تبليغاتX
میراث سبز ایران
طبیعت - فرهنگ - زندگی - دانش - آینده
امروز به شرکت تعاونی یک روستا سری زدم-کشاورزان شالیکار می آمدند با خواهش!،که دوا دارید،به ما بدهید-مسئول تعاونی هم با منت ،که این یارانه ای است ،به آنها سم علف کش بوتاکلر می داد(بر چسب قوطی را می خواندم که نشان از سمیت و خطر بالای این سم بود که باید چگونه بکار ببرند و ماسک بزنند و وزش باد را رعایت کنند و  چه اندازه مزرعه آب داشته باشد و...) پرسیدم ،دیدم هیچکدام رعایت نمی شود و حتا یکی از کشاورزان تعریف می کرد :

این روستائیان همزمان سم را در مزرعه می ریزند با همان آب آغشته به سم دست  و صورت خود را می شویند بعد غذا می خورند و دیده ایم که خیلی وقتها ،اینها دچار سردرد و تب میشوند و بیماریهای دیگر ،اما هیچگاه گمان نمی کرده ایم که ممکن است از  این دواها باشد و...

خیلی عجیب بود.از خانمی سئوال کردم چقدر مزرعه دارید-گفت نیم هکتار،گفتم چرا با دست این علفهای هرز(یشتر سوروف)را برنمی دارید -اصلن این سوروف گیاه خوش خوراک برای دامهای شماست که خوراک دام و کاه الان کم است ،به درد شما می خورد و شما این نعمت خدا دادی را با سم نابود می کنید و آب و خاک و محصول تولیدی را هم آلوده می کنید و سلامتی خودتان هم و...

 سخن بسیار است.اینکه چنان فرهنگ سازی شده که روستائیان به سم می گویند دوا،یعنی دارو [دواخانه=داروخانه]!و شرکت سازنده سم را هم وابسته به یک ارگان...؟ می دانستند

روستائیان می گفتند اگر بد است پس چرا دولت خدمتگذار ، بصورت تعاونی (سوبسید دار)به آنها می دهد و... و چرا اداره کشاورزی یا اداره بهداشت چیزی نمی گوید

نمی دانستم چه پاسخی بدهم و تنها به یاد آوردم ،بیمارستانی را که- دکتر فوق تخصص داخلی -از افزایش بیماریهای خون و داخلی و سرطانها در روستاها اظهار شگفتی میکرد

+ نوشته شده در  88/02/31ساعت 19:46  توسط احمدپور  | 

<<...اکنون دوباره یک فرصت دیگر است که می تواند بر تاریخ ایران، حداقل 4 سال، و حداکثر خدا می داند تا کی! اثر کند.

در بین مسافران زنی بود که می گفت: من رای نمی دهم و برایم فرقی نمی کند که چه کسی بر سر کار بیاید. من زندگی خودم را می کنم.

۳-در همین لحظه ماشین تصادف کرد و سر من و این خانم به شیشه خورد.و هر دو از درد سرمان را گرفتیم. آن خانم که وضعش از من بهتر بود، شروع کرد بر سر راننده جوان فریاد زدن، که "اگه می دونستم رانندگی بلد نیستی، اصلا سوار ماشین ات نمی شدم."

من کمی که دردم آرام شد و خون سرم را که پاک کردم، گفتم:خانوم شما که از تجربیات درس می گیرین، لطفا در انتخابات شرکت کنین و به کسی که فکر می کنین حتی یک کمی بهتره رای بدین، و نذارین ماشین مملکت به دست یک راننده ای که ناشیه و تجربه نداره و قوانین رو رعایت نمی کنه بیفته، و زندگی من و شما و70 میلیون ایرونی دیگه رو به خطر بندازه.

۲-من خودم وقتی قلم را برداشتم تا این مطلب را بنویسم،فکر منفی همیشگی به سراغم آمد و از خودم پرسیدم: آیا این مطلب، در سرنوشت انتخابات اثر دارد...مدتی در فکر رفتم.و دوباره دیدم از خودم سوال صفر و صدی کرده ام.حداقل خاصیت این مقاله این است که خودم را متعهد به رای دادن می کند و حتما، حداقل روی یک نفر از خوانندگان اثر می کند. من اگر به همین دو رای هم دلخوش کنم، خودم را از تفکر منفی صفر و صد نجات داده ام.من به کمی بهتر فکر می کنم. من می خواهم اگر این بار هم اتفاق بد قبلی تکرار شد، به وجدان خودم بگویم:من رای خودم را دادم و در وضع پیش آمده مقصر نیستم.

