز گشودند و راز دل خود را در دومین روز انتخابات بیان کردند تا درین ۴ سال عریان و لخت با مردم  یا به قول خودشان خس و خاشاک برخورد نمایند.آری ما خس و خاشاک بودیم و خانم جوادی رییس محیط زیست ایران که این روزها دوستش خانم فاطمه رجبی چه چیزها که نمی فرمایند به ما خس و خاشاکها

+ نوشته شده در  88/03/29ساعت 1:20  توسط احمدپور  | 

هرکس که بگوید سلیقه ما و اطرافیان ما حق‌اند و دیگران باطل‌ و مثل خس و خاشاک به آنها نگاه کنند، در هر مقامی که باشد از بندگی خدا خارج شده است.(آقای عسگر اولادی -از مسئولان حزب موتلفه اسلامی -و از یاران آقای احمدی نژاد

هنوز زمان ریاست جمهوری دوره نهم پایان نیافته( چند هفته ای مانده)- و آقای دکتر احمدی نژاد،قانونا رییس جمهور(همه مردم)است ،ولی با کمال شگفتی-روز یکشنبه، دو روز پس از انتخابات -در میدان ولی عصر  تهران و نیز در مصاحبه با خبرنگاران ،بعنوان رییس جمهور!شماری از معترضین که شمارشان به چند میلیون می رسد را با کوچک شمردن (تحقیر و استحقار)و استهزا و...خس و خاشاک نامیدند و از واژه هایی که از هیچ مدیر و مسئول ملی سر نمی زند (مانند:كمتر از شركت كنندگان در سر يك صندوق 5 هزار نفره راي -شرکت کنندگان در بازی فوتبال و...)مورد اهانت قرار میدهند.

اکنون اگر شماری از طرفداران متعصب آقای رییس جمهور(که کم هم نیستند)بر خود تکلیف شرعی و ملی احساس کنند و به سخن رییس جمهورخود نیم نگاهی داشته باشند و بخواهند این خس و خاشاک مزاحم را از سر راه بردارند و از سر دلسوزی و خدمت و وظیفه این کار خطرناک را انجام دهند،چه کسی پاسخگو است؟و چه کسی مقصر است؟

در قران آمده است: اگر فردي را بناحق بکشند مانند اين است که همه انسان‌ها را کشته‌اندو...

و این شمار شهروند(نه چند میلیون-همان به فرمایش رییس جمهور محترم،۵ هزار نفر -نه یک نفر که قرآن سفارش می کند؟) و انسان ایرانی را تحقیر نمودن ،توهین و کوچک شمردن و استهزا و... آنهم از سوی یک فرد که رییس جمهور است و همه را باید با یک چشم نگاه کند و زیر چتر و پرو بال خود داشته باشد امری بسیار ناپسند و شگفت آور است ...

+ نوشته شده در  88/03/28ساعت 16:36  توسط احمدپور  | 

شماری از وبلاگ نویسان محترم، بر ماها خرده می گیرند و کنایه هایی میزنند و از ظن خودشان دلیل گزینش ما را بیان می کنند(که نزدیک به راستی نیست)و نیاز دیدم به چند نکته اشاره کنم(البته اشاره ای کوتاه و تلگرافی-چون پاسخ در خورتر- هم مجال و هم حال می خواهد که این روزها دست نمی دهد)

۴-در عنوان پستم این گفته چرچیل نخست وزیر دوران سخت و جنگ انگلستان را  آوردم :دموکراسی چیز بدی است ولی فعلن  بهتر از این اختراع نشده،درباره میرحسین موسوی هم می توان این پیوستگی و نزدیکی مضون را دید و گفت:

موسوی گزینه بدی برای ایران است!اما اکنون، و در شرایط و قوانین موجود و پیچیدگیها و معادلات سیاسی ایران و در نهایت، در بین این کاندیداها که رای بیشتری داشته باشد و بتواندپیروز گردد و کشور را از رفتن به پرتگاه (گفته آقای محسن رضایی)باز دارد و با ارکان حاکمیت و نیز خواست همگان ،بویژه جامعه دانشگاهی ، فرهنگی ،اقتصادی و این میزان  زنان ،جوانان و نوجوانان (کم سابقه است)که به ایشان روی آورده اند، همزبانی و همخوانی و هم نوایی بیشتری داشته باشد،بهتر از او دیده نمی شود

۳-بنابراین همانگونه که دموکراسی راهگشای جامعه جهانی شده ،موسوی هم راهگشای بهتری در شرایط کنونی برای کشور می تواند باشد نه ایده آل ترین.و باید از او حمایت کرد تا پیروز شود و بستر برای کارهای بهتر و بزرگتر ،فراهم و آماده شود 

۲- شماری هم خرده می گیرند که چرا روشنفکران از کروبی  حمایت کمتری می کنند و او برای کشور بیش از آقای موسوی می تواند سازنده و کارا باشد و این افراد(ماها)چون حدس می زنیم موسوی رای بیشتری دارد و احتمال رییس جمهور شدن ،به او گرویده ایم و...دنبال قدرت و رنگ عوض کنندگی و...

پاسخ ساده و روشن است.در کجای دنیا در شرایط حساس و خطرناک و سرنوشت سازی مانند امروز ایران، می آیند چنین ریسک بالایی انجام می دهند و بسوی یک گزینه با اقبال همگانی پایین تر روی میاورند؟-  چندی پیش در حزب دموکرات آمریکا دیدیم،نخست- سناتورهایی- از خانم کلینتون معروف و پرقدرت حمایت کردند ،اما چندی پس از آن ،هنگامی که دیدند اوباما مقبولیت و شرایط و رای آوری و ...کاراکتر مناسب تری است بدون تعارف و رودربایستی به سوی اوباما رفتند .برای چه؟برای منافع حزب و کشورشان.چون در نهایت میزان رای تعیین کننده است نه بهتر و ایده ال تر بودن

۱- اگر غیر این شود، یعنی بدنبال صد رفتن و به صفر رسیدن .و عاقل ترجیح می دهد فعلن به ۵۰ بسنده کند و به صفر نرسد.و یکبار دیگر یادمان باشد ما در ایران زندگی می کنیم و مانند بسیار کسان که نسخه غیر واقعگرایانه می پیچند، در اروپا و آمریکا زندگی نمی کنیم .

+ نوشته شده در  88/03/22ساعت 0:11  توسط احمدپور  | 

و هر کدام ما، دفترچه تلفن کاغذی یا الکترونیکی خود را بگشاییم و ببینیم به چه کسی زنگ بزنیم که آگاهی کمتری از وضعیت بد کنونی کشور دارد و ممکن است از روی کمی آگاهی و تبلیغات بسیار صورت گرفته،انتخاب آینده نگرانه  نکرده باشند و او را روشن نماییم .

به فامیل و دوست و آشنای دور از شهرهای بزرگ که دسترسی کمتری به امکانات و اطلاعات دارند زنگ بزنیم و درخواست و خواهش کنیم به این فراخوان روشنتر و بهتر بپیوندند تا آینده آنها بدتر از این نشود.شاید آنها ندانند(گاهی واژه ها و کارهای  ساده ما پاسخ می دهد،مانند همین پارچه های سبز،که از صدها همایش و سخنرانی و کنگره ها بیشتر پاسخ داده و گرفت!)

*اتفاقاتی در کشور روی داده که کسی پیش بینی نمی کرد. این یک فرصت طلایی برای این سرزمین است که همه جا، شور و شادی شده و سبز.از شادی و سبزی، رشد و بالندگی و پیشرفت بدست میاید. نه از سوگ و عزا ،و جامعه جوان ایران برای دست یازیدن پیشرفت و آبادانی ،به این انرژی نیاز داشت .سپاسگذار و پاسدارش باشیم، نه گله مند .

و امروز ،هرکسی از ظن خود  از سبزی می گوید یکی برگ درختان سبزش بیند و یکی اهل بیت می خواند، یهود و نصارا و زرتشت و بهایی و سنی یک نگاه و قومی و شماری دیدی دگر و ظن خود و من وشما نیز.

*مهم نیست -اما همه دیدها و گمانها و ظن ها زیباست و پاک ، طبیعی،فرهنگی و اخلاقی (به جز آن کسان که  وارون می بینند- و مخملین و امنیتی- و کاریش نمی شود کرد-ما جور دیگر و سبز می بینیم و همگان را بدین دید فرا می خوانیم)و زین میان برگ برنده با سبز و سرسبزی است که ماخوشنودیم و پس چه بهتر که همه ما از رویا بدرآییم و بگذاریم سبزی پیروز شود و پس از آن به انتقاد و گله و تحلیل بیشتر بپردازیم که امروز کار دیگری باید کرد و هنگام حمایت و یاریست نه تحلیل و انتقاد گیج و گمراه کننده

+ نوشته شده در  88/03/21ساعت 21:50  توسط احمدپور  | 

پیشتر اشاره کردم ،۱ خردادی (روز جهانی گوناگونی زیستیbiodiversity  )ام نه ۲ خردادی  و نه ۳ خردادی ،که نماد روز های سیاسی برای بخشی از مردم-که جای احترام هم دارد-است و ایده سبزها و بویژه آنها که به شناخت خوبی از موضوعات بوم شناختی و گوناگونی زیستی دست یازیده اند بسیار فراخ،ژرف و گسترده تر از این دسته بندیهای بسته و انسانی است.

۳-بنابراین ،بنا به مسئولیت انسانی که پذیرفتم و با مطالعه برنامه های دیگر کاندیداها احساس می کنم ایده و اندیشه آقای میرحسین موسوی، علاوه بر داشتن روح و درون مایه  طبیعی، ایرانی،معنوی و اخلاقی و  نیز به پاس قدردانی از گستراندن این اندازه سبزی و ایده های سبز و فراهم نمودن زمینه گفتگو و طرح چنین اندیشه هایی، شایسته حمایت و یاری است.

۲-من ندیدم تا به امروز کاندیدایی مانند -و حتا نزدیک به- میرحسین این اندازه موضوعات سازنده و اندیشه های بس پربها و گرانمایه را وارد فضای کشور بنماید (که تا اینجا جای تامل و ستایش دارد نباید قدرنشناس بود-دریابیم!).واژه هایی مانند من ایرانیم- انسانم آرزوست-برتر بودن امنیت مردم به دولت - آزادی -راستگویی -سبزی -هنر - فرهنگ ایرانی-معماری-و...اینها تنها یک واژه یا عنوان نیستند ،راهبرد و برنامه ای و ایجاد گفتمان و بالا بردن سطح توقعات و خواسته هاست که باید بدان پرداخت.

۱-و اینک ،بر من است که گامی هم من بر دارم و گوشه ای از کار و راه را یارشان باشم و روز ۲۲ خرداد در زادگاهم به میرحسین موسوی رای دهم تا ببینم او چه اندازه به شعارش و اندیشه اش پایبند است 

+ نوشته شده در  88/03/17ساعت 19:34  توسط احمدپور  | 

خانم جوادی چه پاسخی برای آیندگان خواهی داشت- تو می توانستی جلوی این کار ضد محیط زیستی را بگیری و اگر نه چرا استعفا ندادی؟

ولی قدرت شیرین تر از این حرفاست و فرقی بین زن و مرد نمی کند .انسانهای حقیر و بی مایه که از جای دیگر دستور می گیرند، برای توجیه رفتار و کردار خلاف  علم ،قانون،اخلاق و آینده کشور و...باید دلیلی بیاورند و چه آسان است از خدا و دین خرج کردن که ما نگاه توحیدی داریم.

و امروز چنین بلایی بر سر محیط زیست ایران و همه عرصه های طبیعی میاید و سازمان عریض و طویله محیط زیست تنها توپ را به زمین دیگری میاندازد

آیا ما باید در این مراسمات دولتی هفته محیط زیست خانم واعظ جوادی شرکت کنیم؟

+ نوشته شده در  88/03/14ساعت 23:55  توسط احمدپور  | 

درود.................................................... plz send all

لطفا به تاریخ واقدامات توجه شود! چه برداشت می کنید؟

از تکه تکه شدن پارک ملی گلستان جلوگیری کنیم . . .

تاریخ 23/12/87 استاندار خراسان شمالی درخواست مدیریت بخش شرقی پارک را می کند.

در تاریخ 13 و 14 فروردین خانم جوادی با مقامات استان جلسه ای مهم داشت .

{همزمان اقای علی ابادی در بجنورد حاضر بودند .اقای علی ابادی برای ثبت معنوی و جهانی شدن فدراسیون کشتی پاچوخه در اسفراین حاضر شدند ولی از طرف مقامات استان خراسان شمالی هیچ کس وی را همراهی نکردند و در حالی که در مرکز استان در جلسه مهم با سرکار خانم جوادی حضور داشت.}

درتاریخ 17/1/88 استاندار خراسان شمالی به شماره نامه 2354/1/41 بتاریخ 17/1/88 ، نامه ای به مضمون اینکه ما مدیریت پارک را می خواهیم و سالانه هزاران گردشگر از این مکان رد می شوند و ارزوی دیرینه مردم را از خانم جوادی طلب می کند.

شهریاری نماینده استان خراسان شمالی {عضو کمیسیون امنیت ملی} به شماره 926528 تاریخ30/2/88 به خانم جوادی در رابطه با سهم 43 درصدی از پارک ملی گلستان را کرده ،و ثبت در سازمان محیط زیست کشور به شماره 14217 بتاریخ 4/3/88 ، پاراف سرکارخانم جوادی زیر نامه اقای نماینده اورده :

جناب اقای مهندس علی نژاد
سازکاری را پیشنهاد بفرمایید که مشکل حل شود وگرنه فکری دیگر کنیم . بتاریخ 5/3/88

انشاالله اسناد و نامه های فوق در اولین فرصت ممکن بدست می رسد و نسخه ای را برایتان ارسال میدارم . حالا که راه را نتوانستیم از تکه تکه شدن پارک ملی گلستان جلوگیری کنیم . یا علی
http://www.photoashand.blogfa.com/post-617.aspx مرور اتفاقات از تاریخ 15/11/85

وبلاگ تصویر از پارک ملی گلستان http://www.parkgolestan.blogfa.com/
+ نوشته شده در  88/03/09ساعت 15:12  توسط احمدپور  | 

این همه قرمزی در دکور صداو سیما به گمانم در دنیای رسانه و این جور کارها، جزو رکوردها باشد.و حتا گل را هم مصنوعی و غیر طبیعی (و بی شک ساخت چین) برای برنامه تبلیغاتی کاندیداها برگزیدند.(کم مانده بود یک شال قرمز تو گردن هر کدوم از این کاندیداها بیاندازند و سبزی پرچم کشور را هم نشان ندن) و یک نو لج با یکی از کاندیداها که شعارش سبز و روزنامه کلمه سبز را دارد بود.ترس ما این است که از فردا خیلی ها را برای علاقه  به سبزی و طبیعت و برگزیدن نام سبز و این جور چیزا رد صلاحیت یا ستاره دار یا غیرخودی و شهروند سبزدرجه۲ بدانند و بیا و درست کن.

بگمانم اگر اون کاندیدایی که شعار سبز می دهد از نخست می گفت من قرمزم- همه دکورها سبز میشد و درخت و گل طبیعی از جنگل میآوردند و پرسپولیسی ها را مجبور می کردند رنگ لباسشان را تغییر بدهند تا نگویند نماد فلان کاندیداست.عجب داستانی ما داریم-می ترسیم از فردا بیشتر به جان این درختان کهنسال و جنگل و طبیعت این سرزمین بیافتند .آقاجان ما قرمزیم-به طبیعت رحم کنید

+ نوشته شده در  88/03/03ساعت 15:40  توسط احمدپور  | 

مهمتر از چه کسی، اینکه فرهنگ استفاده از این صندوق رای،انتخابات و تغییر- ولو نسبی- را مانند ترکیه و هند در کشور جا بیاندازیم و از عقل و نگاه سنتی به اندیشه بالنده تر روی آوریم.

ممکن است یکی مانند دکتر علی پایا استاد مدعو دانشگاه وستمینستر یا مخملباف ،الهه کولایی و عزت الله انتظامی بازیگر به موسوی رای بدهند- یا یکی مانند خانم فاطمه رجبی و ده نمکی و دیگر چهره های همفکرشان به آقای احمدی نژاد و یکی  به جناب رضایی و یکی به جناب کروبی،اما آنچه که مهم است -بدانیم که کمتر پیش آمده این اندازه کشور در وضعیت اورژانسی(حتا بیشتر از هنگام جنگ!) قرار گرفته باشد و سرزمین و وجود کشورمان و آینده کشورمان چنین در پرده ابهام و چالش باشد.

من این سخن مخملباف را که صد و صفری به مسائل نگاه نکنیم و :اکنون دوباره یک فرصت دیگر است که می تواند بر تاریخ ایران، حداقل 4 سال، و حداکثر خدا می داند تا کی! اثر کند بسیار مهم می دانم

*یک پرسش مهم این است چرا،جریان اقتدارگرا و نیز ضد منافع ملی،از حضور گسترده مردم استقبال نمی کند؟و برعکس دلسوزان دانا،دانشگاهیانو روشنفکران واقعی -حتا در بیرون کشور- خواستار مشارکت و حضور همه جانبه مردم هستند- و آیا این که چه کسی رییس جمهور باشد هیچ تاثیری ندارد؟

وزرا و سفرا و استانداران و فرمانداران و صدها مقام عالی رتبه کشور زیر نظر و اختیارات رییس جمهور است و همه اینها تاثیر ژرفی بر همه بنیانهای کشور می گذارد و شماری برنامه ریزی شده جایگاه رییس جمهر را پایین می آورند تا مردم دلسرد شده و پای صندوق نروند و آنگاه هرکاری خواستند بکنند و درین ۴ سال ضررش را در همه ارکان چه درون ایران و چه بیرون ایران دیدیم. شما ندیدید؟شما حس نکردید؟

 

+ نوشته شده در  88/03/01ساعت 13:53  توسط احمدپور  | 

امروز ۲۲ می، برابر ۱ خرداد و روز گیتایی: گوناگونی زیستی-biodiversity -(تنوع حیاتی) است-

 دوستانی که از نزدیک با اندیشه ام ،آشنایی دارند.مرا به دلیل اینکه دوستان زیادی بدور از دسته بندیهای سیاسی و ایدئولوژیک و قوم و زبان و .. .دارم و بیشترین دلبستگیم به کره زمین و همه موجوداتش و سلامت و طبیعت است ،به ۱ خردادی می شناسند و هموراه دغدغه ام و راهبردم نیز همین تنوع یا گوناگونی زیستی بوده و خواهد بود

اما این گوناگونی زیستی، نباید تنها به گوناگونی ژن و گونه های گیاهی و حیوانی ،ماکرو  و میکرو ارگانیسمها بگسترد و بسنده شود.بلکه گوناگونی فرهنگها(اقوام-زبان و گویشها-لباسهای محلی-غذا-موسیقی-هنر و..) و نیز دین و سیاست را هم در بر دارد و این غفلت و کم بها دادن و درگیریها و بد فهمی ها باعث شده که به همه آنها و در پایان به کره زمین آسیب برسد.

جنگ ایران و عراق را به یادآوریم (از کشته شدن و زخمی و آسیب دیدن میلیونی انسانهای دو کشور و ۱۰۰۰میلیارد دلار هزینه برای ایران و کینه و نابودی زیستگهاهای طبیعی و مصنوعی و معنوی و... دو کشور ریشه در چه داشت؟)جنگ بین مسلمانان بوسنی و صربهای یوگسلاوی- روآندا-دارفور-تبت-کشمیر-غزه-ترکها بر ارمنیان و...

متاسفانه ما دایره پیوستگی راکوچک کردیم و تنها نگاه اکولوژیک بدان بخشیدیم و آنرا از قلمرو برنامه ریزان و تصمیم سازان کلان و ملی که باید بیش از دیگران بدان بپردازند،دور نمودیم و این وظیفه بیش از همه بر دوش سازمان محیط زیست بود و است که رسانه ها و مسئولین دیگر را روشن سازد و نیز من و تو که تنوع زیستی را بسیار بزرگتر و ژرف تر ببینیم و جا بیاندازیم و...

*  ۲ خرداد یک روز نمادین برای اصلاح طلبان- ۳ خرداد روز نمادین اصولگرایان شناخته میشود!

+ نوشته شده در  88/03/01ساعت 12:44  توسط احمدپور  | 

امروز به شرکت تعاونی یک روستا سری زدم-کشاورزان شالیکار می آمدند با خواهش!،که دوا دارید،به ما بدهید-مسئول تعاونی هم با منت ،که این یارانه ای است ،به آنها سم علف کش بوتاکلر می داد(بر چسب قوطی را می خواندم که نشان از سمیت و خطر بالای این سم بود که باید چگونه بکار ببرند و ماسک بزنند و وزش باد را رعایت کنند و  چه اندازه مزرعه آب داشته باشد و...) پرسیدم ،دیدم هیچکدام رعایت نمی شود و حتا یکی از کشاورزان تعریف می کرد :

این روستائیان همزمان سم را در مزرعه می ریزند با همان آب آغشته به سم دست  و صورت خود را می شویند بعد غذا می خورند و دیده ایم که خیلی وقتها ،اینها دچار سردرد و تب میشوند و بیماریهای دیگر ،اما هیچگاه گمان نمی کرده ایم که ممکن است از  این دواها باشد و...

خیلی عجیب بود.از خانمی سئوال کردم چقدر مزرعه دارید-گفت نیم هکتار،گفتم چرا با دست این علفهای هرز(یشتر سوروف)را برنمی دارید -اصلن این سوروف گیاه خوش خوراک برای دامهای شماست که خوراک دام و کاه الان کم است ،به درد شما می خورد و شما این نعمت خدا دادی را با سم نابود می کنید و آب و خاک و محصول تولیدی را هم آلوده می کنید و سلامتی خودتان هم و...

 سخن بسیار است.اینکه چنان فرهنگ سازی شده که روستائیان به سم می گویند دوا،یعنی دارو [دواخانه=داروخانه]!و شرکت سازنده سم را هم وابسته به یک ارگان...؟ می دانستند

روستائیان می گفتند اگر بد است پس چرا دولت خدمتگذار ، بصورت تعاونی (سوبسید دار)به آنها می دهد و... و چرا اداره کشاورزی یا اداره بهداشت چیزی نمی گوید

نمی دانستم چه پاسخی بدهم و تنها به یاد آوردم ،بیمارستانی را که- دکتر فوق تخصص داخلی -از افزایش بیماریهای خون و داخلی و سرطانها در روستاها اظهار شگفتی میکرد

+ نوشته شده در  88/02/31ساعت 19:46  توسط احمدپور  | 

<<...اکنون دوباره یک فرصت دیگر است که می تواند بر تاریخ ایران، حداقل 4 سال، و حداکثر خدا می داند تا کی! اثر کند.

در بین مسافران زنی بود که می گفت: من رای نمی دهم و برایم فرقی نمی کند که چه کسی بر سر کار بیاید. من زندگی خودم را می کنم.

۳-در همین لحظه ماشین تصادف کرد و سر من و این خانم به شیشه خورد.و هر دو از درد سرمان را گرفتیم. آن خانم که وضعش از من بهتر بود، شروع کرد بر سر راننده جوان فریاد زدن، که "اگه می دونستم رانندگی بلد نیستی، اصلا سوار ماشین ات نمی شدم."

من کمی که دردم آرام شد و خون سرم را که پاک کردم، گفتم:خانوم شما که از تجربیات درس می گیرین، لطفا در انتخابات شرکت کنین و به کسی که فکر می کنین حتی یک کمی بهتره رای بدین، و نذارین ماشین مملکت به دست یک راننده ای که ناشیه و تجربه نداره و قوانین رو رعایت نمی کنه بیفته، و زندگی من و شما و70 میلیون ایرونی دیگه رو به خطر بندازه.

۲-من خودم وقتی قلم را برداشتم تا این مطلب را بنویسم،فکر منفی همیشگی به سراغم آمد و از خودم پرسیدم: آیا این مطلب، در سرنوشت انتخابات اثر دارد...مدتی در فکر رفتم.و دوباره دیدم از خودم سوال صفر و صدی کرده ام.حداقل خاصیت این مقاله این است که خودم را متعهد به رای دادن می کند و حتما، حداقل روی یک نفر از خوانندگان اثر می کند. من اگر به همین دو رای هم دلخوش کنم، خودم را از تفکر منفی صفر و صد نجات داده ام.من به کمی بهتر فکر می کنم. من می خواهم اگر این بار هم اتفاق بد قبلی تکرار شد، به وجدان خودم بگویم:من رای خودم را دادم و در وضع پیش آمده مقصر نیستم.

۱-می گویند ملت ها، مثل آدم ها ،هر کدام خصلتی دارند. ملت ایران با آن که ظاهر مدرنی دارد و با پول نفت ابزار زندگی مدرن را هم فراهم کرده، اما عقلش سنتی است. ابزار مدرن را دارد، اما فرهنگ استفاده از آن را ندارد. خوشبختانه بلد است از کامپیوتر و هواپیما و مترو برای زندگی بهتر استفاده کند، اما هنوز بلد نیست از صندوق رای، برای تغییر سرنوشتش استفاده کند.حداقل می شود گفت ایرانی در جزییات مدرن شده و در کلیات هنوز سنتی است.اما روزی تغییر سرنوشت با صندوق رای را هم یاد می گیرد.>> ...این نوشته مهم از یک اندیشمند و فیلمساز بزرگ کشورمان را با دقت بیشتری بخوانیم-اینجا

 

+ نوشته شده در  88/02/31ساعت 17:42  توسط احمدپور  | 

سیرک یا شکنجه گاه حیوانات در ناباوری تمام ،بساطش را در حیاط سازمان محیط زیست ایران، در قلب تهران و در برابر دیدگان وبلاگ نویسان و سازمانهای غیردولتی و کارشناسان و همه و همه گستراند.

و ما نوشتیم و گله کردیم و استدلال و احساس و نشریات هم. اما چه تاثیری کرد؟

از آلودگی هوا و تخریب تالابها و دریاچه ارومیه و پریشان گفتیم،از الودگی آبهای روی زمین و زیر زمین گفتیم ،از جنگل و کوه گفتیم ،چیزی درین ۴ سال نبود که ما ننوشته و نگفته باشیم. ولی چه سود که پای بست جای دیگر بود و من و تو به نقش ایوان گویی می پرداختیم و ما حرف خود و آنها کار خود و زین میانه این سرزمین و بخشی از کره زمین بود که می سوخت.

بس است -دست کم -درین ۲۳ روز مانده از گوشه و  زاویه ای دیگر به قضایای کشور نگاه کنیم. از طبیعت و حیوانات گرفته تا هوا و علم و شعر و زندگی و...

وقتی نمانده- این ۳ هفته -هر کدام ما ،دهها وبلاگ و صدها انسان را به این بینش و آگاهی برسانیم و بیاد این گفته محسن مخملباف فرهیخته بیاندازیم که گفت:<<...اکنون دوباره یک فرصت دیگر است که می تواند بر تاریخ ایران، حداقل 4 سال، و حداکثر خدا می داند تا کی! اثر کند>>  و بیاندیشیم که چرا این اندازه موضوع حیاتی شده که فرهیختگان ایرانی احساس بیم از آینده می کنند و حتا  بسیارشان در بیرون از  ایران زندگی می کنند و دلشان برای کشور می تپد  همگان را به  شرکت در انتخابات تشویق می کنند.چرا؟

+ نوشته شده در  88/02/30ساعت 13:28  توسط احمدپور  | 

دوست فرهیخته و بزرگوارم-جناب داوران گرامی-چندین بار نوشته دکتر جلایی پور-استاد جامعه شناسی کشورمان- را دوره کردم تا ببینم جایی نوشته اش،رویکرد پنجه بر صورت سروش انداختن که در وبلاگ تان آمد ،دارد یا خیر.چون از دکترجلایی پور من همش متانت و به روز بودن دیدم.که همانگونه انتظار داشتم هم بود و من یک جا ندیدم که ایشان سخنی سطحی و بی مایه گفته باشد. نمی دانم شما نوشته راخوانده اید؟یا تنها نوشته یا پاسخ صرفا -مرید و مرادی! و شاگرد -استادی!  آقای عبدالله مؤمنی را از دیده گذراندید؟

۲ -تا کی باید با این سنت  چند صده پیش مرید و مرادی  اجازه سخن بر شاگرد ندهیم و کار را بدانجا بکشانیم که در زمینه بحث روز و انتخابات ،به دکتر جلایی پور جامعه شناس که در درون دانشگاه کشورش درس می دهد و زندگی می کند و  همه مسائل ریز و درشت کشور را با پوست و استخوانش لمس می کند ،بگوییم- هرچی استادت جناب دکتر سروش گفت درست است!.نوشته آقای مومنی را ببینید:

...به خود بياييم و اسب سرکش زبان را به افسار عقل و اخلاق زينت دهيم، به راستی اين چه چيز است جز تعصب سياسی و شوق قدرت که شاگرد را به چنين جسارتی در حق استاد وا می دارد؟ ...و به دنبالش از مثنوی هم وام می گیرد و چنین بر شاگرد می تازد : ...هر دو گون آهو گيا خوردند ز آب
زين يکی سرگين شد و زان مشک ناب...

۱- من دلبستگی و  آشنایی نزدیکی با هیچکدام اینها ندارم و هدف و داوری من از نگاه و جنس دیگر است و  در مقام دفاع یا جبهه گرفتن بر هیچکدام نیستم ،اما به گمانم برای این  موضوع  خاص ،مهم و روزآمد( انتخابات ریاست جمهوری) این شاگرد جامعه شناس درون کشور بر استاد چیرگی دارد.

۰- شاید، آنچه که همانندان جناب مومنی را آزرد این گفته دکترجلایی پور باشد که گفت:به جای یک ستاره در آسمان ،از چند ستارگی آسمان روشنفکری دينی سخن گفت.

+ نوشته شده در  88/02/29ساعت 11:46  توسط احمدپور  | 

۳-پیشتر در پست اعترافاتم ،گفتم -در کودکی و پیش از مدرسه رفتن -گلباغ و همه گلهای خانه مال من بود و بهشون می رسیدم و گربه و کبوتر داشتم و امروز برای طبیعت و حیوانات می میرم،چه گاو یا پرنده و سبزه و  رود و کوه و هرچی.

اما گمان می کنم چیزی به انتخابات نمانده و این انتخابات بر روی همه اینها اثر میگذارد و امروز وظیفه و مسئولیت من خیلی مهمتر است و پس از ۲۲ خرداد می توانم به اینها بپردازم و شاید از بالا وضع بهتر شود چون چاره و گریز و گزیر دیگری برای من و تو نیست...

 ۲-نمی دانم چرا  بیش از همه ناراحت مادر بزرگا،هستم . که یکی یکی دارند از پیش ما می روند-گاهی خوابشونو می بینم.

و کودکانی که جایشان را می گیرند-چه بد و غیر طبیعی این مادر بزرگا می روند و چه بد ،این کودکان جای اونها را می گیرند.چه برای کودکان مانده؟چه هوایی به آنها می دهیم- عرضه دادن یک هوای خشک خالی را به آنها نداریم(شیرخشک مرغوب یا شیر مادر مادرانه پیش کش)- آب آلوده -غذا سم زده و زندگی آلوده تر -کوچه خیابان ،واژه های رکیک و زشت مانند نقل و نبات فرهنگ شده- و...

۱-مادر بزرگای روستایی، هنوز تو پاشون گالشهای کم بهای پلاستیکی و حساسیت زا دوران و با تکنولوژی چند دهه پیش دیده میشه با جوراب پلی استری ارزان قیمت که خانمهای تحصیل کرده هرگز آنرا نمی پوشند و مادر بزرگای نازنین شهری هم تو  هوای آلوده و دود و سروصدا و از بین ماشین و ترافیک و چیزایی که فکرش رو نمی کردند زندگی می کنند-گاهی اینها رو می بینم  که به سختی و با یک بهت و گیجی و شوک، از بین این تاکسیها و اتوبوسهای گنده تهران و شهرهای بزرگ رد میشوند -من خجالت می کشم - میخاهم بروم پیششان و از آنها پوزش بخواهم-

مادر بزرگ ایرانی! منو ببخش-منو ببخش

+ نوشته شده در  88/02/28ساعت 15:10  توسط احمدپور  | 

در آخرین مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک (سال پیش) -بسیاری از سایتها- سنجش بین دو سخنرانی، از سران دوکشور :یکی چین با یک میلیارد و ۳۰۰ میلیون نفر جمعیت و ایران با ۷۰ میلیون  را بازتاب دادند که بسیار خواندنیست:

۴-نخست وزير چين در  نطق  خود از ۱۴۰۰کلمه استفاده می کند- رییس جمهور ایران  در سخنرانی  خود۳۲۰۰ کلمه (تقريبا دو برابر و نيم نخست وزير چين سخن گفته است)

۳-نخست وزير چين در نطق ۱۴۰۰ کلمه ای خود ۳۵ بار واژه چين را به کار برد-رئيس جمهور ايران در سخنرانی ۳۲۰۰ کلمه ای خود فقط ۵ بار از کلمه "ايران" استفاده کرد که "۴″ بار آن تنها در يک پاراگراف برای توصيف فشار آژانس بين المللی انرژی هسته ای و حمايت مردم از انرژی هسته ای است

۲-دومين واژه سخنرانی نخست وزير چين "چين" است-رییس جمهور ایران پس از ۱۸۱۰  واژه ،از نام ایران استفاده کرد!

۱-نخست وزير چين حتی از يک کشور ديگر جهان به جز چين نام نبرد-رییس جمهور ایران:  ۶ بار واژه فلسطين(بیش از واژه ایران)-۶ بار واژه صهيونيسم (اسراییل)-۴ بار عراق، ۲ بار افغانستان و لبنان-گرجستان و آبخازيای جنوبی رفت و سری هم به آفريقا،آمريکای لاتين و کشورهای آسيايی زد

*چین سال گذشته ۸۰۰ بيليون دلار سرمايه گذاری مستقيم خارجی جذب کرده است، سهم اقتصاد چين از سرمايه گذاری مستقيم خارجی ۱۲۶ برابر جمهوری اسلامی ايران است. سهم جمهوری ترکيه ۱۷ برابر ايران است.

متن کامل اینجا

متن کامل در اینجا و جاهای دیگر وجود دارد

+ نوشته شده در  88/02/28ساعت 13:23  توسط احمدپور  | 

هرچه هستی باش-اما باش!

۴-جناب سلیمی گرامی از شما سپاسگذارم که در هنگام عمل و کار جز دسته  کسانی هستی که آستین ها را بالا می زنند، نه همچون عافیت خواهان دنبال معجزه اند و هم کنار گود می نشینند و پس از آن ،علامه دهر میشوند و فیلسوفانه و روشنفکرانه -تئوری پشت تئوری -تنها بلدند گله و شکوه کنند.