۱-می گویند ملت ها، مثل آدم ها ،هر کدام خصلتی دارند. ملت ایران با آن که ظاهر مدرنی دارد و با پول نفت ابزار زندگی مدرن را هم فراهم کرده، اما عقلش سنتی است. ابزار مدرن را دارد، اما فرهنگ استفاده از آن را ندارد. خوشبختانه بلد است از کامپیوتر و هواپیما و مترو برای زندگی بهتر استفاده کند، اما هنوز بلد نیست از صندوق رای، برای تغییر سرنوشتش استفاده کند.حداقل می شود گفت ایرانی در جزییات مدرن شده و در کلیات هنوز سنتی است.اما روزی تغییر سرنوشت با صندوق رای را هم یاد می گیرد.>> ...این نوشته مهم از یک اندیشمند و فیلمساز بزرگ کشورمان را با دقت بیشتری بخوانیم-اینجا

 

+ نوشته شده در  88/02/31ساعت 17:42  توسط احمدپور  | 

سیرک یا شکنجه گاه حیوانات در ناباوری تمام ،بساطش را در حیاط سازمان محیط زیست ایران، در قلب تهران و در برابر دیدگان وبلاگ نویسان و سازمانهای غیردولتی و کارشناسان و همه و همه گستراند.

و ما نوشتیم و گله کردیم و استدلال و احساس و نشریات هم. اما چه تاثیری کرد؟

از آلودگی هوا و تخریب تالابها و دریاچه ارومیه و پریشان گفتیم،از الودگی آبهای روی زمین و زیر زمین گفتیم ،از جنگل و کوه گفتیم ،چیزی درین ۴ سال نبود که ما ننوشته و نگفته باشیم. ولی چه سود که پای بست جای دیگر بود و من و تو به نقش ایوان گویی می پرداختیم و ما حرف خود و آنها کار خود و زین میانه این سرزمین و بخشی از کره زمین بود که می سوخت.

بس است -دست کم -درین ۲۳ روز مانده از گوشه و  زاویه ای دیگر به قضایای کشور نگاه کنیم. از طبیعت و حیوانات گرفته تا هوا و علم و شعر و زندگی و...

وقتی نمانده- این ۳ هفته -هر کدام ما ،دهها وبلاگ و صدها انسان را به این بینش و آگاهی برسانیم و بیاد این گفته محسن مخملباف فرهیخته بیاندازیم که گفت:<<...اکنون دوباره یک فرصت دیگر است که می تواند بر تاریخ ایران، حداقل 4 سال، و حداکثر خدا می داند تا کی! اثر کند>>  و بیاندیشیم که چرا این اندازه موضوع حیاتی شده که فرهیختگان ایرانی احساس بیم از آینده می کنند و حتا  بسیارشان در بیرون از  ایران زندگی می کنند و دلشان برای کشور می تپد  همگان را به  شرکت در انتخابات تشویق می کنند.چرا؟

+ نوشته شده در  88/02/30ساعت 13:28  توسط احمدپور  | 

دوست فرهیخته و بزرگوارم-جناب داوران گرامی-چندین بار نوشته دکتر جلایی پور-استاد جامعه شناسی کشورمان- را دوره کردم تا ببینم جایی نوشته اش،رویکرد پنجه بر صورت سروش انداختن که در وبلاگ تان آمد ،دارد یا خیر.چون از دکترجلایی پور من همش متانت و به روز بودن دیدم.که همانگونه انتظار داشتم هم بود و من یک جا ندیدم که ایشان سخنی سطحی و بی مایه گفته باشد. نمی دانم شما نوشته راخوانده اید؟یا تنها نوشته یا پاسخ صرفا -مرید و مرادی! و شاگرد -استادی!  آقای عبدالله مؤمنی را از دیده گذراندید؟

۲ -تا کی باید با این سنت  چند صده پیش مرید و مرادی  اجازه سخن بر شاگرد ندهیم و کار را بدانجا بکشانیم که در زمینه بحث روز و انتخابات ،به دکتر جلایی پور جامعه شناس که در درون دانشگاه کشورش درس می دهد و زندگی می کند و  همه مسائل ریز و درشت کشور را با پوست و استخوانش لمس می کند ،بگوییم- هرچی استادت جناب دکتر سروش گفت درست است!.نوشته آقای مومنی را ببینید:

...به خود بياييم و اسب سرکش زبان را به افسار عقل و اخلاق زينت دهيم، به راستی اين چه چيز است جز تعصب سياسی و شوق قدرت که شاگرد را به چنين جسارتی در حق استاد وا می دارد؟ ...و به دنبالش از مثنوی هم وام می گیرد و چنین بر شاگرد می تازد : ...هر دو گون آهو گيا خوردند ز آب
زين يکی سرگين شد و زان مشک ناب...