 گرفتاری بزرگ ما<< نبودن >>و هنگام عمل ورزی-کنار کشیدن است اما -از سبزی دو کاندیدای دیگر اندیش یا چپ (موسوی و کروبی )گفتی و بیشتر از آقای قوچانی که از طرفداران ؟جناب کروبی است وام گرفتی -چیزایی به گمانم رسید-بد ندیدم-کوتاه اشاره کنم

۳-درین دوره آنچه برای همه و کشور مهم است تغییر وضع کنونی است که در بخشی که من و شما قلم می زنیم(طبیعت -میراث فرهنگی و...)دیدیم چه بلایی بر سرش آمده و می اید

از شما می پرسم اگر چند نفر ژنرال!(کرباسچی-مهاجرانی-عباس عبدی و محمد قوچانی ) را از کنار اقای کروبی بر داریم-گمان می کنید-چه اندازه دیدگاه تئوریک و زیبایی سخن و جذبه اش می ماند و آیا یک کاندیدا درین هنگامه با اتکا به چند نفر بهتر می تواند عمل کند یا یک تیم و پشتوانه خرد جمعی و حزبی که مردم بتوانند روزی یقه حزب را بگیرند و به اون حزب رای ندهند؟

۲-در سوی آقای موسوی -هر چه هست-چندین تیم یا حزب حرفه ای هستند(بد و خوب و استانداردش بماند-قانون بد از بی قانونی بهتر نیست؟) و روزی می توان یقه این احزاب ،انجمن های گوناگون -مشارکت-کارگزاران-مجمع... را با رای ندادن به فرد مورد نظر آن حزب گرفت-اما چه تضمینی است این چند نفر مشاور جناب کروبی (عبدی-کرباسچی و قوچانی و...)روی سخن خود بایستند- جایگاه و چرایی مشاورت! را هم شما بهتر از من می دانید-و آن شعارهای بسیار زیبای(که من هم ممکن است بپسندم)  ستاد خود را عملی کنند و اگر نکردند؟آنها فردند و  ژنرال!(نه یک حزب و گروهی که بشود در آینده از آنها بازخواست کرد) تا کی ما باید به امید فرد باشیم و به حزب و گروه که الفبای توسعه یافتگی است روی گردان-از اروپا و آمریکای شمالی و ژاپن نمونه نمیاورم ، ترکیه و پاکستان را ببینیم.بهتر نیست؟

۱-اما از سبزی دو کاندیدا:بهترین سنجش همان باران و سیل و طوفانی است که پیشتر اشاره شد و داوری را هم به خوانندگان فرهیخته می سپارم- شماری از کسانی که پیرامون میر حسین موسوی  هستند او را مانند باران می دانند و در شرایط کنونی زمین خشک و تکیده را می تواند آهسته آهسته،آبیاری کند و مناسب برای آینده و به گمانم باران و بارش که آبش فراگیرتر باشد و  آهسته اما پیوسته و عملی ،بر موج های بلند و نیز سیل، برتری  داشته باشد

۰-و نگاه یک کارشناس ریاضی به این دو کاندیدا

+ نوشته شده در  88/02/27ساعت 14:5  توسط احمدپور  | 

جناب سپهر سلیمی گرامی ،ای کاش، همه وبلاگ نویسان ایرانی -مانند شما(البته ممکن است همراه دیدگاه شما نباشند)-یک پست برای مهم ترین رویداد کشور می گذاشتند(نمی دانم به چند صد هزار می رسید)-آنگاه میشد امیدوار بود که ما یه جاهایی از محافظه کاری و چنبره ولش کن می زنیم بیرون و اگر می خواهیم به داد طبیعت بی زبان و آب و هوا و خاک و انسانهای سرزمین باشیم، باید بالاتر و سرچشمه ها را نگاه کنیم،که زمانش اکنون است،و فردا و در درازای ۴ سال آینده -می توان همش از گل گفت و شنید و از تخصص و دلمشغولی های دیگر و حتا چکامه ای سرود-اما اینک گاه دیگریست و کاری دگر باید کرد

اگر میشود جنابعالی، یا عزیز دیگری ،برنامه ای را مدیریت کند -بازی وبلاگی یا موج یک پست برای انتخابات ریاست جمهوری  -برای این بزرگترین و موثرترین رویداد کشور بر همه بنیادهای سرزمین -تا هر کسی در وبلاگش چیزی بنویسد ،هر جور که دوست دارد-که کاری مفید و سازنده و تاریخی خواهد بود.

+ نوشته شده در  88/02/26ساعت 15:28  توسط احمدپور  | 

آنگاه که به گذشته خود نگاه می کنیم،یه جاهایی رفتارهایی از ما ایرانیها سرزده که انسان از یادآوری و گفتنش شرمگین میشود.بویژه که می بینیم کسانی مانند سعدی  نازنین ما،در برابر کشتار هزاران و بنا به روایتی چند صدهزاری انسان(البته من میلیون هم جایی خواندم) از سمرقند و بخارا و سیحون و جیحون فرارود و هندوستان خاور تا کرانه های دجله و فرات و  بغداد باختر و اسپهان و ری و طبرستان ،نه تنها سکوت کرده که شعر بیخیالی و همراهی و عاشقانه سروده  و او خواست که تنها شعر بگوید و شعر گفته باشد و شعرش وزن داشته باشد و او شاعر بماند ...و براستی شعرش زیباست و بر در سازمان ملل میبنیم :بنی آدم اعضائ یک پیکرند و...اما!؟...

گاهی از خود می پرسم نکند ما هم تنها می خواهیم درباره آنچه که می دانیم و می توانیم ،تنها می نویسیم و می خواهیم نوشته باشیم(یکی از جنگل یکی از عشق یکی از دریا یکی جک و یکی میکانیک و الکترونیک) و نوشته ما مورد آفرین و تحسین دیگران باشد وکنتور وبلاگ ما اعداد گنده تر رو نشان دهد و بخود ببالیم که عجب وبلاگ نویس و متخصص و دانایی هستیما و اصلن هنر فقط نزدماست و وبلاگ نویس باشیم-چه برای درخت ،پرنده،ماهی،کوه،خاک یا هرچیز دیگر و آینده چه میشود.بیخیال-سعدی تو کیستی درین حلقه کمند

+ نوشته شده در  88/02/24ساعت 18:58  توسط احمدپور  | 

 ۳-شماری از وبلاگ نویسان ارجمند ،برای پست پیشین من کامنت گذاشتند،مانند این نمونه :
  <<نمیدانم چه بایدکرد؟سران حکومت ازسالها پیش فهمیده اندکه توان کشورداری راندارند!!!متاسفانه مردم هنوزبه این باورنرسیده اند...من برای احترام به شخصیت خودم دراین انتسابات شرکت نمی کنم.به شماهم همین توصیه رادارم.>>
-اکنون می پرسم (نه من و نه شما دنبال ایده آل و آرمان نیستیم،و ناگزیریم درین هوا زنده بمانیم و اینجا ژاپن و اتریش نیست )،ولی براستی ،اینکه چه کسی رییس جمهور ایران باشد(از کدام گروه)،هیچ تفاوت و برونداد دیگری را در بسیاری از بنیادهای کشور نخواهیم دید؟ (یکیش محیط زیست-میراث فرهنگی و زنان و...دست کم درین ۴ سال ندیدیم چه شد؟)

۲-یعنی در همین چارچوب و قوانین  ،هوا و فضای موجود-اندیشه  و مدیریت خانم  الهه کولایی- زهرا رهنورد-خانم رجبی-خانم واعظ جوادی-خانم شائق و خانم ابتکار و...یکیست؟

آیا دکتر مسجدجامعی که در زمینه فرهنگ از دولت فرهنگی با آزادی حداکثری می گوید با آقای صفار هرندی ،آنگاه که خانم گلشیفته فراهانی به بیرون از کشور می رود ،خطاب به آن دختر بازیگر می گوید :آن کس که قانون را زیر پا گذاشت ،ما او را زیر پا میگذاریم!(این گفته وزیر فرهنگ ایران -مو بر تن من سیخ کرد) یکیست؟و می تواند یک برونداد داشته باشد؟

-بپذیریم که حضور بالای مردم (که از ماها هم انگیزه میگیرند)می تواند کمی اوضاع را بهبود ببخشد(دست کم برای طبیعت بی زبان ،کشاورزی و روستاییان ،و اینترنت و زنان و ngo ها و...) خارج نشینان جور دیگر زندگی می کنند و می بینند -اما ما درونیان ؟

۱-من نمی گویم به چه کسی رای بدهیم ولی ما تاثیر داریم -ما مقصریم-چرا چون به نمره میانگین (نه ۲۰) نمی رسیم با غیبت و کنارکشیدن خود و توجیهات فرافلسفی به نمره صفر می رسیم-من و تو مقصریم.به فرمایش ناصر خسرو  در داستان خردمندانه عقاب، اگر نیک بنگریم <<پر>> خودمان را در تیر خوردنمان  میبینیم و می گوید: از ماست که برماست

+ نوشته شده در  88/02/23ساعت 13:46  توسط احمدپور  | 

-آنچه می آید،اشاره کوتاهی است از: پیشگفتار کتاب  سترگ و ارزشمند << خرد در سیاست>> از استاد عزت الله فولادوند –نشر طرح نو

۳-سیاست زمینی است که روزانه بر آن گام می نهیم و هوایی که هر دم به درون می بریم.

سیاست می گوید که کشور ما از کجا آغاز می شود و تا کجا امتداد می پذیرد.سیاست شغل ما و درآمد ما و آسایش ماست...سیاست می رهاند یا بر زمین می زند.سیاست حکم می کند که کشتن ،وطن پرستی است یا تروریسم.سیاست داوری می کند که آگاهی چیست و گمراهی کدام است.سیاست عرق گرم جبین شما را می گیرد و...

خرد کیمیای صلاح است و نعمت    خرد معدن خیر و عدل است و احسان  (ناصر خسرو)

------------------------------------------

۲-بارها می شنویم ،می بینیم و می خوانیم- شماری از دوستان، خودشان را غیر سیاسی می پندارند ،تو گویی که سیاسی بودن که نشان از مسئولیت پذیری شهروندان است  و پربها  و ارزشمندترین جایگاه، گناه یا بزه یا کاری ناپسند است- اما از بام تا شام ودر خواب هم با سیاست  زندگی می کنیم وهمین هوای آلوده تهران و جوش شیرین نان صبحانه من و شما و پنیر و کره کیلویی 50000 ریالی، کیفیت آب ،چای  (بجای چای طبیعی و سم نزده لاهیجان ،چای احمد  انگلیسی سم و اسانس شیمیایی زده)،و اون شیرخشک آلوده چینی و برنامه های صدا و سیمای مابرای کودکان تا موسیقیش و ورزشش  و محیط زیستش و... همه به سیاست و من و تو  پیوسته و وابسته است.

هر کس بگوید سیاسی نیستم - به فرمایش دوستی ،یا خیلی سیاسی است یا سیاسی کار!- یا ساده  یا [...] و یا خودش را ،جامعه و الفبای زندگی و واقعیات را نمی داند و یا خود را به خواب زده(خواب نیست-خود را به خواب زده!)

۱-مگر میشود،انسان باشی و هوا تنفس کنی ودغدغه سلامت ،فرهنگ،اجتماع،اقتصاد،محیط زیست و طبیعت،خانواده،حقوق شهروندی،آینده ،آب ،هوا،خاک،گیاه،حیوان! و سرزمینت و مادرت و فرزندت را داشته باشی،و در زمینه انتخاب بالاترین مقام اجرایی کشورت که بر روی همه این ها اثر میگذارد و باز بگویی من سیاسی نیستم؟و تنها غُر بزنیم و تنها بنویسیم و بنویسیم و وبنویسیم.(اگر بد است و جیز!پس چرا این همه اساتید دانشگاه  و...،درس و شغل انبیا! را رها می کنند و وارد دنیای سیاست می شوند و یا نخبگان؟ ومتاسفانه این بینش غیرسیاسی ما، جا باز می کند برای پخمگان)هر کدام از اینها، یعنی سیاست .

0-اگر اشتباه می کنم-بفرمایید-دست کم ،زرنگ بازی و سیاسی کار و ترسو  نباشیم!که کشور را به اینجا، من و تو کشاندیم و همه شنیدیم، ترکیه بدنبال ۲۰۰ میلیارد دلار صادرات ،تا سال ۲۰۱۵ ، و بیش از ۴۰۰ میلیارد دلار  تا سال ۲۰۲۵ است و ما ؟ 

تلقین و درس اهل نظر یک اشارت است گفتم کنایتی و مکرر نمی‌کنم

این تقویم تمام که با شاهدان شهر

ناز و کرشمه بر سر منبر نمی‌کنم
حافظ جناب پیر مغان جای دولت است من ترک خاک بوسی این در نمی‌کنم

+ نوشته شده در  88/02/20ساعت 19:32  توسط احمدپور  | 

 کتابهایی که تا کنون شناخته شده (با یک اشاره کوتاه )در زیر میآید و داوری را هم به خوانندگان فرهیخته می سپارم و این کار دنبال میشود تا دوستانی که کامنت گذاشتند هم بنویسند .

صالح و طالح متاع خويش نمودند     تا که قبول افتد و که در نظر آيد

بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر     باغ شود سبز و شاخ گل به بر آيد

غفلت حافظ در اين سراچه عجب نيست   هر که به ميخانه رفت بی‌خبر آيد

*یک سپاسگزاری ویژه از سرکارخانم روشنک شهبازی  گرامی، که پیش از نوشتن پستم-ایشان به زیبایی در وبلاگ گرانسنگ زیتون ،با کتابهای چندی (اولیش یک کتاب از لئو تولستوی بود به اسم "رستاخیز"-دومیش یه کتاب خیلی ماه بود به اسم " مثل آب برای شکلات "-بعدی کتاب "قرارداد اجتماعی" بود اثر ژان ژاک روسو -الآن هم دارم " عشق و شیاطین دیگر " رو می خونم . اثر گابریل گارسیا مارکز)به پیشواز این فراخوانی رفته بودند...اینجا

**فرهیختگان ارجمند-هنوز هم می توانید،کتابی معرفی نمایید

۱-مدیریت کوروش بزرگ-کتابی که هر ایرانی باید بخواند

*«با ایزدان پیمان بسته بودم در امپراطوری پارس ستم و دروغ نباشد.»کوروش بزرگ

اگر[ایرانیان] تاکنون هنوز موفق به خرید و مطالعه شاهکار گزنفون، مورخ بزرگ یونان نشده‌اند، زمان را از دست نداده و هر چه سریع‌تر بکوشند تا نسخه‌ای از کتاب ارزشمند «مدیریت کوروش بزرگ» که توسط دکتر محمّدابراهیم محجوب به فارسی برگردانده شده است تهیه کنند؛ کتابی که در ۱۹۴ صفحه توسط انتشارات فرا و به قیمت ۴۳۰۰ تومان هم‌اکنون در اختیار فارسی‌زبانان قرار دارد.
کتابی که به قول پیتر دراکر، پدر دانش مدیریت نوین جهان: «نخستین و هنوز بهترین کتاب در زمینه‌ی رهبری است.»
کتابی که در آن از زبان این ایرانی وارسته و فرزانه می‌خوانیم: «شما باید چشم از من برندارید تا ببینید آیا به آن چه می‌گویم عمل می‌کنم یا نه. من نیز شما را زیر نظر دارم تا هرکدام را که شایسته‌ی بزرگداشت بودید، گرامی بدارم.»...دنباله اینجا -با سپاس از جناب آقای محمد درویش

۲-عاشق همیشه تنهاست"*سهراب سپهری

*امادراین میان کتابهایی بوده اندکه شب وروزم راتحت تاثیرقرارداده اندوراه وروش زندگیم رادگرگون ساخته اند...**مثلااوج احساسی راکه سهراب سپهری به طبیعت داشته راتااهل سبززیستن نباشی نمیتوانی درک کنی.شایدکتاب"عاشق همیشه تنهاست"*سهراب سپهری را5بارخوانده باشم...البته این کتاب به همت کریم امامی به چندین زبان منتشرگشته است:فرانسه،انگلیسی،...این کتاب بانقاشی های سهراب نمایی غیرقابل بیان دارد.امیدوارم بخوانیدولذت ببرید.*:the lover is always alone.قیمت این کتاب4500تومان است،که هرایرانی بایدآن راچندین باربخواندوبخواندوبخواند....دنباله اینجا- با سپاس از سرکار خانم فاطمه متین فر

۳-مرشد و مارگریتا ، میخائیل بولگاکف

مرشد و مارگریتا ، میخائیل بولگاکف . رمانی است در نقد  "استالینیسم" که در قالب یک ماجرای عشقی برای زنی که دهه سوم زندگیش را طی می کند نوشته شده است . این کتاب را یکبار در دوران دانشجویی و سال های 72 یا 73 ( درست خاطرم نیست )به توصیه آقای احمد آخوندی - کسی که نخستین تجربه کار روزنامه نگاریم را با ایشان آغاز کردم - خواندم و امسال در تعطیلات نوروز، برای بار ( شاید ) هفتم یا هشتم آنرا  خواندم .ميخائيل بولگاكف 12 سال آخر عمر خود را صرف نوشتن مرشد و مارگريتا كرد كه به عقیده بسياري از منتقدان با رمان هاي كلاسيك دنیا رقابت کرده و  و در ردیف  درخشان ترين آثار ادب تاريخ روسيه به شمار مي رود... دنباله اینجا -با سپاس از سرکار خانم الهه موسوی و کتاب دیگری که معرفی نمودند:و همه مردان شاه – استیون کینزر – ترجمه مهندس لطف ا... میثمی

۴-آئورا

...سالهاست که می خوانم. دقیقا نمی دانم از چند سالگی... اولین کتابی که بطور کامل خواندم و با آن گریستم داستان” پیرزن و طوطی” بود...کلاس چهارم ابتدایی “گور وگهواره” اثر غلامحسین ساعدی را خواندم و کامو و کافکا -سلینجر - اُستر - دوراس-بوف کور- شازده کوچولو-بار دیگر شهری که دوست داشتم -مسخ -جنایت و مکافات -جنایت و مکافات-خرمگس- امیل زولا و “ژرمینال”اش - کتاب “مرگ کسب و کار من است...

اما شاید بهتر باشد برای آسان کردن کار خودم آخرین کتابی که خوانده ام را نام ببرم؛ ” آئورا”[ نویسنده کارلوس فوئنتس، ترجمه عبدالله کوثری، انتشارات نشر نی سال 1386.] فضای این کتاب بسیار عجیب، غیرواقعی و در عین حال واقعی است. اگرچه نویسنده و راوی داستان یک مرد است اما جذابیت شخصیت زن قصه یا بهتر بگویم دو شخصیت زن قصه عجیب و غریب است. باید زن باشید تا بدانید فوئنتس چه کرده است با این آفرینش. باید زن باشید تا بدانید این مرد تا کجای روح زنانه را خوانده است و کند و کاو کرده است. ...دنباله اینجا -با سپاس از سرکار خانم کتایون ربیعی

۵-قصه های بهرنگ -صمد بهرنگی

من با اینکه برخی عقیده دارند هر کتابی ارزش یکبار خواندن را دارد کاملا" مخالفم.آخر آنقدر کتاب خوب وجود دارد که عمر ما به اندازه ی خواندن نیمی از آنها هم قد نخواهد داد٬حتی این تفکر را هم مدیون کتابی هستم که سالها پیش خواندم.همانی که قرار است شما را تشویق به دیدارش کنم٫البته این کتاب برای شما نوشته نشده است.کتابیست برای کودکان٬گرچه بسیاری از بزرگسالان هم از خواندنش لذت خواهند برد.این کتاب همان است که با داستانهایش بزرگ شدم و فکر کردن آموختم٬توانستم زندگی را خیلی خوب لمس کنم.خواندن همین کتاب بود که باعث شد از سیزده سالگی خواندن مثنوی مولانا جلال الدین برایم لذت بخش شود٬شاهنامه بخوانم٬با شیخ اجل و لسان الغیب آشنا شوم و منطق الطیر عطار نیشابوری را دوست بدارم...پنج روز قبل دوباره چند داستان این کتاب را خواندم.هنوز هم برایم تازه و لذت بخش بود٬توصیه می کنم اول بخوانیدش و سپس هدیه اش کنید به کودکی که دوستش می دارید...دنباله اینجا با سپاس از جناب آقای پیام شهابی

۶-فرهنگ‌نامه حیات‌وحش ایران (مهره‌داران)

حداقل دو سال کار برده‌ است این دانشنامه پر و پیمان و زیبا و البته مقادیر خوبی گران! یک تیم بزرگ رویش کار کرده‌اند و ساعت‌ها در روز و شب برایش وقت گذاشته‌اند.

توضیح بیشتری نمی‌توانم درباره کتاب بدهم، باید ببینیدش و قضاوت کنید. به جرات می‌شود گفتا ین کتاب اولین است در کشور ما. و امیدوارم شروع راهی باشد برای کارهای کامل‌تر و بزرگ‌تر. به عنوان یک معلم خوشحالم حالا کتابی وجود دارد که می‌توانم به دانش‌آموزانم معرفی کنم ...برای خرید کتاب به سالن كودك و نوجوان، نبش راهروي 4، غرفه، 135 نشر طلايي بروید.دنباله اینجا، با سپاس از سرکار خانم صفورا زواران حسینی

۷-سنگ فرش هر خیابان از طلاست

...من نیز تصمیم گرفتم یکی از کتابهای جالبی که خوندم معرفی کنم . کتاب " سنگ فرش هر خیابان از طلاست " یکی از بهترین کتابهای که تا الان مطالعه کردم این کتاب زندگی آقای وو چونگ کیم مدیر موفق شرکت دوو که تجربیات مدیریتی خود را بیان نموده و در سال 86 پرفروش ترین کتاب در زمینه موفقیت شغلی بوده است .مترجم این کتاب آقای محمد سوری و ناشر آن نشر سیمین در 280 صفحه می باشد . دنباله اینجا -با سپاس از سرکار خانم فرزانه مرادی

۸-دانلود چند کتاب الکترونیک در زمینه های محیط زیست

 دعوت شدم تا کتابی را در آستانه نمایشگاه کتاب معرفی کنم. با توجه به اینکه ایران نیستم ترجیح دادم چند کتاب الکترونیک را که در زمینه های محیط زیست می توانند سودمند باشند و خودم هم برخی از آنها را خوانده ام و یا درحال خواندنشان هستم را معرفی کنم. با توجه به اینکه این کتاب ها بصورت الکترونیک بودند لینک دانلود آنها را هم در اینجا قرار دادم تا دوستانی که مایل هستند بتوانند آنها را دانلود و استفاده کنند...دنباله اینجا -با سپاس از جناب آقای مهرگان ابراهیمی

۹-«در نا امیدی بسی امید است»

این کتاب مجموعه خاطرات الکساندر دوبچک رهبر اصلاحات در چارچوب نظام کمونیستی چکسلواکی در دهه 60 میلادی است. دوبچک یک کمونیست اصلاح‌طلب بود و نمی‌خواست کشورش تحت تسلط شوروی باشد. ...با مطالعه این کتاب من بیشتر به وجود پیش‌نیازهای جامعه مدنی و آزادی‌خواهی در جامعه قبل از هرگونه اصلاح و فعالیت عمومی ایمان پیدا کردم. در جامعه‌ای که سطح مطالعه کتاب و روزنامه و مجلات پایین باشد، سازمان‌های مردمی و نهادهای مستقل از دولت مورد اقبال مردم نباشند و اصولاً ادمها به فکر منافع خود باشند تا منفع عمومی شاید توقع خیلی زیادی باشد که اقدمات اصلاحی در مدت کوتاه به نتایج ملموس و مطلوب برسد... به دوستانی که علاقمند به موضوعات اجتماعی و مطالعات تطبیقی هستند مطالعه این کتاب را توصیه می‌کنم  دنباله اینجا -با سپاس از جناب آقای حسام الدین نراقی

۱۰-مهمانسرای دو دنیا

هیچ ‌یک نمی‌دانند چگونه گذارشان به مهمانسرای دو دنیا افتاد و چه زمانی از آن خارج خواهند شد و سرانجام به کجا خواهند رفت. شخصیتها در این مکان رازآمیز گرد هم آمده‌اند تا درباره‌ی زندگی خود تأمل کنند و به دغدغه‌های همیشگی بشر بیندیشند. نمایشنامه‌ی «مهمانسرای دو دنیا» حکایتی است پر رمز و راز، شگفت‌انگیز و غافلگیرکننده در فضایی میان رویا و واقعیت، مرگ و زندگی، کمدی و تراژدی ...نام کتاب : مهمانسرای دو دنیا ... نویسنده : اریک امانوئل اشمیت...  مترجم : شهلا حائری ...  ناشر : نشر قطره ...  تعداد صفحات : ۱۱۶...  قیمت : ۱۵۰۰ تومان دنباله اینجا -با سپاس از جناب آقای فرامرز نصیری

۱۱-چند کتاب خزنده ها و دوزیستان، آشنایی مقدماتی با دایناسور ها و...

امسال در آستانه برگزاری نمایشگاه بین المللی کتاب تهران برنامه جالبی از طرف دوستان وبلاگ نویس پیشنهاد شده  که دوست عزیزم، آقای مهرگان ابراهیمی، به من هم اطلاع دادند،برنامه معرفی کتاب در وبلاگ ها- شروع سال 1388 برای من با چند تجربه جدید همراه بود که مایلم کتاب هایی در رابطه با آن ها معرفی کنم... (اول)، چند نفر از دوستان درمورد نگهداری از خزنده ها و دوزیستان، بخصوص لاکپشت های برکه ای و سمندر جویباری با من تماس... (دوم)، 15 فروردین امسال خبر های عجیبی از احتمال وجود فسیل یک دایناسور بسیار بزرگ در جنوب شرق ایران  شنیدم...دنباله اینجا -با سپاس از جناب آقای خسرو

۱۲-سر کوه بلند-مهدی اخوان ثالث و کتابی دیگر

... می تونم به کتاب سر کوه بلند که گزیده ی اشعار مهدی اخوان ثالث است اشاره کنم .این کتاب ارزشمند مجموعه ای از زیبا ترین اشعار مهدی اخوان ثالث است که توسط آقای مرتضی کاخی انتخاب شده است.و دیگر

..Annapurna,a woman’s place شرح داستان پیروزی و تراژدی اولین تیم مستقل زنان در تلاش برای دستیابی به یکی از بلندترین قله های دنیا, آناپورنا در سال ۱۹۷۸است.این کتاب جز یکی از زیباترین کتابهایی ست که تا به حال خوانده ام.هر چه سعی کردم قسمتی از کتاب را انتخاب کنم و اینجا بنویسم, نتوانستم, چرا که خط به خط آن زیباست!دنباله اینجا -با سپاس از جناب آقای رامیار-کردستان

۱۳-مسیح باز مصلوب

 "مسیح باز مصلوب" نوشته نیکوس کازانتزاکیس در یونان و کشورهای دیگر سر و صداهای زیادی بپا کرد به گونه ای که روحانیان مسیحی کرتی، این اندیشمند نویسنده، شاعر، روزنامه نگار، مترجم و عارف شهیر -یونانی  را مرتد شمردند و جسد او را به مورگ سپردند تا در کنار اجساد مجهول­الهویه نگهداری شود . این کتاب چنان تأثیری بر نخبگان داشت که آلبرت شوایتزر تصریح کرد­­­­­­­: در همه عمرم کتابی چنین تکان­دهنده مطالعه نکرده بودم...دنباله اینجا(دیدگاه یک خواننده:سلام-امروز 4 صبح کتاب مسیح باز مصلوب را به پایان رساندم.عجب کتابی بود.فکر کنم تا چتد وقت درگیری ذهنی دارم تا هضمش کنم)

۱۴-هزار و یک شب

...باید از آخرین کتابی که خوانده ام بگویم.در حال حاضر کتاب «مقدمه ای بر جزای عمومی »اثر دکتر نوربها را می خوانم.ولی لابد منظور استاد کتابی غیر از کتاب های درسی است.به دور وبرم می نگرم.هزار و یک شب نشر هِرمس چندی است که انیس لحظاتم  شده است...الغرض هزار و یک شب کتابی مناسب برای جزیره تنهایی است.کتابی برای گذر از هزارتویی وهم و رویا و حقیقت.دنباله اینجا -با سپاس از جناب آقای حمید رضا بی تقصیر فدافن   ...دنباله در اداه مطلب-پایین

**فرهیختگان ارجمند-هنوز هم می توانند،کتابی معرفی نمایند

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/02/17ساعت 16:21  توسط احمدپور  | 

راستش بنایم بر آن نبود که یک بازی یا موج وبلاگی راه بیاندازم (اگر پست پیشین را هم ببینید، جایی نامی از بازی یا موج نبردم )شاید به  دلیل  وقت گیری ،دردسر و انتظار و... که ایجاد خواهد کرد.و امروز حس می کنم ناخودآگاه افتادم درین آب یا استخرـنگویم دریاـ و باید شنا بکنم!

شماری از فرهیختگان  خانواده بزرگ  وبلاگ نویسان سبز و فرهنگ دوست از ۴گوشه کشور و نیز یبرون از ایران،به فراخوان معرفی کوتاه ،از یک کتاب، پاسخ مثبت دادند و هوای مجازی و نیز گرین بلاگ را تا اندازه ای وارد یک فضای دیگر کردند و به فرمایش سرکارخانم الهه موسوی:اردیبهشت ماه بازی با کتاب! شد و چه بازی بالاتر و بهتر و پربارتر از کتاب؟آیا  نام بازی به میان می آید،تنها باید فوتبال  تداعی گردد؟

و شماری از کتابهایی که معرفی شد  تازگی داشت و بسیار مفید.و نوشته ها خواندنیست ،که در آینده بدان خواهیم پرداخت.امیدداریم دیگران هم کتابی معرفی بکنند،آنچنانکه مسیحا میکرد !

(ای کاش این کار، در مدارس جایی داشت و حتا وبلاگ نویسی را به دروس می افزودند!)

جا دارد از راهنمایی جناب آقای درویش سپاس ویژه بنمایم

+ نوشته شده در  88/02/15ساعت 12:47  توسط احمدپور  | 

شماری از فرهیختگان  خانواده بزرگ  وبلاگ نویسان سبز و فرهنگ دوست ،به فراخوان معرفی کوتاه ،از یک کتاب، پاسخ مثبت دادند و هوای مجازی و نیز گرین بلاگ را تا اندازه ای وارد یک فضای دیگر کردند و به فرمایش سرکارخانم الهه موسوی:اردیبهشت ماه بازی با کتاب! شد و چه بازی بالاتر و بهتر و پربارتر از کتاب؟آیا  نام بازی به میان می آید،تنها باید فوتبال  تداعی گردد؟

و شماری از کتابهایی که معرفی شد  تازگی داشت و بسیار مفید.و نوشته ها خواندنیست ،که در آینده بدان خواهیم پرداخت.امیدداریم دیگران هم کتابی معرفی بکنند،آنچنانکه مسیحا میکرد !

(ای کاش این کار، در مدارس جایی داشت و حتا وبلاگ نویسی را به دروس می افزودند!)

جا دارد از راهنمایی جناب آقای درویش سپاس ویژه بنمایم

+ نوشته شده در  88/02/14ساعت 18:47  توسط احمدپور  | 

جدای از کم و کاستی های وارد برنمایشگاههای فرهنگی ما،بویژه در سنجشش با آنچه درین هنگامه و در جاهای دیگر می بینیم،اما درین کورسوی ، خشکسالی و کتاب نخوانی ما،که چوبش را هم نوش جان می کنیم،نمایشگاه سالانه کتاب(16-26 اردیبهشت)،یک بهانه است تا- دست کم- به واژه کتاب و مطالعه،بیشتر پرداخته شود و شاید پرتاب سنگی به مرداب  باشد و آرامش ماندابی را هوایی دمد و اکسیژنی

-در خواست:خواهش و پیشنهاد  این است که هر کسی در وبلاگ خود، یک کتاب خوب و مفیدی را که دوست دارد،دیگران هم بخوانند معرفی نماید. ویک توضیح کوتاه از خوبی  و یا حاشیه های پیرامون کتاب ،تا انگیزه و جاذبه خریدن و خواندن را بیشتر کند(اگر فیلمی از کتاب ساخته شده،یا نویسنده جایزه ای گرفته و هر چیزی که گمان می رود )

پس از آن: از دوستان دیگر هم بخواهد که او هم، این کار را انجام دهد

(این فراخوان ، فرهنگی و همگانی است و  بسیار خوب خواهد بود دوستان منتظر دعوت نباشند)

-در پایان :در آستانه برگزاری نمایشگاه-همه این کتابهای شناسایی شده از سوی وبلاگ نویسان ،در یک جا ،گردآوری میشود،تا کسانی که دوست دارند و کتابی تاکنون گزینش نکردند ،شماری کتاب خوب  در دست داشته باشند و آسان تر بتوانند تهیه کنند و این کار به بازار کم فروغ کتاب و ناشران زحمت کش نیز می تواند اندکی  کمک نماید.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

   اما کتابی که من معرفی می کنم :  

"مسیح باز مصلوب" نوشته نیکوس کازانتزاکیس ( برگردان : محمود سلطانیه،انتشارات جامی-البته زنده یاد محمدقاضی نیز برگردانی دارند که من آنرا نخواندم)

توضیح کوتاه:  رمان " مسیح باز مصلوب" در یونان و کشورهای دیگر سر و صداهای زیادی بپا کرد به گونه ای که روحانیان مسیحی کرتی، کازانتزاکیس را مرتد شمردند. این کتاب چنان تأثیری بر نخبگان داشت که آلبرت شوایتزر تصریح کرد­­­­­­­: در همه عمرم کتابی چنین تکان­دهنده مطالعه نکرده بودم.

و دیدگاه یک ایرانی که برام کامنت گذاشت:سلام-امروز 4 صبح کتاب مسیح باز مصلوب را به پایان رساندم.عجب کتابی بود.فکر کنم تا چتد وقت درگیری ذهنی دارم تا هضمش کنم

کازانتزاکیس در سال ۱۸۸۳ در شهر کاندید جزیره کرت به دنیا آمد پس از تحصیل در رشته حقوق به پاریس رفت و پای درس فیلسوف برجسته فرانسه،برگسون نشست و به یونان برگشت ،و سپس به آلمان،روسیه،اسپانیا،مصر،چین،ژاپن و...سفر کرد و به وزارت هم رسید ولی زود استعفا داد و به زندگی ادبی بازگشت!!

این کتاب کازانتزاکیس -نویسنده، شاعر، روزنامه نگار، مترجم، اندیشمند و عارف شهیر -یونانی را که در وین جایزه بین‌المللی صلح دریافت کرد و پس از یک مسافرت کوتاه به چین، در اثر بیماری سرطان خون به بیمارستان «فرایبورگ» منتقل و در همان‌جا درگذشت.و باعث شد تا در هنگام مرگش در سال 1957 هیچ کدام از کلیساهای یونان او را نپذیرند و ناچار جسد او را به مورگ سپردند تا در کنار اجساد مجهول­الهویه نگهداری شود باید خواند (چه بهتر که 2بار) برگرفته و نوشته بیشتر

*فیلمی ازین کتاب ساخته شده که آن هم ظاهرا خیلی جنجالی بوده است که من ندیدم

------------------------------------------------------------------------------------------

** یک کار ارزشمند در برگردان دکتر سلطانیه ،بهره گیری(تا اندازه ای) از واژه های الماس گون پارسی در برگردان کتاب ،و پاسداشت این میراث فرهنگی است که خوب است بدان هم نگریسته شود و سرسری نگذریم و چند نمونه را اینجا اشاره می کنم که ایشان  به زیبایی از آنها بهره جستند:

بی درنگ (به جای بلافاصله)-می پایید(" مراقبت ،مواظب)-بانگ برآورد(صدا زد)-یورش(حمله-هجوم)-پیمود(طی کرد)-سراسر(کل –تمام)-شیوه(طریق)-باز ایستاد(توقف کرد)-نمایه(ظاهر)-پاره ایی ادما(تعدادی)-گرداوری(جمع آوری)-پیمودن(حرکت-طی)-به هر رو(در هر حال)-پیرامون(اطراف-حاشیه)- پدیدار شد(ظاهر)-گهگاه –پرسش و پاسخ ( سئوال و جواب)و...

1-محمد درویش 2-حسام الدین نراقی  3-سپهر سلیمی 4-فاطمه متین فر ۵-الهه موسوی ۶-ناصر کرمی ۷-فرزند ایران ۸-همنهاد ۹-محمود داوران ۱۰- کوهستان- رامیار   و دیگران هم بکنند،آنچه مسیحا میکرد 

+ نوشته شده در  88/02/11ساعت 15:26  توسط احمدپور  | 

دو نوشته  کوتاه  و خواندنی، از ۲ وبلاگ دیگر

۱-یک مرد روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت: خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟
خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد!
افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.

مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: تو جهنم را دیدی!
آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن که دهان مرد را آب انداخت!
افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد روحانی گفت: نمی فهمم!
خداوند جواب داد: ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!
همه این نوشته از این وبلاگ برداشت گردید-با سپاس از ایشان

---------------------------------------------------------------------------   ۲-

در يك آزمايش علمي ، 5 ميمون در اتاقي قرار داده شدند ، در اين اتاق يك موز از سقف آويزان شده بود و تعدادي پله زير آن وجود داشت تا ميمون ها با رفتن روي پله ها و پريدن سعي در بدست آوردن موز كنند . اما به محض آنكه يكي از ميمون ها ازپله ها بالا رفت و شروع به پريدن براي رسيدن به موز كرد ، آب بسيار سردي بر روي بقيه ميون ها پاشيده شد ! ( تنبيه) ... چند لحظه بعد ميمون ديگري شروع به تلاش كردن براي رسيدن به موز كرد و عينا اتفاق قبلي افتاد . ميمون ها ديگر تنبيه شدند ! ... اندكي بعد ، ميمون هاي ديگر به سمت ميمون تلاش گر حمله كردند و با كتك زدن او جلوي كارش را گرفتند ... مشاهده شد كه ديگر هيچ ميموني براي رسيدن به موز تلاش نمي كند
در مرحله بعد ، سيستم آب سرد را قطع كرده  و يكي از ميمون ها را با يك ميمون جديد جايگزين كردند كه طبعا اولين كار او بالا رفتن پله ها براي رسيدن به موز بود ! اما ميمون هاي ديگر (بدون آنكه صبر كنند تا ببينند آيا هنوز تنبيه آب سرد بر قرار است يا نه!) به او حمله كرده و با كتك زدن او را از اين كار بازداشتند . بعد از يك بار كتك خوردن ديگر ، ميمون تازه وارد فهميد كه اگر براي رسيدن به موز تلاش كند ، كتك مي خورد ! او نمي دانست كه علت اين امر چيست ! ( از جريان آب سرد بي اطلاع بود) اما فهميد كه اين كار را نبايد بكند .
مرحله بعدي ، جايگزين كردن يكي ديگر از ميمون هاي قديمي با يك ميمون جديد بود ! كه طبيعتا شروع به تلاش براي بدست آوردن موز كرد ... در كمال شگفتي مشاهده شد كه ميمون تازه وارد قبلي هم در حمله به اين ميمون جديد شركت مي كند !! ... با ادامه اين روند، همين نتيجه مجددا مشاهده شد !  ... تا جايي كه همه ميمون هاي نسل اول جايگزين شدند ولي هيچ يك از ميمون هاي نسل دوم ديگر هيچ تلاشي براي رسيدن به موز نمي كرد و اگر ميمون جديدي اين تلاش را انجام مي داد ، او را كتك ميزد ...نتيجه آزمايش شگفت آور بود ! موز به " تابو" تبديل شده بود.کلیه مطالب ، از این وبلاگ انتخاب شد

+ نوشته شده در  88/02/11ساعت 15:18  توسط احمدپور  | 

استاد معین را باید یکی از انسانهای همیشه جاوید ، شگفت انگیز و ماندگار، به معنای راستین دانست –چه از دید علمی و دانشگاهی و نیز، ویژگیهای فردی و اخلاقی او، که باعث میشود هم علامه دهخدا و هم نیما یوشیج (پدر شعر نو)- پس از مرگشان – معین را وارث میراث علمی و پژوهشی خود نمایند. نهم اردیبهشت ،زاد روز این چهره‌ درخشان‌ فرهنگ‌ ایران است

5-دکتر محمد معین گیلانی، پس‌ از ورود به‌ تهران‌ در دوره‌ ادبی‌ مدرسه‌ دارالفنون‌ نام‌ نويسی‌ كرد و در سال‌ 1310 ه.ش‌ دوره‌ دوم‌ متوسطه‌ را به‌ اتمام‌ رساند و توانست‌ تصديق‌ نامه‌ دوره‌ دوم‌ متوسطه‌ را بگيرد و بعد از آن‌ در شعبه‌ فلسفه‌ و ادبيات‌ مدرسه‌ عالی‌ دارالمعلمين‌ تهران‌ نام‌ نويسی‌ كرد و همواره‌ يكی‌ از شاگردان‌ ممتاز اين‌ مدرسه‌ به‌ شمار مي‌رفت‌. در اين‌ مدت‌ او به‌ حدی‌ به‌ زبان‌ فرانسه‌ تسلط‌ پيدا كرده‌ بود كه‌ در حضور استادان‌ فرانسوی‌ درباره‌ "لرد بايرون‌" شاعر مشهور انگليسی‌ سخنرانی‌ كرد و تسلط‌ او به‌ زبان‌ فرانسه‌ و موضوع‌ سخنراني‌اش‌ باعث‌ شگفتی‌ و تشويق‌ استادان‌ شد.

دکتر محمد معین

4-وي‌ در خرداد 1313 ه.ش‌ با ارائه‌ رساله‌ای‌ به‌ زبان‌ فرانسه‌ در موضوع‌ شعر "لوكنت‌ دوليل‌ و مكتب‌ پارناس‌" موفق‌ به‌ اخذ درجه‌ ليسانس‌ در ادبيات‌ و فلسفه‌ با نمره‌ ممتاز شد. او سپس‌ رساله‌اي‌ تحقيقي‌ با عنوان‌ "خواجه‌ حافظ‌ شيرين‌ سخن‌" را نوشت‌ و علاوه‌ بر اين‌ دو كتاب‌ "روان‌شناسي‌ تربيتي‌" و "ايران‌ از آغاز تا اسلام‌" را از انگليسی به‌ فارسی ترجمه‌ كرد و در سال‌ 1318 به‌ سمت‌ معاونت‌ اداره‌ دانشسراهای‌ مقدماتی‌ و دبيری‌ دانش‌ سرای‌ عالی‌ منصوب‌ شد. 

3-معین در دوره‌ دكترای‌ زبان‌ و ادبيات‌ فارسی‌ ثبت‌ نام‌ كرد و پس‌ از دو سال‌ تحصيل‌ در اين‌ رشته‌ با ارائه‌ رساله‌ خود مدرك‌ دكترا را کسب کرد. نگارش‌ رساله‌ دكترا، او را آن قدر شيفته‌ زبان‌ و فرهنگ‌ ايران‌ باستان‌ كرده‌ بود كه‌ چند رساله‌ پهلوی‌ را به‌ زبان‌ فارسی‌ امروزی‌ ترجمه‌ كرد و چند مقاله‌ تحقيقی‌ درباره‌ مسائل‌ لغوی‌ و ادبی‌ مربوط‌ به‌ زبان‌ پهلوی‌ و پارسی‌ باستان‌ انتشار داد.

او از زمان‌ تصحيح‌ و حاشيه‌ نويسی‌ بر برهان‌ قاطع شروع‌ به‌ فيش‌ برداری‌ كرده‌ بود و طي‌ بيست‌ سال‌ تحقيق‌ و مطالعه‌ در زمينه‌ متون‌ ادبی‌ شعر و نثر و حتی‌ گفتگوهاي‌ روزانه‌ افراد نزديك‌ به‌ يك‌ ميليون‌ و سيصد هزار فيش‌ تهيه‌ كرده‌ بود. دكتر معين‌ برای‌ تدوين‌ فرهنگ‌ فارسی افراد بسياری‌ را برای‌ همكاری دعوت‌ كرده‌ بود. نزديك‌ به‌ چهار صد نفر از دانشجويانش‌ در اين‌ زمينه‌ همكاری‌ مي‌كردند

2-بعد از درگذشت‌ علامه‌ دهخدا كار نظارت‌ بر امور چاپ‌ لغتنامه‌ بنا به‌ وصيت‌ استاد به‌ طور كلی‌ تحت‌ سرپرستي‌ دكتر معين‌ قرار گرفت‌ و از اين‌ به‌ بعد لغتنامه‌ دهخدا كه‌ محصول‌ مطالعات‌ مداوم‌ استاد دهخدا بود تحت‌ سرپرستی‌ دكتر معين‌ به‌ دست‌ چاپ‌ سپرده‌ شد.

دكتر معين‌ بنا به‌ وصيت‌ نيما يوشيج‌ -پدر شعر نو- كه‌ او را برای‌ نشر آثارش‌ در نظر گرفته‌ بود بعد از درگذشت‌ نيما با همكاری‌ چند تن‌ از دوستانش‌ كتاب‌ افسانه‌ و دويست‌ و شصت‌ و يك‌ رباعی‌ نيما را در كتابی تحت‌ عنوان‌ "افسانه‌ و رباعيات‌" به‌ چاپ‌ رساند.

1-محمد معین در نهم‌ ارديبهشت‌ ماه‌ 1297 ه.ش‌ در رشت‌ ديده‌ به‌ جهان‌ گشود. او  به زبان های انگلیسی، فرانسه، عربی و زبان های ایران باستان تسلط داشت.محمد معین در نهم آذر ۱۳۴۵ پس از بازگشت از ترکیه کسالت پیدا کرد و گفته می شود که در اثر اشتباه پزشک به بیهوشی عمیق چندساله فرو رفت و روز سیزدهم تیرماه ۱۳۵۰ درگذشت. مقبره دكتر معین ، استاد گرانقدر ایرانی در آستانه اشرفیه-گیلان  واقع است.

با اندکی جابجایی، بر گرفته از وبلاگ گرانسنگ بلسبنه( جناب رهنما) .دنباله اینجا 

+ نوشته شده در  88/02/08ساعت 16:57  توسط احمدپور  | 

سنگها ، سختی و صلابت کوه ،همواره این گمان و باور سنتی و عوامانه را دامن زده که هر بلایی می توان برسر کوهستان آورد .

۳-میلیاردها تُن، سنگ و معدنش را در بیاوری و بفروشی یا سیمان توسعه و توصیه را فراهم کنی و نما سازی شهرشهر شهر(کدام شهر؟شهری ساختیم -که از آلودگی- نمی توان نفس کشید) ،یا مانند کلاردشت مازندران و نیز دامنه های تهران، همه کوه را شهرک سازی و از کوه بودن، بیرون کنیم یا برای بدست آوردن آب معدنی ،کارخانه و ماشین آلات سنگین و مخرب طبیعت را به کوههای عمارلوی داماش گیلان، که زیست بوم و سوسن  چلچراغ نایاب دارد ببری( و آقایان مالک کارخانه از پایتخت،با مانور ماشین های بالای ۱۰۰ میلیون تومانی، جز تحقیر روستائیان بومی آنجا که مالک واقعی آنجا بودند، سودی نه برای روستاییان و نه طبیعت بی جانشین آنجا داشتند)

هرچه گلوله و تیر است می توان بسوی کوه شلیک کرد، چون در برابر کوه ایستاده ای- و پیروزی بر کوه- کم قدرت و کم پیروزی نیست و چه مانوری برتر و بهتر از شکست و لرزه بر اندام  کوه انداختن!

۲-رامیار عزیز-از دیار مهربانان و خوبان کردستان- در وبلاگ کوهستان، به نکته ای بسیار مهم و دقیق، اشاره نمودند و در بخشی آوردند:

-مدتی پیش با خبر شدیم که برای بزرگداشت یک روز _ که هنوز هم نمی دانم چه روزی است_ صعودی سراسری به کوه شاهو در قلب اورامانات تدارک دیده شده است . چند هزار نفرکمر به ویران کردن طبیعت این کوه بسته اند . و تنها جمله ای که برای دوستاران طبیعت باقی مانده است تاسف خوردن است که به چه قیمتی حاضر به نابودی این منطقه ی بکر می شوند .  بردن چند هزار نفر غیر کوهنورد به این مناطق جز ویران کردن و نابود کردن گونه های گیاهی و جانوری و صلب آرامش جانداران این منطقه هیچ دستاورد دیگری ندارد . متاسفم و هزاران بار برای این افراد و غیرمسئولان بی خیال این برنامه متاسفم .طبیعتی که دلسوزان این دیار برایش جان ودل سوخته اند اما چه آسان مورد هجوم قرار می گیرد ؟! خوشبختانه کوهنوردان سقزی (به جز غیر کوهنوردان و افرادی که هدفشان خوش خدمتی ایست ) برای حمایت و حفاظت از طبیعت بکر شاهو ، از شرکت در این صعود سراسری  که توسط یکی از ارگان های دولتی  برنامه ریزی شده است خودداری نموده اند ،  تا صدای مظلومیت این طبیعت را ،هرچند اندک اما به گوش مسئولین برسانند ....

۱-بدبختانه چندسالی به بهانه و اهداف  زیبای گل گشت،کوهنوردی ،تفریح سالم،صعود و اردوهای سراسری ، مانورهای چندهزار نفری و ... و با نامهای زیست محیطی،کوهنوردی،نظامی،دانشجویی،مذهبی،ورزشی و...دیده بان لگدمالی سرمایه و میراث طبیعی بی جانشین کشور هستیم و این اکوسیستم سترگ و باارزش را به گونه های گوناگون به نابودی کشاندیم .آری ما در حال مانور و نابودی سرمایه های کشور هستیم.اما بی غرض! 

 

+ نوشته شده در  88/02/04ساعت 11:22  توسط احمدپور  | 

به بهانه روز زمین

آخرین برگ سفرنامه باران اینست:که زمین چرکین است

باور نمی کنم!مگر به مادر بها داده میشود؟تا به زمین، که می گوییم زمین مادر ماست.

۶-بلوتوثی این روزها در دنیای موبایلینگ ماها، ردو بدل میشود، که همه را خندانده و یا می خنداند .مادری لبریز از راستی و سادگی و بی هر پیرایه ای- با توجه به ذات مادرانه خود- از فرزند معتاد و بزهکارش می گوید. او هرچه از فرزند خلافکارش می بیند، از عینک مادرانه است و ناب و پاک ، گمان نمی کند که جگر گوشه اش دزد و معتاد و قاچاقچی باشد.چراکه او مادر است ،مادر .

 و جاهایی می گوید:...ولله ننه این محمد امینوم از همون کوچکیهاش کمک خرج خونه بود، خدا سر شاهده صبح که میشد ساعت 5 بلند میشد می رفت تو این مسجد، محله و یک گونی پر کفش میکرد ،میاورد می فروخت ،خرج خواهر کاکاهاشو می داد...یک بچه پاکی بود –اصلن نورانی بود این بچه ...هر موقع می دیدیش پیشونیش رو سجده بود-اصلن بعضی  وقتا با کله می رفت تو بشقاب خورشتی ...این قدر دست به خیر بود که ننه،  ولله از چی چیش بگم ؟خیلی بچه گلی بود همش تو حال سجده بود و همش مثل دکترا به خودش آمپول می زد ...خیلی دست شفابخشی داشت هر وقت من سردرد می گرفتم و باباش دل و کمردرد می گرفت،یک دارویی داشت مثل قر قروت،.یک نخود مینداخت تو چایی هرکدوم ماها ،تا می داد خوب می شدیم،اینقدر دست شفابخشی داشت ...

این مادر که مانند بیشتر مادران کره زمین، عاشق بچه خودند،در پایان، با اندوه و غم و رنج، ازسفر جگرگوشه اش به زاهدان ، برای آوردن داروی شفابخش  به مردم می گوید که شهیدش!اعدام(بچه ای شهید،فرزندی بر اثر تصادف می میرد،یکی بر اثر دعوا ،یکی بیماری و...)می کنند و مادر غمگین تا پایان عمر.کدام عمر؟

۵-این بلوتوث- برای من و تو- خنده داشت و طنز و شاید یک داستان ساختگی و صداگذاری شده باشد.اما هزار سخن نهفته و نگفته در خود دارد.

اینکه، زین میانه کسی مادر را ندید و آنچه برقلبش میاید و جان و روانش را می خراشد و اگر خوش شانس باشد به گوشه بیمارستان(اگر ببرندش و پولش را داشته باشد-بویژه مادران روستایی)روانه اش می کنند و گرنه گوشه گورستان آرام  می گیرد .چه بسیار مادران به  سکته و بیماری غیر طبیعی دچار می شوند که از دیگران و محیط به آنها می رسد(من بسیار دیدم .شما ندیدید؟)

          

*به چه نظاره نشسته ای مادر؟درین گورستان بزرگ -تنها-چه می کنی؟(عکس، نخستین روز عید امسال-)

۴-نگهداری و پایش ما از زمین، بسان و به اندازه نگاه جامعه ما به مادر است. شعاری ،تبلیغی،تعارفی،اداری،سخن سرایانه،شاعرانه و خطابه ای .از ایرج میرزا تا علمای بزرگوار منابرو دستگاههای اداری و بروکراتیک و شماری نیز مانند بچه بزهکار و شوهران ایرانی، که مالک این مادران زمین اند

۳-فرزند و شوهر،بیشتر دوست داشتنشان برای منافع خود است تا مادر.و نفعی است که از مادر می برند. از شستشو تا آشپزی و میهمانداری و تمیزکردن گرفته تا نیازهای روحی و روانی  ومنافع دیگر و باید گفت استثماری و نگاه کارگریست به مادر .حتا در فرم مدرن در شهرهای بزرگ ایران

۲-برای زمین هم چنین است،اگر خوب و از هر سو  و زاویه نگاه کنیم ، به نگهداشت و پایش مان از زمین بهتر پی می بریم، که چه سان سخن سرایانه و منافع خود در نگاه مان به زمین دیده میشود .نه این نگاه همیشگی که تاکنون به زمین و مادر و برعکس داشته ایم

۱-در نمونه بلوتوث ،حتا یک نفر ندیدم که نگاه غیرطنز به آن داشته باشد -تحقیق بفرمایید-این بلوتوث به ظاهر خنده دار و ساختگی، که ظاهرن مثال دور و بی ربطی به دید میاید اگر چشمها را بشوییم جور دیگر می توانیم ببینیم و آنگاه پی می بریم که چه بلایی بر سر مادران میاید و زمین که جای خود دارد

آخرین برگ سفرنامه باران اینست:که زمین چرکین است

+ نوشته شده در  88/02/02ساعت 17:50  توسط احمدپور  | 

پاره ای از کار های ما ایرانیها، جای شگفتی دارد -چه- بیشتر عبوس و گرفته  و سیاهپوش و کم خنده ، و مرد هزار و 2هزار چهره که هیچ ،هزارتا چارلی چاپلین و مستر بین و لورل  وهاردی هم بزور توان خنداندنشان را دارند، اما یه چیزایی این مردم را  که باید متاثر و ناراحت کند ،می خنداند!

 از آن جمله زمین خوردن.

دیروز ساعت بین 2-3 نیمروز- برای خرید- بازار بودم ،یک خانمی- که با یک دست ،زنبیل خریده هاش رو گرفته بود و با دست دیگر چادر مشکیشو – لیز و بسختی زمین می خورد.وسایلش می ریزد وخجالت زده  و لنگان، زود خود را جمعو جور میکند تا دیگر آنجا نباشد.آنچه که دردآور و جای نگریستن دارد(جدای اینکه هیچ کس جرات کمک به آن  انسان را نداشت!و او نامحرم و...) آنکه شماری ازکسانی که آن رویداد را دیدند(بیشتر فروشنده ها)می خندیدند!خنده. آنگاه که یک انسان که می توانست مادر ما یا خواهر ما باشد و زمین می خورد.