۱- من دلبستگی و  آشنایی نزدیکی با هیچکدام اینها ندارم و هدف و داوری من از نگاه و جنس دیگر است و  در مقام دفاع یا جبهه گرفتن بر هیچکدام نیستم ،اما به گمانم برای این  موضوع  خاص ،مهم و روزآمد( انتخابات ریاست جمهوری) این شاگرد جامعه شناس درون کشور بر استاد چیرگی دارد.

۰- شاید، آنچه که همانندان جناب مومنی را آزرد این گفته دکترجلایی پور باشد که گفت:به جای یک ستاره در آسمان ،از چند ستارگی آسمان روشنفکری دينی سخن گفت.

+ نوشته شده در  88/02/29ساعت 11:46  توسط احمدپور  | 

۳-پیشتر در پست اعترافاتم ،گفتم -در کودکی و پیش از مدرسه رفتن -گلباغ و همه گلهای خانه مال من بود و بهشون می رسیدم و گربه و کبوتر داشتم و امروز برای طبیعت و حیوانات می میرم،چه گاو یا پرنده و سبزه و  رود و کوه و هرچی.

اما گمان می کنم چیزی به انتخابات نمانده و این انتخابات بر روی همه اینها اثر میگذارد و امروز وظیفه و مسئولیت من خیلی مهمتر است و پس از ۲۲ خرداد می توانم به اینها بپردازم و شاید از بالا وضع بهتر شود چون چاره و گریز و گزیر دیگری برای من و تو نیست...

 ۲-نمی دانم چرا  بیش از همه ناراحت مادر بزرگا،هستم . که یکی یکی دارند از پیش ما می روند-گاهی خوابشونو می بینم.

و کودکانی که جایشان را می گیرند-چه بد و غیر طبیعی این مادر بزرگا می روند و چه بد ،این کودکان جای اونها را می گیرند.چه برای کودکان مانده؟چه هوایی به آنها می دهیم- عرضه دادن یک هوای خشک خالی را به آنها نداریم(شیرخشک مرغوب یا شیر مادر مادرانه پیش کش)- آب آلوده -غذا سم زده و زندگی آلوده تر -کوچه خیابان ،واژه های رکیک و زشت مانند نقل و نبات فرهنگ شده- و...

۱-مادر بزرگای روستایی، هنوز تو پاشون گالشهای کم بهای پلاستیکی و حساسیت زا دوران و با تکنولوژی چند دهه پیش دیده میشه با جوراب پلی استری ارزان قیمت که خانمهای تحصیل کرده هرگز آنرا نمی پوشند و مادر بزرگای نازنین شهری هم تو  هوای آلوده و دود و سروصدا و از بین ماشین و ترافیک و چیزایی که فکرش رو نمی کردند زندگی می کنند-گاهی اینها رو می بینم  که به سختی و با یک بهت و گیجی و شوک، از بین این تاکسیها و اتوبوسهای گنده تهران و شهرهای بزرگ رد میشوند -من خجالت می کشم - میخاهم بروم پیششان و از آنها پوزش بخواهم-

مادر بزرگ ایرانی! منو ببخش-منو ببخش

+ نوشته شده در  88/02/28ساعت 15:10  توسط احمدپور  | 

در آخرین مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک (سال پیش) -بسیاری از سایتها- سنجش بین دو سخنرانی، از سران دوکشور :یکی چین با یک میلیارد و ۳۰۰ میلیون نفر جمعیت و ایران با ۷۰ میلیون  را بازتاب دادند که بسیار خواندنیست:

۴-نخست وزير چين در  نطق  خود از ۱۴۰۰کلمه استفاده می کند- رییس جمهور ایران  در سخنرانی  خود۳۲۰۰ کلمه (تقريبا دو برابر و نيم نخست وزير چين سخن گفته است)

۳-نخست وزير چين در نطق ۱۴۰۰ کلمه ای خود ۳۵ بار واژه چين را به کار برد-رئيس جمهور ايران در سخنرانی ۳۲۰۰ کلمه ای خود فقط ۵ بار از کلمه "ايران" استفاده کرد که "۴″ بار آن تنها در يک پاراگراف برای توصيف فشار آژانس بين المللی انرژی هسته ای و حمايت مردم از انرژی هسته ای است

۲-دومين واژه سخنرانی نخست وزير چين "چين" است-رییس جمهور ایران پس از ۱۸۱۰  واژه ،از نام ایران استفاده کرد!