+ نوشته شده در  88/01/30ساعت 18:23  توسط احمدپور  | 

 رمان " مسیح باز مصلوب" در یونان و کشورهای دیگر سر و صداهای زیادی بپا کرد به گونه ای که روحانیان مسیحی کرتی، کازانتزاکیس[نویسنده کتاب] را مرتد شمردند. این کتاب چنان تأثیری بر نخبگان داشت که آلبرت شوایتزر تصریح کرد­­­­­­­: در همه عمرم کتابی چنین تکان­دهنده مطالعه نکرده بودم.

واژه اعتراف - بیش و پیش از هرچه - انسان را به یاد کشیش، کلیسا،مسیح و تفتیش عقاید آن روزگاران میاندازد و من در پست پیش تر، که یک بازی وبلاگی و اعتراف سبز درباره محیط زیست با فراخوانی وبلاگ شهرسالم بود ناخوداگاه از شعر خواجه شیراز هم که یاد کردم ،نام مسیح برخود داشت و...

 اما آنچه که برانم داشت تا این پست کنونی را بنویسم،به دست من رسیدن بدون برنامه ریزی –آن هم همزمان_کتاب بسیار مهم " مسیح باز مصلوب" نوشته نیکوس کازانتزاکیس با برگردان دکتر محمود سلطانیه( محمد قاضی نیز سال1349نخستین برگردان را داشتند) بود با  پست پیشترم، درباره اعترافات سبز!

این کتاب کازانتزاکیس نویسنده، شاعر، روزنامه نگار، مترجم، اندیشمند و عارف شهیر یونانی را که در وین جایزه بین‌المللی صلح دریافت کرد و پس از یک مسافرت کوتاه به چین، در اثر بیماری سرطان خون به بیمارستان «فرایبورگ» منتقل و در همان‌جا درگذشت.و باعث شد تا در هنگام مرگش در سال 1957 هیچ کدام از کلیساهای یونان او را نپذیرند و ناچار جسد او را به مورگ سپردند تا در کنار اجساد مجهول­الهویه نگهداری شود باید خواند (چه بهتر که 2بار) برگرفته و نوشته بیشتر

* یک نکته زیبا در برگردان دکتر سلطانیه ،بهره گیری از واژه های الماس گون پارسی در برگردانش ،و پاسداشت این میراث فرهنگی است که خوب است بدان هم نگریسته شود و سرسری نگذریم

+ نوشته شده در  88/01/28ساعت 14:56  توسط احمدپور  | 

 باز هم بنام توسعه، لبه تیز تیشه تخریب، ریشه منابع طبیعی و زیست محیطی استان بوشهر را هدف قرار گرفت. خبری که دوستداران محیط زیست را دچار شوکی ناگهانی کرد: "مجوز حفاری در پارک ملی نایبند به وزارت نفت توسط شورای عالی محیط زیست!!!". این مصوبه پس از تصویب بلافاصله توسط پرویز داوودی برای اجرا ابلاغ شد...دنباله در وبلاگ جزيره خارگ

+ نوشته شده در  88/01/25ساعت 23:50  توسط احمدپور  | 

راستش تو باغ نبودم وگرنه زودتر به جرگه دوستان می پیوستم-اما دیر هنگامی من یک خوبی دارد : دیگرانی(که شمارشان هم فراوان است)و هنوز اعتراف نکردند ،بیادشان آوردم که می توانند اعتراف بکنند و به فرمایش خواجه شیراز : دیگران هم بکنند،آنچه مسیحا میکرد

چندی پیش یک پیشنهاد و ایده خوب  از سوی وبلاگ شهرسالم  وارد هوای مجازی شد و چنین نوشتند:

...به گناهان خود در مورد محیط زیست اعتراف می کردند.  این برنامه مرا به فکر یک بازی وبلاگی انداخت. از بازی های وبلاگی خاطرات خوشی دارم. پیدا کردن دوستان جدیدی که چه باشند و چه نباشند در این زنجیره های بازی همیشه برایم دلنشین بوده اند. علاوه بر این معمولا در این بازیها می توان ایده های جدیدی برای بهتر زیستن یافت. این بازیها شاید چیزی شبیه به  بارش افکار یا brain storming باشند. به هر حال تصور یک بازی وبلاگی با موضوع زیست محیطی فکرم را مشغول کرد. بالاخره تصمیم گرفتم چیزی شبیه به کاری که در آن کمپین انجام شده بود طراحی کنم.

بازی به این شکل است که هر کسی حداقل 5 اعتراف سبز می کند. اعتراف سبز به کارهایی گفته می شود که در آنها ما به نوعی به سلامت زمین، شهر و طبیعت صدمه وارد کرده ایم .

 پس از آن حداقل 5 کار مفیدی که در راستای سلامت زمین کرده ایم را ذکر خواهیم کرد و سپس برای ادامه بازی حداقل 5 نفر را دعوت می کنیم...اما اعترافات من:

الف-گناه:

۶-تا چندی پیش ،من هم -با کمال تاسف- جُک های زشت! و ناپسند، که توهین به هم میهنان عزیزم از اقوام و استانهای دیگر بود و خود سرآغاز کوچک شمردن و تمسخر و تفرقه است  و  بیشتر از راه sms به من می رسید را به دیگران می فرستادم یا در جمع دوستان برای خندیدن می گفتم(نام توجیهی و ادیبانه اش! میشود:لطیفه-طنز-خنده -تفنن-شادی و...و بهتر است بگوییم دشنام و فحش غیرمستقیم که چیز کمی از راستش ندارد و چون آهسته اهسته و در همه جا، رسوخ می کند ،میشود نامش را براندازی نرم فرهنگ ملی و انسانی اقوام ایران نام گذاشت)و این جُکها، جز تکه تکه کردن کشورم و سبب الیناسیون، نامی دیگر ندارد.(دست کم به سلامت و بهداشت روحی و روانی انسانهای آن قوم و جا و سرزمین، آسیب و زیان ژرفی رسانده و می رساند و...)

۵- تا چندسال پیش، از مار، موش،مورچه، خفاش،زالو،حلزون و سگ -خیلی بدم می آمد و بهشون گیر می دادم و به سخن فردوسی بزرگ- میازار موری که دانه کش است- بها نمی دادم

۴-بچه بودم نمی دانستم  شکار پرنده (بیشتر گنجشک) کار خوبی نیست و اعتراف می کنم این کارو کردم و دیگران را هم یاری می رساندم و اکنون خیلی پشیمانم

۳-بچگی و نوجوانی من در روستا زادگاهم سپری شد و یک رودخانه زیبا، میان دهات ما میگذشت  که ما(بزرگترا می گفتن) حیوانات مرده رو(مرغ و خروسی می مرد و یا مار یا موش مرده )را درون رودخانه می انداختیم و زباله که جای خود داشت

۲-نوجوان بودم ،شالیزار ما رو سمپاشی شیمیایی کردند و بدنبالش علفهای لب مرزش  هم سمی بودند- نمی دونم چند روز(کم)ازش گذشت من علف رو بریدم و شستم! و پس از آن دادم به گاو بیچاره مون (که خوب یادم نیست،بگمانم  باردار هم بود)و پس از مدتی حیوان نازنین تلف شد

۱-تا چند سال پیش گمان می کردم ساختمانهای کهنه و قدیمی(تاریخی) خوب است کوبیده و نابود شوند و جایش ساختمانهای تازه و شیک بگیرند بهتر است

ب)  کار سازنده

۸-از بچگی به گل و گیاه دلبستگی بیش  ازاندازه داشتم و پیش از مدرسه رفتن- تو حیاط خانه - گلباغ(باغچه) ازآن من بود و همه گلدانهای گل،خانه هم، مال من بود و بهشون می رسیدم

۷-از سال نخست دانشگاه، تو کارها  و نگهداری محیط زیست و سلامت شهر و روستا هستم ومسئولیت شماری از سازمانهای مردمی را تاکنون، در گستره محلی و ملی داشتم و دارم

۶- از بچگی و پیش از مدرسه رفتن به گربه و کبوتر دلبستگی بیش اندازه داشتم و چندتا شونو نگهداری میکردم و مرغ و پرندهای اهلی رو دوست داشتم و چندی است گوشت حیوانات را هم نمی خورم –یک جور گیاه خواری

۵- یک ، و حداکثر 2 بچه و سیگار و دود هرگز-این  شعار همیشگی من از نوجوانی  ،برای زندگی و سفارش به همگان بود و تا امروز یک نخ سیگار نکشیدم و لب به قلیان نزدم

۴- برگزاری مراسم ،گردهمایی،سمینار، دادن بیانیه و انجام  سخنرانی و نوشتن  مقاله و کارهای زیست محیطی  دیگری  نیز بوده هزینه زیادی برام داشته و منو هم  از لحاظ اقتصادی دنبال انداخت و هم هزینه های دیگر!که هنوز برآن نیستم تا بازگویش کنم و ...

۳-دوستان زیست محیطی و طبیعت دوست زیادی دارم و از اینش خیلی خوشحالم که آنها پیش تر مانند امروز تو باغ نبودند و اکنون به جرگه ما پیوستند 

۲-خودروی شخصی ندارم و از خودروهای همگانی استفاده میکنم. ورزش و بویژه دوچرخه سواری می کنم و باشگاه بدمینتون میرم و کمی هم شنا می کنم(که باعث  سلامتی من شده و بسیار کم به دکتر و داروهای شیمیایی نیاز پیدا کردم)

۱-از مواد شوینده (حلالها)کم استفاده می کنم و در استفاده از آب و برق هم  برنامه و یک نوآوریهایی داشتم و مهمتر

یک ایده برای کاهش آب دارم که میلیونها لیتر آب در کشور صرفه جویی خواهد شد ولی تاکنون گوش شنوایی براش پیدا نکردم و برای مشکل زباله هم یک طرح جالب ملی دارم، اما به گمانم،تا هنگامی که نفت داریم، طرحها و ایده های ما هیچ جای کاربردی و در گستره ملی ندارد

پ-درخواست از دوستان به این ایده بپیوندند

۱-ورگ۲-مرد خاکی ۳- مازیار( mazpix)

 ۴-حسام الدین نراقی ۵-هواشناس  ۶-همنهاد۷-فرزند ایران ۸-بلسبنه ۹- کافه اتوپیا ۱۰-دلاور نجفی  و

دیگران هم بکنند،آنچه مسیحا میکرد

 

+ نوشته شده در  88/01/22ساعت 18:28  توسط احمدپور  | 

شاید در آغاز کمی عجیب نماید -ولی خوب نگاه و اندیشه کنیم - کمتر واژه ای به گستردگی و فراخی و راهبردی، سلامت  برای یک کشور می توان دید که این اندازه در زندگی یکایک  مردم  و نیز برآیندش بر همه ارکان کشور، اثر بگذارد.

۷-پریروز در مجلس، به یکی از نمایندگان کمیسیون بهداشت  مجلس گفتم، در هفته سلامت هستیم و اگر میخواهیم در حوزه سلامت کار واقعی و بنیادی انجام بگیرد راهش تنها ساختن این شمار بیمارستان،افزایش تخت،کلینیکها،آزمایشگاه و… نیست  و به پیشگری و آموزش  و عوامل زیست محیطی بها بدهیم تا نیاز به این همه ابزار درمان،سخت افزار و… نباشد به ویژه تاکید کردم چاره ای برای جلوگیری از این همه بکار بردن سموم و کود شیمیایی در کشاورزی بشود که این خود بخش بزرگی از سرطانها و بیماریهای خاص و ورودی بیمارستانها را تشکیل میدهد و بدنبالش چه بحرانها و مسائلی را برای خانواده ها ایجاد می نماید و به عبارتی داشتن و توجه به  غذایی سالم،آب سالم ،هوا و خاک و شهر و روستا و انسان سالم و شاد 

۶-دیروزنیز با یکی از کارشناسان مسئول! و برجسته ! در حوزه وزارت بهداشت گفتگو میکردم و آنگاه که به ایشان گفتم  وزارت بهداشت شما! یا ما! نمی تواند به تنهایی ،حوزه سلامت را پوشش دهد و دستگاههای دیگری  باید بیشتراز این درگیر شوند از چمله جهاد کشاورزی و…

مانند بیشتر کارشناسان ادارات چنان نگاه عاقل اندرصفیهانه ای به بنده کرد و با واژه ها و ادا و اطوار اداری کارشناسی! گفتند جهاد کشاورزی چه ربطی به ما دارد و…پس از آنکه گفتم همه شهرداریهای مراکز استان باید معاونت محیط زیست و سلامت داشته باشند،باز سوابق اداری و تجربه خودش را برای اشتباه بودن دیدگاهم  پیش کشیدند و گفتند ،من زمانی مشاور شهردار بودم و هنگامی که سازمان پارکها داریم چه نیاز به معاونت محیط زیست است و…

۵-دیدم نه خیر،بی فایدست با این دانشمندان و علامه های با تجربه وپر سابقه ادارات گفتگو کردن و انسان را دچار مالیخولیا میکنند و سلامتی را از انسان میستانند

تنها امیدوارم سلامت از این جایگاه و نگاه بهداشت و درمان بیرون بیاید و بگونه راهبردی و استراتژیک در برنامه ریزی ها بدان نگاه شود. از سلامت شهروندان  مهمتر و با ارزش تر مگر چیزی داریم آیا یک کشور بدون مردم و آدماش جایی دارد؟

۴-با این خاک و آب و هوا و ساختمان و ماشین و شهر و روستا و جنگل و بیابان و...کشور معنی می یابد یا با انسانهاش؟ ولی پرسش بنیادی این است :کدام انسان؟کدام کشور؟کشور سالم و انسان سالم یعنی چی؟چرا؟کجاست؟چگونه؟ 

۳-هفته سلامت در کشور ما از جایگاه مناسبی برخوردار نیست و بویژه این شعار جهانیش که هر سال از سوی سازمان ملل به همه کشورها دیکته میشود هم خوب است و هم بد.

۲- سازمان بهداشت جهاني، شعار روز جهاني بهداشت سال 2009 ميلادي را كه مصادف با 18فروردين 88 است، «سلامت در حوادث و بلايا» اعلام كرد و وزارت بهداشت كشورمان نيز بر اين اساس اسامي روزهاي هفته سلامت را اعلام كرد.در همین زمینه- سلامت نیوز

۱-این شعار خوب است ،از اینکه، دست کم به یک گزینه جهانی مانند دیگر کشورها،که رویش کار کارشناسی بین المللی شده  توجه بیشتری میشود و... بد است چون به  اولویت کشورها باید نگریسته شود و شماری از کشورها –مانند کشور خودمان –در این هفته تنها به همان شعار بین المللی بسنده میکنند(که  همه ما داریم می بینیم)در حالی که ما چالش ها و نیازهای ویژه کشور خودمان را داریم

 آیا اولویت  بهداشت و سلامت در کشور ما با این وضعیت ، رشد جمعیت و هرم سنی و...نمی تواند چیزهای دیگری باشد و آیا به آیتم های دیگر که به حوزه سلامت پیوستگی دارد چه اندازه بها داده شده و این کار از عهده وزارت بهداشت برمی آید؟و تا امروز برآمده؟

+ نوشته شده در  88/01/21ساعت 0:25  توسط احمدپور  | 

نم چیکار کنم.

ساعت نزدیک به 11.30 دقیقه دیشب،چندتا sms -پشت سر هم - از یک جوانی(دیپلمه که 2سال سربازی شو پایان رسانده ،بسیار با ادب و پرهیزکار و می دانم ،تاکنون -یک سیگار بر لب نگذاشته -- واز خانواده خوب)  دریافت کردم که پس از خواندن چندتای نخست،ترسیدم که هدف از فرستادن اینا چی است ؟در بالا یکی از smsها آمد ،2تای دیگر را هم عینا اینجا میآورم و پس از آن،خبر خودکشی دختری در کردستان، بسیار چیزا، که در دل جوانان و کشور میگذرد به خوبی نمایان می گردد:چه باید کرد؟وظیفه من و تو چیست؟

 2sms -انقدر تنها،خسته،دل شکسته هستم که نمیدونم به کی پناه ببرم کجابرم چرا خدا خلاصم نمیکنه راحت بشم

۳sms-نه کار دارم نه حرفه بلدم نه سواد دارم نه قیافه دارم نه کسی منو دوست داره پس چرا زنده هستم بمیرم بهتره تا همه راحت بشن

4-و...

خبر زیر را در چندتا وبلاگ دیدم که تکان دهنده است

دختری ۳۰ ساله به نام عدالت.خ در شهر دهگلان در استان كردستان با گذشت تنها چند روز از آغاز سال نو اقدام به خودكشی نمود و در نتيجه جان سپرد.
بنا بر گفته‌ی يكی از نزديكان نام‌برده انگيزه وی در اقدام به خودكشی كه به فاصله‌ی كمی از ازدواج دختر كوچك‌تر خانواده صورت گرفت نگرانی از بالا رفتن سن خود و از دست دادن شرايط سنی برای ازدواج بوده است.
لازم به ذكر است به واسطه‌ی عرف‌های غلط و نادرست در بين برخی خانواده‌های سنتی بالا رفتن سن در ميان دختران از عمده‌ترين موانع ازدواج آنان و از دست دادن موقعيت مناسب برای ازدواج محسوب می‌گردد
 

این پیام ها، هزار معنی و سخن و فریاد و تحلیل و تفسیر در خود نهفته دارد

+ نوشته شده در  88/01/17ساعت 19:41  توسط احمدپور  | 

 هنگام(موقع!)خریدن دفتر، می گوییم دفتر60برگ یا 100برگ بدهید که ناخودآگاه هر پارسی زبان، بزرگ و کودکی را به یاد طبیعت و برگ درختان و یک نام آشنا می اندازد،که ارزش آن بسیار وبیشمار است 

اما چه زود خودمان را گم میکنیم و هنگام بهره جستن  از کتاب،به جای واژه -با ارزش و زیبای برگ -می گوییم فلان صفحه .

این واژه صفحه ،چه دریافت،انگیزش و معنایی را می رساند؟ –بویژه برای کودکان و دانش آموزان؟ – که این واژه  را- تنها- حفظ و از بر کرده اند! که از بار فرهنگی و ریشه دار تهیست(و یک ایرانی را درگیر فرهنگ ُتاریخ،زندگی و هویت و طبیعت خود نمی کند-البته برای کشور های عربی- خوب است و برایشان توجیه پذیر)،این را من نمی گویم ،روانشناسان،زبانشناسان و دیگر اهالی دانش، بدان رسیده اند.

...آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد   

یکبار دیگر، به نوشته هایی که سال پیش نوشته ایم نگاه کنیم!

اگر این واژه ها نبودند ، چگونه می توانستیم – دست کم ،بخشی از- آنچه در اندیشه و دل داریم را به دیگران برسانیم؟ و براستی تاکنون از خود پرسیده ایم و خوب نگریسته ایم- به خود- این واژه ها و ارزش و زیبایی و مزه! و دلپذیری و ساخت و ریشه و جای گیری و همزیستی شان، با زندگی و فرهنگ ما ایرانیها؟

 و اینکه- این واژه ها هم -مانند سازه های باستانی و تاریخی این سرزمین، همچون تخت جمشید و معبد آناهیتا و کاخ آپادانا و کاروانسراها و... شکوهمند و ارزشمندند و بخشی از میراث فرهنگی کشور ما به شمار می آیند

و آیا می دانیم ندانسته این واژه های کهن و ساخته نیاکان خود را دستخوش چالش نمودیم؟آنگاه که هر روز-من و تو- می نویسیم و می گوییم :صفحه، نه برگ – قرن ،نه سده(صده100، )-متوسط نه میانگین-مکان یا محل نه جا-آنوقت نه آنگاه-طول نه درازا- فقط نه تنها- حداقل نه دست کم - عرض نه پهنا - ارتفاع نه بلندا-خبازی نه نانوایی - طبخ ،نه پختن-و...

چرا؟چون این واژه ها را دست کم گرفته ایم و نیاندیشیدیم و نمی دانیم که این واژه ها پاره های  الماس هستند که از نیاکان ما ،بدست ما رسیده اند

به هیچ وجه برآن نیستم که باید یکسره از واژگان پارسی بهره ببریم که کاریست بس سترگ (  البته برگرداننده کتاب عظیم!  سنجش خرد ناب ،ایمانوئل کانت- استاد میر شمس الدین ادیب سلطانی -چنین کردند واستاد حکیم فردوسی بزرگ،چندین  سده پیش). شاید در جاهایی با توجه به ورود تکنولوژی و فن آوریهای نو ،چه بسا ناپسند هم باشد و یا واژه هایی مانند تلفن و تلویزیون و سینما،کامپیوتر، فیلم یا مرسی و سلام و مانند آنرا بیگانه ندانست(و شماری از ساخته ها، حقشان هم است! که نام خارجی داشته باشند چون در آنجا اختراع شدند و ما آنرا نه کشف و نه اختراع کردیم!مانند تلفن یا تراکتور و سی دی) و یک جوری بومی شدندو اکنون شاید نشدنی

اما کنار گذاشتن واژه های الماس گون و دارای بار و بنیاد نیکو، که دم دست ماست و زیباتر و پرمعناتر -نه تنها بی سلیقگی و بی هنریست -که جفایی به فرهنگ و کوشش بزرگانی همچون فردوسی و پیش از آن، نیاکان نیک اندیش ماست.

در اینجا ،تنها(فقط!) به چند(تعدادی) نمونه(مثال)بسنده(کفایت) می کنم از شما هم یاری(مدد) می خواهم(می طلبم)!برای(جهت)به بار (نتیجه)نشستن و دنبال و پی گیری(تداوم)این کار و خوب نوشتن و پاس داشتن فرهنگمان:

۴-هنوز وزارت بازرگانی و سازمان غله و... از واژه خبازخانه و خبازی و آرد خبازی و...در نوشتار رسمی اداری خود بهره می گیرند و بر روی گونی آرد، نوشته میشود :آردخبازی.نمی دانم نانوایی و آرد نانوایی چه بدی دارد؟

۳- به واژه مکان یا محل که در آدرس دهی از آن بهره میبریم نگاه بفرمایید.چرا واژه کوتاه و زیبای جا را بکار نمی بریم؟شاید خجالت می کشیم و بی کلاس است! اما پی در پی می گوییم :اینجا،کجا- جاش کجاست- جا بگیر- جا دار باشد- جابجایی-جایگاه برتر-جای پا و...

۲- 100 سال را در گذشته می گفتند سده و جشن سده می گرفتند .با یک حرف صاد عربی چنان ما را گیج و گم کردند که نمی دانیم سده یعنی چی؟و همش می گوییم قرن و این واژه را باید برای دانش آموزان برگردان(ترجمه!) کنیم و چرا با صاد باید نوشت ؟صد تومان یا صد در صد

دست کم مانند عزیزان افغان، بنویسیم صد فی صد که لنگه به لنگه نباشد.سد برای 100 درست می باشد که سده از آن گرفته شده و...

۱-اینها میراث ما هستند و نباید سرسری گرفت. و توان بنده ناچیز است و همین اندازه (دیگران هم بکنند،آنچه مسیحا میکرد...)

**   http://thebe.persiangig.com/Persian.pdf

...طلب از گمشدگان لب دریا می کرد!

+ نوشته شده در  88/01/15ساعت 18:0  توسط احمدپور  | 

1- با گرامیداشت روز13 بدر- روز انس با طبیعت و پا گذاشتن به طبیعتی که تو گویی بران پا نگذاشتیم.

۲-خداوند اين كشور را از خشكسالي و دشمن[دشیار درستتر از دشمن است*] و دروغ در امان بدارد. (نوشته های بيستون و تخت جمشيد).

۳- این روزها، راستی و راستگویی که از پربهاترین داشته ها و اخلاقیات و کرامت انسانیست، کالایی نایاب شده است. از چرایی این کار ناپسند که بدبختانه در کشور جا افتاده و به فرهنگ در آمده و از کلان تا خرد بدان دچارند میگذرم و تنها اشاره من به مکانیزمها و دستگاه و ناگزیری و ناگریزی تولید دروغ است و این ماشین و زمینه تولید دروغ در جوامع پیشرفته، با هزینه بالا و به یاری دانشگاه و خرد و دانش، بسیار کم شده است و زمینه دروغگویی در آن سامان از بین رفته و وارون آن را در کشور خودمان میبینیم  و ما ماند ه ایم و با منم منم بزبزهای گذشته مان و نه اکنون ونه آینده!

۴-نخستین برنامه پربیننده 90 رسانه بسیار ملی!  که با دریافت بیش از 3میلیون sms نیز همراه بود-دیدیم -که در جایی عادل فردوسی پور ،از دروغ 13 ،در شب 13 فروردین یاد میکند(از ریزش بگذریم) همین که در مهم ترین و اثرگذارترین دستگاه تبلیغی کشور از دروغ 13 یاد میشود و به گوش همه ایرانیان در گوشه و کنار کشور و بیرون کشور می رسد، جای ایست و تاسف دارد.

۵-البته ممکن است شماری از خوانندگان این پست بگویند،ای بابا به چه چیزی گیر دادی –یک روز است و یک شوخی و...چیز زیاد بدی نیست و تو کشورهای دیگر یک روزی مانندش را دارند ،آیا مشکلی پیش آمده؟ و...

۶- در دنیای طبیعت ، گونه ای(به ویژه میکروارگانیسمها) مادامی که در جغرافیا ،زیست بوم و جایگاه طبیعی خود جای دارند مشکلی برای آن اکوسیستم ایجاد نمی کنند چون برپایه گذشت زمان و...در آنجا به خوبی هماهنگ می گردند اما آنگاه که از آن جا و خاستگاه طبیعی خود جابجا شد چالش  بیشماری را  ایجاد می نماید.نمونه اش  گیاه آزولا، که در چین و ویتنام و بسیاری کشورهای دیگر مورد کشت و نگهداشت است و بهره بسیار از آن میبرند، اما همین گونه که به ایران می آید  بلا و آفتی  میشود  که هنوز چاره ای نیافته و بسیار موارد دیگر

۷-درحوزه فرهنگی ،اجتماعی و انسانی نیز چنین است و حتا شدید تر  و خطرناک تر و پرچالش تر، که از حوصله این پست  بیرون است و تنها می گویم باور بفرمایید من از ایرانیان که خودم هم یکی از آنها هستم می ترسم.

ما درپیشینه تاریخی و فرهنگی مان، روز نمادینی که آغشته به دروغ باشد نمی بینیم و جا افتادن روز نمادین دروغ برای جایی که زمینه آن زیاد است تبعات بسیار بدی خاهد داشت ... 

۸- ما چنان توان دریافت ،گرفتن و پردازش چیزهایی را که نداشتیم ،داریم (بدون ارزش گذاری خوب یا بد بودن)که به عقل جن هم نرسد!پس از آن ،هم گرفتاری  برای ما و هم آن کشوری که زادگاهش بوده میشود،دور نخواهد بود که افغانستان، برای  اعتیاد و تریاک به ما هشدار دهد و تایلند وروسیه وونزوئلا و عربستان برای چیز دیگر!مگر فراموش کردید کمونیسم چه ربطی به ایران داشت. بزرگترین تئوریسین برای شوروی سابق، یک ایرانی(احسان طبری) و تئوریسینهای بزرگ اسلامی نه از خاستگاهش عربستان، که ایرانی اند.

پس دروغ نگوییم ولو 13 ،و روز انس با طبیعت، هوای طبیعت را داشته باشیم که زمین مادر ماست و ما باید فدای مادرمان شویم.مادرجان...

*دشمنیار یا دشیار

برابر پژوهشهای تازه-در سنگ نبشته داریوش، دشمن نیامده است( دشمنیار یا دشیار )و ازین سو درست هم است  و با هوشمندی -زیرا دشمن وضعش نمایان است و آنچه که بسیار خطرناکتر ،یار و دوستی که  دشمن را یاری می رساند- مانند دوست نادان،ستون پنجم و...

+ نوشته شده در  88/01/13ساعت 13:20  توسط احمدپور  | 

ما هم جایی درین مشارکت جهانی برای نگهداشت بیشتر تنها زمین مان داشته باشیم- تنها 1 ساعت   چراغ ها خاموش با شمع و گل و پروانه سر کنیم.سازمان ملل  متحد از همه ما میخواهد که در "ساعت زمین (8:30 تا 9:30 شنبه 28 مارس  برابرهشتم فروردین ) چراغ ها  را خاموش کنند .

در همین زمینه :   سبزپرس  -فصل سبز  -چشمهای همیشه بیدارزمین(دماوند)

 

+ نوشته شده در  88/01/08ساعت 15:14  توسط احمدپور  | 

بر ما چه میشود؟خجالت آور است.این است بینش ،آگاهی و روشنفکری از نوع ایرانی.آنگاه که تحصیلکرده و ساکن قلب توسعه یافتگی(انگلستان) چنین نگاهی به میراث انسانی و علمی خود دارند،چه انتظاری از آدمای بیسوادی مانند من است؟

ميراث ما، تنها:تخت جمشيد،پاسارگاد،شوش،بيستون نيست. بلکه تمدن ايران است با همه  میراث انسانی ،تاريخ و فرهنگ و خوب و بدش. و اين تمدن را انسانها مي سازند و به خودي خود بوجود نمي ايد(اگر در خيلي از بخشها گله منديم و آنرا غمبار ميدانيم، حسابش و بحثش سواست و چرا بايد مسائل را قاطي کنيم و تر و خشک را با هم بسوزانيم ونگاه ما مطلق ،سياه  ويا سپيد باشد؟)   و اين تمدن نه از کره مريخ آمده و نه از استراليا و انگلستان ، حاصل خرد و دانش( و نيز بيخردي و خيانت) بزرگان فراموش نشدني _ و بخشي هم من و تو_ ،در درازاي تاريخ کشورمان، ايران است.

روزی با زبانی و هدفی و ابزاری ،خیام ریاضیدان و منجم را می کوبیم و از گردونه بیرون می کنیم،روزی دگر مولانا و شمس تبریزی و دگر روز کوروش را اسلاو و روس می نامیم و امروز بوعلی سینا و فردا نوبت کیست؟ دیگر چه می ماند ازین میراث ما؟ کلیک اینجا

 هیچ

درآغاز سال نو متاسف و  در شگفتم  از اين پست جناب عبادي. که هنوزم ميشود در گرين بلاگ  آنرا ديد، از ابو علي يا پورسينا نمي توان به اين آساني گذشت و جا دارد از اين پست سرسري نگذريم و ژرفتر بنگريم .که چه بر ما ميگذرد و به کجا رسيديم و يا بهتر بگويم کشيده شديم!

البته این پست جناب عبادی، عربها را خوشایند است که می خواهند ابن سینا را به نام خود مصادره کنند و چه بهتر که ایرانیها  نشناسندش و از آن بهتر! بد شناسندش و  از او  پشتیبانی نکنند و نخواهندش و پس از داروین،- عربستان یا مصر -سال جهانی ابن سینا را به نام خود ثبت کنند همچون ترکیه برای مولانا و شمس تبریزی

خرده آگاهي دارم و  مي کوشم تعصب کور و افراطي به کشورم نداشته باشم و سرزمينم را سراسر  گل و بلبل هم نبينم و مردمانش را داناترين و مهربانترين و با فرهنگ ترين و چه و چه... که شماري بر آنند نيز نمي دانم ،کمي به تاريخ و داشته ها و نا داشته هاي سرزمينم آگاهي دارم و ترجيح مي دهم و مي کوشم  و دوست دارم،نگاهم: منطقي و عيني و واقع گرايانه باشد ،نه از روي عصبيت و عقده هاي نهان و آشکار و افراط و تفريط(ولی سترگی و پتانسیل و بخش پر کشورم را نیز  نادیده نمی گیرم و آنرا میراث گرانبهایی می دانم که باید پاسش و نگهش دارم و کاستی ها و کژیهایش را درست کنیم .نه همه اش را تعطیل و برکنار و نابود)

- جناب  عبادي در وبلاگ تاریخ و جغرافیا فرمودند بو علي سينا کار اصلي اش هم خانم بازي و عرق خوري بود و... (بنده از همه - چون ناگزیر به کاربرد واژه هایی ام ـ بی نهایت پوزش می خواهم)

اگر چنين است؟ شيخ الرئيس ، بو علي سينا، در درازاي عمر کوتاهش(کمتر از 60 سال) که زندانی هم شد،چگونه بیش از ۴۵۰ کتاب و رساله بسيار مهم و اثر گذار، در زمينه:منطق،  فلسفه ،پزشکي ، رياضي،موسیقی،زمین شناسی و...را به نگارش در مي آورند و کتاب شفا ایشان خود ۱۸ جلد است و قانون ايشان(که چند جلد است) سالها در بسياري از دانشکاههاي معتبر گیتی تدريس ميشده؟ و به چندین  زبان مهم برگردان .از کتاب منشا گونه های داروین گفتی ،بد نیست بدانید (دست کم)یک گونه گیاهی که من می دانم به افتخار بزرگی بوعلی سینا ،به نامش(اوی سینا mellissa officinalis) ثبت گردیده است و از اختراعات و ابتکارات علمی او نیز تحسین برانگیز است

از همه اينها مهمتر،چيزي که او را  سرامد و ستاره درخشان تمدن جهاني مي سازد را خاهم آورد شاید اگر کسی خود را به خواب نزده بیدار شود

جرج سارتن معتقد است : بو علي سينا نه تنها اعتباري براي تمدن ايراني و اسلامي ، بلكه چهره اي تابناك در تاريخ تمدن جهان به شمار مي رود . به دليل احاطه ابن سينا بر دانشهاي مختلف و تاثير وي در متفكران و دانشمندان پس از خود - كه حيطه آن به جز قلمرو اسلام ،‌ اروپا را نيز در بر گرفته بود و...

جناب عبادي! اينکه داروين(۷۳ سال سن- .. . ورود به كسوت روحانيت به تحصيل بپردازد. اما در كمبريج اشتغال به فعاليتهايي مانند سواركاري و تيراندازي از تحصيل خشك و خسته‌كننده به مذاق داروين خوش‌تر آمد...) انسان بزرگي است من می پذیرم ولي بوعلي سيناي ما را اگر خوب بشناسیم ،پی میبریم او هم بزرگ است (استعداد وي -بوعلي سينا-در فراگيري علوم ، پدر را بر آن داشت تا به توصيه يكي از استادان وي ، ‌بوعلي را به جز تعليم و دانش اندوزي به كار ديگري مشغول نكند . و چنين شد كه وي به دليل نبوغ خود در ابتداي جواني در علوم مختلف زمان خود از جمله طب مهارت يافت . تا آنجا كه پادشاه بخارا ، نوح بن منصور ( حكومت از 366 تا 387 هجري قمري ) به علت بيماري ، وي را به نزد خود خواند و ابن سينا از اين راه به كتابخانه عظيم دربار ساماني دست يافت ...) و من کاري به فرمايش آن فرد ريشو که از پول نفت خوزستان جنابعالي(!) بورسيه شده ندارم و لابد مي داني در  پيشرفت اروپا و بيداريش و از خواب برخاستنشان رنه دکارت نقش مهمي داشته ولي مطمئنا جنابعالي و بسياري  بزرگان ديگر سرزمينم نمي دانند که اگر زندگي دکارت و سير تحول در انديشه اين فيلسوف و رياضي دان  فرانسوي را مطالعه کنيم ، با شگفتي تمام مي بينم استاد واقعي و آنکه راه را به دکارت نشان داد همانا انديشه فلسفه مشائ پورسيناي ما بود که نوری بود در تاریکی آن روز اروپا و این بیداری و دید را مدیون پورسینا هستند و بس)

 

آري جرج سارتن به درستي او را تمدن ساز اروپا مي داند. زيرا اروپا در انديشه هاي قرون وسطايي مي سوخت و جمود و دگماتيسم ديني کليسا ،اجازه اينکه کسي شک کند نمي داد و همگان بايد مي پذيرفتند که چون کليسا مي گويد خورشيد بر گرد زمين مي گردد،پس زمين ثابت است.