۱-نخست وزير چين حتی از يک کشور ديگر جهان به جز چين نام نبرد-رییس جمهور ایران:  ۶ بار واژه فلسطين(بیش از واژه ایران)-۶ بار واژه صهيونيسم (اسراییل)-۴ بار عراق، ۲ بار افغانستان و لبنان-گرجستان و آبخازيای جنوبی رفت و سری هم به آفريقا،آمريکای لاتين و کشورهای آسيايی زد

*چین سال گذشته ۸۰۰ بيليون دلار سرمايه گذاری مستقيم خارجی جذب کرده است، سهم اقتصاد چين از سرمايه گذاری مستقيم خارجی ۱۲۶ برابر جمهوری اسلامی ايران است. سهم جمهوری ترکيه ۱۷ برابر ايران است.

متن کامل اینجا

متن کامل در اینجا و جاهای دیگر وجود دارد

+ نوشته شده در  88/02/28ساعت 13:23  توسط احمدپور  | 

هرچه هستی باش-اما باش!

۴-جناب سلیمی گرامی از شما سپاسگذارم که در هنگام عمل و کار جز دسته  کسانی هستی که آستین ها را بالا می زنند، نه همچون عافیت خواهان دنبال معجزه اند و هم کنار گود می نشینند و پس از آن ،علامه دهر میشوند و فیلسوفانه و روشنفکرانه -تئوری پشت تئوری -تنها بلدند گله و شکوه کنند.

 گرفتاری بزرگ ما<< نبودن >>و هنگام عمل ورزی-کنار کشیدن است اما -از سبزی دو کاندیدای دیگر اندیش یا چپ (موسوی و کروبی )گفتی و بیشتر از آقای قوچانی که از طرفداران ؟جناب کروبی است وام گرفتی -چیزایی به گمانم رسید-بد ندیدم-کوتاه اشاره کنم

۳-درین دوره آنچه برای همه و کشور مهم است تغییر وضع کنونی است که در بخشی که من و شما قلم می زنیم(طبیعت -میراث فرهنگی و...)دیدیم چه بلایی بر سرش آمده و می اید

از شما می پرسم اگر چند نفر ژنرال!(کرباسچی-مهاجرانی-عباس عبدی و محمد قوچانی ) را از کنار اقای کروبی بر داریم-گمان می کنید-چه اندازه دیدگاه تئوریک و زیبایی سخن و جذبه اش می ماند و آیا یک کاندیدا درین هنگامه با اتکا به چند نفر بهتر می تواند عمل کند یا یک تیم و پشتوانه خرد جمعی و حزبی که مردم بتوانند روزی یقه حزب را بگیرند و به اون حزب رای ندهند؟

۲-در سوی آقای موسوی -هر چه هست-چندین تیم یا حزب حرفه ای هستند(بد و خوب و استانداردش بماند-قانون بد از بی قانونی بهتر نیست؟) و روزی می توان یقه این احزاب ،انجمن های گوناگون -مشارکت-کارگزاران-مجمع... را با رای ندادن به فرد مورد نظر آن حزب گرفت-اما چه تضمینی است این چند نفر مشاور جناب کروبی (عبدی-کرباسچی و قوچانی و...)روی سخن خود بایستند- جایگاه و چرایی مشاورت! را هم شما بهتر از من می دانید-و آن شعارهای بسیار زیبای(که من هم ممکن است بپسندم)  ستاد خود را عملی کنند و اگر نکردند؟آنها فردند و  ژنرال!(نه یک حزب و گروهی که بشود در آینده از آنها بازخواست کرد) تا کی ما باید به امید فرد باشیم و به حزب و گروه که الفبای توسعه یافتگی است روی گردان-از اروپا و آمریکای شمالی و ژاپن نمونه نمیاورم ، ترکیه و پاکستان را ببینیم.بهتر نیست؟

۱-اما از سبزی دو کاندیدا:بهترین سنجش همان باران و سیل و طوفانی است که پیشتر اشاره شد و داوری را هم به خوانندگان فرهیخته می سپارم- شماری از کسانی که پیرامون میر حسین موسوی  هستند او را مانند باران می دانند و در شرایط کنونی زمین خشک و تکیده را می تواند آهسته آهسته،آبیاری کند و مناسب برای آینده و به گمانم باران و بارش که آبش فراگیرتر باشد و  آهسته اما پیوسته و عملی ،بر موج های بلند و نیز سیل، برتری  داشته باشد

۰-و نگاه یک کارشناس ریاضی به این دو کاندیدا

+ نوشته شده در  88/02/27ساعت 14:5  توسط احمدپور  | 

جناب سپهر سلیمی گرامی ،ای کاش، همه وبلاگ نویسان ایرانی -مانند شما(البته ممکن است همراه دیدگاه شما نباشند)-یک پست برای مهم ترین رویداد کشور می گذاشتند(نمی دانم به چند صد هزار می رسید)-آنگاه میشد امیدوار بود که ما یه جاهایی از محافظه کاری و چنبره ولش کن می زنیم بیرون و اگر می خواهیم به داد طبیعت بی زبان و آب و هوا و خاک و انسانهای سرزمین باشیم، باید بالاتر و سرچشمه ها را نگاه کنیم،که زمانش اکنون است،و فردا و در درازای ۴ سال آینده -می توان همش از گل گفت و شنید و از تخصص و دلمشغولی های دیگر و حتا چکامه ای سرود-اما اینک گاه دیگریست و کاری دگر باید کرد

اگر میشود جنابعالی، یا عزیز دیگری ،برنامه ای را مدیریت کند -بازی وبلاگی یا موج یک پست برای انتخابات ریاست جمهوری  -برای این بزرگترین و موثرترین رویداد کشور بر همه بنیادهای سرزمین -تا هر کسی در وبلاگش چیزی بنویسد ،هر جور که دوست دارد-که کاری مفید و سازنده و تاریخی خواهد بود.

+ نوشته شده در  88/02/26ساعت 15:28  توسط احمدپور  | 

آنگاه که به گذشته خود نگاه می کنیم،یه جاهایی رفتارهایی از ما ایرانیها سرزده که انسان از یادآوری و گفتنش شرمگین میشود.بویژه که می بینیم کسانی مانند سعدی  نازنین ما،در برابر کشتار هزاران و بنا به روایتی چند صدهزاری انسان(البته من میلیون هم جایی خواندم) از سمرقند و بخارا و سیحون و جیحون فرارود و هندوستان خاور تا کرانه های دجله و فرات و  بغداد باختر و اسپهان و ری و طبرستان ،نه تنها سکوت کرده که شعر بیخیالی و همراهی و عاشقانه سروده  و او خواست که تنها شعر بگوید و شعر گفته باشد و شعرش وزن داشته باشد و او شاعر بماند ...و براستی شعرش زیباست و بر در سازمان ملل میبنیم :بنی آدم اعضائ یک پیکرند و...اما!؟...

گاهی از خود می پرسم نکند ما هم تنها می خواهیم درباره آنچه که می دانیم و می توانیم ،تنها می نویسیم و می خواهیم نوشته باشیم(یکی از جنگل یکی از عشق یکی از دریا یکی جک و یکی میکانیک و الکترونیک) و نوشته ما مورد آفرین و تحسین دیگران باشد وکنتور وبلاگ ما اعداد گنده تر رو نشان دهد و بخود ببالیم که عجب وبلاگ نویس و متخصص و دانایی هستیما و اصلن هنر فقط نزدماست و وبلاگ نویس باشیم-چه برای درخت ،پرنده،ماهی،کوه،خاک یا هرچیز دیگر و آینده چه میشود.بیخیال-سعدی تو کیستی درین حلقه کمند

+ نوشته شده در  88/02/24ساعت 18:58  توسط احمدپور  | 

 ۳-شماری از وبلاگ نویسان ارجمند ،برای پست پیشین من کامنت گذاشتند،مانند این نمونه :
  <<نمیدانم چه بایدکرد؟سران حکومت ازسالها پیش فهمیده اندکه توان کشورداری راندارند!!!متاسفانه مردم هنوزبه این باورنرسیده اند...من برای احترام به شخصیت خودم دراین انتسابات شرکت نمی کنم.به شماهم همین توصیه رادارم.>>
-اکنون می پرسم (نه من و نه شما دنبال ایده آل و آرمان نیستیم،و ناگزیریم درین هوا زنده بمانیم و اینجا ژاپن و اتریش نیست )،ولی براستی ،اینکه چه کسی رییس جمهور ایران باشد(از کدام گروه)،هیچ تفاوت و برونداد دیگری را در بسیاری از بنیادهای کشور نخواهیم دید؟ (یکیش محیط زیست-میراث فرهنگی و زنان و...دست کم درین ۴ سال ندیدیم چه شد؟)