اما چه شد که اروپا را انديشه پورسيناي ما متحول کرد و ما واژگون رفتيم(البته ناگزيرم تلگرافي شرح دهم تا خسته نشويد و چشمتان مانند چشمانم که درد مي کند دچار مشکل نشود)

ما وارد زندگي خصوصي و حق شهروندي و اندروني خانه بوعلي سيناها،عمر خيام و رازي ها شديم و به فرمايش حضرتعالي که  پورسينا دو شبانه روز عشق بازي مدام با خانمهاي زيباروي و يا نوشيدن حکيمانهء دوازده شيشهء بزرگ مي ناب  (آيا مطمئنيد که 13 شيشه شراب  نخورد- مگر بوعلي سينا  شکم قول را داشته  يا فيل !که 12 شيشه مي  بخورد؟)و... او را کافر دانستيم و افکار و انديشه اش را حرام و برما آن رفت که رفت و غزالي با يک زباني و جنابعالي با زباني ديگر به  جنگ اين فخر و خورشيد درخشان انديشه و تمدن، که در پي اش در اروپا رنه دکارتها،نيوتن ،کانت ها،فرويدها  و داروين ها را تحويل داد و در کشور ما غزالي ها از يک سو سنتي  و جنابعالي دنیای مدرن به جان ميراث ماندگار ما مي افتيد...

راستی چند سال دارید و تا اینجای سن خود چه کردید؟و اگر فردا بمیرید! میراث و آثارتان برای ایران کدام است؟

کمي آشنايي با پورسينا(بو علي سينا- ابن سينا )

 [پور سينا ] در شرح حالي كه خود نگاشته است درباره منابع آن كتابخانه خود مي گويد : هر چه از آنها را كه بدان نياز داشتم خواستم و كتاب هايي يافتم كه نام آنها به بسياري از مردم نرسيده بود و من هم پيش از آن نديده بودم و پس از آن هم نديدم . پس اين كتاب ها را خواندم و از آنها سود برداشتم و اندازه هر مردي را در دانش دريافتم وچون به سن هجده سالگي رسيدم ، از همه اين دانش ها فارغ آمدم
به اين ترتيب وي در علوم مختلف از جمله حكمت ،‌ منطق و‌ رياضيات – كه خود شامل عدد ،‌ هندسه ،‌ نجوم و موسيقي است – تسلط يافت .
وي با وجود پرداختن به كار سياست در دربار منصور ، پادشاه ساماني و دستيابي مقام وزارت ابوطاهر شمس الدوله ديلمي و نيز درگير شدن با مشكلات ناشي از كشمكش امرا – كه سفرهاي متعدد و حبس چند ماهه وي توسط تاج الملك ، حاكم همدان ، را به دنبال داشت – بيش از صدها جلد كتاب و تعداد بسياري رساله نگاشته كه هر يك با توجه به زمان و احوال او به رشته تحرير در آمده است .

وقتي در دربار امير بود و آسايش كافي داشت و دسترسي اش به كتب ميسر بود ،‌ به نوشتن كتاب قانون در پزشكي ، يا دائره المعارف بزرگ فلسفي خود كتاب شفا مشغول مي شد . اما در هنگام سفر فقط يادداشت ها و رساله هاي كوچك مي نگاشت . در زندان به نظم اشعار مي پرداخت و يا تاملات ديني را با اسلوبي كه خالي از جمال نباشد مقيد مي نمود .
از ميان تاليفات ابن سينا ،‌ شفا در فلسفه و قانون در پزشكي شهرتي جهاني يافته است . كتاب شفا در هجده جلد در بخش هاي علوم و فلسفه ، يعني منطق ، رياضي ، طبيعيات و الاهيات نوشته شده است . منطق شفا امروز نيز همچنان به عنوان يكي از معتبرترين كتب منطق اسلامي مطرح است و طبيعيات و الاهيات آن هنوز مورد توجه علاقمندان است . كتاب قانون نيز – كه تا قرن ها از مهمترين كتب پزشكي به شمار مي رفت – شامل مطالبي درباره قوانين كلي طب ، داروهاي تركيبي و غير تركيبي و امراض مختلف مي باشد . اين كتاب در قرن دوازدهم ميلادي همراه با آغاز نهضت ترجمه به زبانهاي لاتين ترجمه شد و تا امروز به زبان هاي انگليسي ، فرنسه و آلماني نيز برگردانده شده است . قانون – كه مجموعه مدوني از كل دانش طبي باستاني و اسلامي است – به عنوان متن درسي پزشكي در دانشگاه هاي اروپايي مورد استفاده قرار مي گرفت و تا سال 1650 ميلادي در كنار آثار جالينوس و موندينو در دانشگاه هاي لوون و مون پليه تدريس مي شد .
ابن سينا در زمينه هاي مختلف علمي نيز اقداماتي ارزنده به عمل آورده است . او اقليدس را ترجمه كرد . رصدهاي نجومي را به عمل درآورد و اسبابي نظير ورنيه كنوني ابداع نمود . در زمينه حركت ، نيرو ، فضاي بي هوا ( خلا ) ، نور ، حرارت و چگالي تحقيقات ابتكاري داشت . رساله وي درباره كاني ها يا مواد معدني تا قرن سيزدهم در اروپا مهمترين مرجع علم زمين شناسي بود .
درباره اين رساله فيگينه در كتاب دانشمندان قرون وسطي چنين آورده است : ابن سينا رساله اي دارد كه اسم لاتين آن چنين است : De Conglutineation Lagibum . در اين رساله فصلي است به نام اصل كوه ها كه بسيار جالب توجه است . در آنجا ابن سينا مي گويد : ممكن است كوه ها به دو علت به وجود آمده باشند . يكي برآمدن قشر زمين . چنان كه در زمين لرزه هاي سخت واقع مي شود و ديگر جريان آب كه براي يافتن مجرا ، سبب حفر دره ها و در عين حال سبب برجستگي زمين مي شود . زيرا بعضي از زمين ها نرم هستند و بعضي سخت . آب و باد قسمتي را مي برند و قسمتي را باقي مي گذارند . اين است علت برخي از برجستگي هاي زمين .
ابن سينا به واسطه عقل منطقي و نظام يافته اش – كه حتي در طب نيز تلاش داشت مداوا را تا سرحد امكان تابع قواعد رياضي سازد – تسلط بر فلسفه را كمال براي يك دانشمند مي دانست . وي براي آگاهي از انديشه هاي ارسطو و درك دقيق آن ،‌ آن گونه كه خود در شرح احوالش نوشته است ، 40 بار كتاب مابعدالطبيعه را خواند و در نهايت با استفاده از شرحي كه ابونصر فارابي درباره آن كتاب نوشته بود ، به معاني آن راه يافت . بوعلي در دوران عمر خود از لحاظ عقايد فلسفي دو دوره مهم را طي كرد . اول دوره اي كه پيرو فلسفه مشاء و شارح عقايد و معارف ارسطو بود و دوم دوره اي كه از آن عقايد عدول كرد و به قول خودش طرفدار حكت مشرقين و پيرو مكتب اشراق شد .
وي به پشتوانه تلاش يك صد ساله اي كه پيش از او از سوي كساني همچون الكندي و فارابي براي شكل گيري فلسفه اسلامي صورت گرفته بود ، موفق شد نظام فلسفي منسجمي را ارائه دهد . با توجه به اين كه پيش از او مقدمات اين كار فراهم شده بود ، كار و وظيفه ابن سينا اين بود كه مشكلات و پيچيدگي ها را كشف و حل كند و آنها را به نحوي مظبوط و موجز شرح نمايد . فروع جزئي را به تصول شامل ارتباط دهد و اطراف آن را به هم بياورد .
او با ارائه نظر خود در مورد نحوه ارتباط و نسبت بين مفاهيم كلي مثل انسان ،‌ فضيلت و جزئيات حقيقي به يكي از پرسشهاي علماي قرون وسطي – كه مدت هاي طولاني ذهن آنها را به خود مشغول كرده بود - پاسخ داد . تاثير آراي فلسفي ابن سينا ، ‌همچون آموزه هاي طبي او ، ‌به جز در قلمرو اسلامي ، ‌در اروپا نيز امري قطعي است . آلبرتوس ماگنوس ،‌ دانشمند آلماني فرقه دومينيكي (1200 تا 1280 ميلادي ) ‌نخستين كسي بود كه در غرب تفسير و شرح جامعي بر فلسفه ارسطو نوشت . به همين دليل اغلب او را پايه گذار اصلي ارسطوگرايي مسيحي مي دانند . وي كه جهان مسيحيت را با سنت ارسطويي الفت داد ،‌ در شناخت آثار ارسطو سخت به ابن سينا متكي بود .
همچنين فلسفه ما بعد الطبيعه ابن سينا ، ‌خلاصه مطالبي است كه متفكران لاتيني دو قرن بعد از او بدان رسيدند و توانستند مذاهب مختلف فلسفي را در فلسفه مدرسي هماهنگ كنند .
ابوعلي سينا در سال 428 هجري قمري ، زماني كه تنها 58 سال داشت ،‌ در حالي رخت از جهان بربست كه با اداي دين خود به دانش بشري ، نامي به صلابت تمدن ايراني از خود به جاي گذاشت

برای روشن شدن  و منابع

ویکیپدیا پورسینا                     زندگينامه چارلز داروين               

مشاهیر 

موسیقی در آثار بو علی سینا-آفتاب

همه چیز در باره حکیم ابوعلی سینا- و اشعارش

گیاهان دارویی

کاشف بزرگ ایرانی

 

 

+ نوشته شده در  88/01/07ساعت 17:46  توسط احمدپور  | 

 اگر همه مردم عالم  ندانند ، ما که می دانیم ، بخشی ازهنر(کمی بیش از 99/99درصد) تنها نزد ایرانیان است و بس. واسه همین هنره بود که، با پیشنهاد ایران، یک سال به نام گفتگوی تمدنها واسه جهانیان (و هر روز[...] در ایران)، از سوی سازمان ملل با دبیر کلی یک آفریقایی (کوفی عنان)، ثبت میشود.پس چرا یک روز از 365 روز سال را به نام روز جهانی ذغال، در زمانی که رییس سازمان ، یک آسیایی است ،انتظار نداشته باشیم؟ حالا چرا ذغال؟

1- رفتم گوگل و دیدم برای خیلی روزا ، روز جهانی داریم : روز جهانی محیط زیست ، تنوع زیستی ، روز جهانی توالت یا دستشویی(19 نوامبر هر سال ، روز جهانی توالت یا دستشویی نامیده می‌شود. این نامگذاری در سال 2001 انجام شد و از آن زمان تا کنون مراسم جهانی و کنفرانسهای منطقه‌ای برای این روز برگزار می‌شود ) ، روز جهانی زبان مادری ، روز جهانی رقص ، کوهستان و ... و روز جهانی آب

2-هر چه گشتم (به جز چند وبلاگ عمومی ، که 3 تاریخ گوناگون از روز جهانی آب ، 1 فروردین ، 2 فروردین و یکی هم 3 فروردین یاد کرد)، ندیدم  دوستان در وبلاگ خودشون از آب مطلبی بنویسند، و جناب مجابی هم که تو گویی [همچنان]معاون سازمان هستند، دستور فرمودند که امسال به پسماند بپردازیم ، من هم در راستای ارج نهادن به تنوع زیستی و راستاهای دیگر،  خواستار جابجایی روز جهانی آب به روز دیگر و ایجاد روز جهانی ذغال شدم! 

3- این حق مسلم ماست با توجه به اینکه کمی بیش از 99/99% هنر نزد ماست و به محیط زیست و آب نگاه تحاهلی( یک نوع نگاه جدید مدیریتی با توجه به  کشف جدید خاصیت آب که: همانا باعث حل و هل میشود) داریم و آنرا در فرهنگ و چه و چه خودمان در بالای سرمان، در میان یکی از مجموعه تعطیلی ها ( که از چند هفته  مانده به عید آغاز میشود وتا 2- 3 هفته پس از عید ادامه دارد و سالی که نکوست از میزان تعطیلیش  پیداست) نباشد، و اگر قرار است روزی جهانی در این یکماه باشد بهتر است به خواب ، خوراک و کباب و [...]  ربط داشته باشد و ذغال از همه بهتر ، چون به جای گریه برای تخریب هزاران هکتار جنگل که بخشی هم ذغال میشه، این ذغاله خیلی حال میده.۴-۵-۶-...در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/01/02ساعت 11:40  توسط احمدپور  | 

بهار و گل طرب انگيز گشت و توبه شکن   به شادي رخ گل، بيخ غم ز دل برکن

به همه شما دوستان و نیک اندیشان پارسی گوی سراسر دهکده کوچک کره زمین، شاد باش می گویم.

هرجایید ،در هرگاه، هر روزتان نوروز و نوروزتان همیشه با دانایی و دوستی و مهر و سراسر نیکی همراه باد.

+ نوشته شده در  87/12/30ساعت 16:40  توسط احمدپور  | 

به دلایلی ،از تنگی مجال گرفته تا نبودن حال و از دست رفتن گاه و جا ،چندتا پست در زمینه زیر را نتوانستم بنویسم(و سال موش بودن)

۱-خدمت و خیانت ما وبلاگ نویسان

 2-آن خنده و جک هایی که کشورم را تکه تکه کرد

 ۳-از فرار مرغی تا فرار سبزها و مغزها

  4-وبلاگستان ،قهوه خانه نشینی مدرن

۵- از سده تا سد تومان یا صد تومان ،سد درسد یا صد در صد

6-زمانی برای سکته جوانان

 7- کشاورزی، شاید وقتی دیگر

 8-آیا ایرانیان ۲رو و ۲روغگو شده اند؟

۹-فقط احمقها نظرشان را تغییر نمی دهند

۱۰- من و تو هم -هر روز- بخشی از میراث فرهنگی را تخریب می کنیم

۱۱-نامگذاری سال از کجا به کجا

۱۲-دولت به مثابه یک سمن بزرگ و یک ضد سمن بزرگ

۱۳-یک ایرانی که از مرگ چند ایرانی، خندید

 و چندتا دیگر

۱-

+ نوشته شده در  87/12/30ساعت 8:35  توسط احمدپور  | 

 شنیده ها ، رويدادها و فيلم ها يي که نگاه انسان را کاملن دگرگون مي کنند -البته در این سرزمین نه-دانشمندان هندي از ادرار انسان دارو ساختند و از همين ادرار براي تهيه کود و توليدات ديگر می توان بهره گرفت.جامعه و فرهنگ و آموزش و ...آنقدر تو گوش ما و وجود ما مي آموختند که جرات فکر غير نجس بودن بعضی از برکات و داده ها، به انسان راه نمي يابد. سگ نجس است،خون نجاست است و ادرار و... و نبايد بهش دست بزني  ،سگ هار است و سگ  ولگرد را نابود کردن و...من هم جدا از فرهنگم نيستم و يادم است هميشه از بعضي موجودات خيلي تنفر داشتم بويژه از موش و مگس و پشه و مار! و چه شد که دگرگون شدم.1-موش

موش  را پس از ديدن فيلم مسير سبز(  The Green mile  )- فرانک دارابونت- البته هرکسي آن فيلم زيبا، با بازي درخشان تام هنکس را ازعينک ، ديد و دانش خودش ميبيند وبه یاد دارم  پس از ديدن آن فيلم ،يک روز ،موش بزرگ فاضلاب از جلوي پاي ما در کنار خياباني داشت مي رفت داخل مغازه يکي از آشنايان،- ناخودآگاه  و بي اختيار- که باعث شگفتي اطرافيان شد و با صداي بلند گفتم ،مواظب باشيد به موش آسيب نرسد!- در حالي که قاعدتا همه بايد کمک مي کرديم موش را مي کشتيم!)-و من مبهوت از تاثير اين فيلم ، که موش را هم  از نظرم داراي حق، جلوه داد. 

-  پس از سپري شدن 365 روزاز سال ۸۷  که برابر یک سمبل و نماد تاریخی و فرهنگی سال موش است- امروز صبح- فيلم سينمايي  بسيار زيباي موش سر آشپز، از شبکه 2 سيما پخش ميشود.کساني که اين فيلم را مي بينند اگر پيش از ديدنش ،به آشپزي و موش، هيچ دلبستگي نداشته اند، پس از ديدنش کمي تا قسمتي و چه بسا بیشتر،ديدشان خيلي دگرگون خواهد شد(البته جا داشت اين فيلم را 365 روز پيش ميگذاشتند- هرچند بزرگواران رسانه ملي ،نگاه ديگري به اين گونه نامگذاري برای سال دارند که بیشترسیاسی است تا سبز و فرهنگی و میراثی)

2-مگس

 آيا ميدانستي که هر چشم مگس داراي 10 هزار عدسي ميباشد .10000 عدسي ؟

 آیا می دانید عدسی چیست؟ ۱۰۰۰۰عدسی تنها در چشم يک مگس.چه عظمتي چه طبيعتي و چه شگفتي. پس مگسها را با احترام بکشيم که ما يک مگس را نمي کشيم يک لحظه 10000 عدسي را زير پا له ميکنيم! اين است قدرت انسان

3-مورچه و مور

فردوسي بزرگ مرد انسانينت و دانش این خدمت را به من کرد که به فهمم افزوده شود.

ميازار موري که دانه کش است

این یک مصرع  و یک شعر نیست ،خود یک کتاب است .البته نه برای ما ایرانیها که دو زار براش ارزش قائل نشدیم.به نظر شما شدیم؟

4- گاو

شاهکار بي نظير داريوش مهرجويي د سال ۱۳۴۸و به عبارتي نوشته گرانسنگ غلامحسين ساعدي با نقش جاودان عزت الله انتظامي در نقش مش حسن در فيلم گاو مي بايست ايرانيها را بيشتر طبيعت  دوست مي کرد . ولي خوب اينجا ايران است و ما عادت داريم همه چيز را باژگون دريافت کنيم و اصلن اينجا دريافت هم وجود دارد؟ و فيلمها و همه چيز تنها يک سرگرمي صرف و نهايتن سردرگمي است

 و اگر فيلم گاو را يک غير ايراني مي ساخت چه جوایز که نمي گرفت و چه جایگاهی کارگردانش امروز داشت.

سال گاو- سال سبزي و سال برکت و آرامش و خرامان خرامان رویش -گرامی باد

+ نوشته شده در  87/12/29ساعت 14:36  توسط احمدپور  |