۲-یعنی در همین چارچوب و قوانین  ،هوا و فضای موجود-اندیشه  و مدیریت خانم  الهه کولایی- زهرا رهنورد-خانم رجبی-خانم واعظ جوادی-خانم شائق و خانم ابتکار و...یکیست؟

آیا دکتر مسجدجامعی که در زمینه فرهنگ از دولت فرهنگی با آزادی حداکثری می گوید با آقای صفار هرندی ،آنگاه که خانم گلشیفته فراهانی به بیرون از کشور می رود ،خطاب به آن دختر بازیگر می گوید :آن کس که قانون را زیر پا گذاشت ،ما او را زیر پا میگذاریم!(این گفته وزیر فرهنگ ایران -مو بر تن من سیخ کرد) یکیست؟و می تواند یک برونداد داشته باشد؟

-بپذیریم که حضور بالای مردم (که از ماها هم انگیزه میگیرند)می تواند کمی اوضاع را بهبود ببخشد(دست کم برای طبیعت بی زبان ،کشاورزی و روستاییان ،و اینترنت و زنان و ngo ها و...) خارج نشینان جور دیگر زندگی می کنند و می بینند -اما ما درونیان ؟

۱-من نمی گویم به چه کسی رای بدهیم ولی ما تاثیر داریم -ما مقصریم-چرا چون به نمره میانگین (نه ۲۰) نمی رسیم با غیبت و کنارکشیدن خود و توجیهات فرافلسفی به نمره صفر می رسیم-من و تو مقصریم.به فرمایش ناصر خسرو  در داستان خردمندانه عقاب، اگر نیک بنگریم <<پر>> خودمان را در تیر خوردنمان  میبینیم و می گوید: از ماست که برماست

+ نوشته شده در  88/02/23ساعت 13:46  توسط احمدپور  | 

-آنچه می آید،اشاره کوتاهی است از: پیشگفتار کتاب  سترگ و ارزشمند << خرد در سیاست>> از استاد عزت الله فولادوند –نشر طرح نو

۳-سیاست زمینی است که روزانه بر آن گام می نهیم و هوایی که هر دم به درون می بریم.

سیاست می گوید که کشور ما از کجا آغاز می شود و تا کجا امتداد می پذیرد.سیاست شغل ما و درآمد ما و آسایش ماست...سیاست می رهاند یا بر زمین می زند.سیاست حکم می کند که کشتن ،وطن پرستی است یا تروریسم.سیاست داوری می کند که آگاهی چیست و گمراهی کدام است.سیاست عرق گرم جبین شما را می گیرد و...

خرد کیمیای صلاح است و نعمت    خرد معدن خیر و عدل است و احسان  (ناصر خسرو)

------------------------------------------

۲-بارها می شنویم ،می بینیم و می خوانیم- شماری از دوستان، خودشان را غیر سیاسی می پندارند ،تو گویی که سیاسی بودن که نشان از مسئولیت پذیری شهروندان است  و پربها  و ارزشمندترین جایگاه، گناه یا بزه یا کاری ناپسند است- اما از بام تا شام ودر خواب هم با سیاست  زندگی می کنیم وهمین هوای آلوده تهران و جوش شیرین نان صبحانه من و شما و پنیر و کره کیلویی 50000 ریالی، کیفیت آب ،چای  (بجای چای طبیعی و سم نزده لاهیجان ،چای احمد  انگلیسی سم و اسانس شیمیایی زده)،و اون شیرخشک آلوده چینی و برنامه های صدا و سیمای مابرای کودکان تا موسیقیش و ورزشش  و محیط زیستش و... همه به سیاست و من و تو  پیوسته و وابسته است.

هر کس بگوید سیاسی نیستم - به فرمایش دوستی ،یا خیلی سیاسی است یا سیاسی کار!- یا ساده  یا [...] و یا خودش را ،جامعه و الفبای زندگی و واقعیات را نمی داند و یا خود را به خواب زده(خواب نیست-خود را به خواب زده!)

۱-مگر میشود،انسان باشی و هوا تنفس کنی ودغدغه سلامت ،فرهنگ،اجتماع،اقتصاد،محیط زیست و طبیعت،خانواده،حقوق شهروندی،آینده ،آب ،هوا،خاک،گیاه،حیوان! و سرزمینت و مادرت و فرزندت را داشته باشی،و در زمینه انتخاب بالاترین مقام اجرایی کشورت که بر روی همه این ها اثر میگذارد و باز بگویی من سیاسی نیستم؟و تنها غُر بزنیم و تنها بنویسیم و بنویسیم و وبنویسیم.(اگر بد است و جیز!پس چرا این همه اساتید دانشگاه  و...،درس و شغل انبیا! را رها می کنند و وارد دنیای سیاست می شوند و یا نخبگان؟ ومتاسفانه این بینش غیرسیاسی ما، جا باز می کند برای پخمگان)هر کدام از اینها، یعنی سیاست .

0-اگر اشتباه می کنم-بفرمایید-دست کم ،زرنگ بازی و سیاسی کار و ترسو  نباشیم!که کشور را به اینجا، من و تو کشاندیم و همه شنیدیم، ترکیه بدنبال ۲۰۰ میلیارد دلار صادرات ،تا سال ۲۰۱۵ ، و بیش از ۴۰۰ میلیارد دلار  تا سال ۲۰۲۵ است و ما ؟ 

تلقین و درس اهل نظر یک اشارت است گفتم کنایتی و مکرر نمی‌کنم

این تقویم تمام که با شاهدان شهر

ناز و کرشمه بر سر منبر نمی‌کنم
حافظ جناب پیر مغان جای دولت است من ترک خاک بوسی این در نمی‌کنم

+ نوشته شده در  88/02/20ساعت 19:32  توسط احمدپور  | 

 کتابهایی که تا کنون شناخته شده (با یک اشاره کوتاه )در زیر میآید و داوری را هم به خوانندگان فرهیخته می سپارم و این کار دنبال میشود تا دوستانی که کامنت گذاشتند هم بنویسند .

صالح و طالح متاع خويش نمودند     تا که قبول افتد و که در نظر آيد

بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر     باغ شود سبز و شاخ گل به بر آيد

غفلت حافظ در اين سراچه عجب نيست   هر که به ميخانه رفت بی‌خبر آيد

*یک سپاسگزاری ویژه از سرکارخانم روشنک شهبازی  گرامی، که پیش از نوشتن پستم-ایشان به زیبایی در وبلاگ گرانسنگ زیتون ،با کتابهای چندی (اولیش یک کتاب از لئو تولستوی بود به اسم "رستاخیز"-دومیش یه کتاب خیلی ماه بود به اسم " مثل آب برای شکلات "-بعدی کتاب "قرارداد اجتماعی" بود اثر ژان ژاک روسو -الآن هم دارم " عشق و شیاطین دیگر " رو می خونم . اثر گابریل گارسیا مارکز)به پیشواز این فراخوانی رفته بودند...اینجا

**فرهیختگان ارجمند-هنوز هم می توانید،کتابی معرفی نمایید

۱-مدیریت کوروش بزرگ-کتابی که هر ایرانی باید بخواند

*«با ایزدان پیمان بسته بودم در امپراطوری پارس ستم و دروغ نباشد.»کوروش بزرگ

اگر[ایرانیان] تاکنون هنوز موفق به خرید و مطالعه شاهکار گزنفون، مورخ بزرگ یونان نشده‌اند، زمان را از دست نداده و هر چه سریع‌تر بکوشند تا نسخه‌ای از کتاب ارزشمند «مدیریت کوروش بزرگ» که توسط دکتر محمّدابراهیم محجوب به فارسی برگردانده شده است تهیه کنند؛ کتابی که در ۱۹۴ صفحه توسط انتشارات فرا و به قیمت ۴۳۰۰ تومان هم‌اکنون در اختیار فارسی‌زبانان قرار دارد.
کتابی که به قول پیتر دراکر، پدر دانش مدیریت نوین جهان: «نخستین و هنوز بهترین کتاب در زمینه‌ی رهبری است.»
کتابی که در آن از زبان این ایرانی وارسته و فرزانه می‌خوانیم: «شما باید چشم از من برندارید تا ببینید آیا به آن چه می‌گویم عمل می‌کنم یا نه. من نیز شما را زیر نظر دارم تا هرکدام را که شایسته‌ی بزرگداشت بودید، گرامی بدارم.»...دنباله اینجا -با سپاس از جناب آقای محمد درویش

۲-عاشق همیشه تنهاست"*سهراب سپهری

*امادراین میان کتابهایی بوده اندکه شب وروزم راتحت تاثیرقرارداده اندوراه وروش زندگیم رادگرگون ساخته اند...**مثلااوج احساسی راکه سهراب سپهری به طبیعت داشته راتااهل سبززیستن نباشی نمیتوانی درک کنی.شایدکتاب"عاشق همیشه تنهاست"*سهراب سپهری را5بارخوانده باشم...البته این کتاب به همت کریم امامی به چندین زبان منتشرگشته است:فرانسه،انگلیسی،...این کتاب بانقاشی های سهراب نمایی غیرقابل بیان دارد.امیدوارم بخوانیدولذت ببرید.*:the lover is always alone.قیمت این کتاب4500تومان است،که هرایرانی بایدآن راچندین باربخواندوبخواندوبخواند....دنباله اینجا- با سپاس از سرکار خانم فاطمه متین فر

۳-مرشد و مارگریتا ، میخائیل بولگاکف

مرشد و مارگریتا ، میخائیل بولگاکف . رمانی است در نقد  "استالینیسم" که در قالب یک ماجرای عشقی برای زنی که دهه سوم زندگیش را طی می کند نوشته شده است . این کتاب را یکبار در دوران دانشجویی و سال های 72 یا 73 ( درست خاطرم نیست )به توصیه آقای احمد آخوندی - کسی که نخستین تجربه کار روزنامه نگاریم را با ایشان آغاز کردم - خواندم و امسال در تعطیلات نوروز، برای بار ( شاید ) هفتم یا هشتم آنرا  خواندم .ميخائيل بولگاكف 12 سال آخر عمر خود را صرف نوشتن مرشد و مارگريتا كرد كه به عقیده بسياري از منتقدان با رمان هاي كلاسيك دنیا رقابت کرده و  و در ردیف  درخشان ترين آثار ادب تاريخ روسيه به شمار مي رود... دنباله اینجا -با سپاس از سرکار خانم الهه موسوی و کتاب دیگری که معرفی نمودند:و همه مردان شاه – استیون کینزر – ترجمه مهندس لطف ا... میثمی

۴-آئورا

...سالهاست که می خوانم. دقیقا نمی دانم از چند سالگی... اولین کتابی که بطور کامل خواندم و با آن گریستم داستان” پیرزن و طوطی” بود...کلاس چهارم ابتدایی “گور وگهواره” اثر غلامحسین ساعدی را خواندم و کامو و کافکا -سلینجر - اُستر - دوراس-بوف کور- شازده کوچولو-بار دیگر شهری که دوست داشتم -مسخ -جنایت و مکافات -جنایت و مکافات-خرمگس- امیل زولا و “ژرمینال”اش - کتاب “مرگ کسب و کار من است...

اما شاید بهتر باشد برای آسان کردن کار خودم آخرین کتابی که خوانده ام را نام ببرم؛ ” آئورا”[ نویسنده کارلوس فوئنتس، ترجمه عبدالله کوثری، انتشارات نشر نی سال 1386.] فضای این کتاب بسیار عجیب، غیرواقعی و در عین حال واقعی است. اگرچه نویسنده و راوی داستان یک مرد است اما جذابیت شخصیت زن قصه یا بهتر بگویم دو شخصیت زن قصه عجیب و غریب است. باید زن باشید تا بدانید فوئنتس چه کرده است با این آفرینش. باید زن باشید تا بدانید این مرد تا کجای روح زنانه را خوانده است و کند و کاو کرده است. ...دنباله اینجا -با سپاس از سرکار خانم کتایون ربیعی

۵-قصه های بهرنگ -صمد بهرنگی

من با اینکه برخی عقیده دارند هر کتابی ارزش یکبار خواندن را دارد کاملا" مخالفم.آخر آنقدر کتاب خوب وجود دارد که عمر ما به اندازه ی خواندن نیمی از آنها هم قد نخواهد داد٬حتی این تفکر را هم مدیون کتابی هستم که سالها پیش خواندم.همانی که قرار است شما را تشویق به دیدارش کنم٫البته این کتاب برای شما نوشته نشده است.کتابیست برای کودکان٬گرچه بسیاری از بزرگسالان هم از خواندنش لذت خواهند برد.این کتاب همان است که با داستانهایش بزرگ شدم و فکر کردن آموختم٬توانستم زندگی را خیلی خوب لمس کنم.خواندن همین کتاب بود که باعث شد از سیزده سالگی خواندن مثنوی مولانا جلال الدین برایم لذت بخش شود٬شاهنامه بخوانم٬با شیخ اجل و لسان الغیب آشنا شوم و منطق الطیر عطار نیشابوری را دوست بدارم...پنج روز قبل دوباره چند داستان این کتاب را خواندم.هنوز هم برایم تازه و لذت بخش بود٬توصیه می کنم اول بخوانیدش و سپس هدیه اش کنید به کودکی که دوستش می دارید...دنباله اینجا با سپاس از جناب آقای پیام شهابی

۶-فرهنگ‌نامه حیات‌وحش ایران (مهره‌داران)

حداقل دو سال کار برده‌ است این دانشنامه پر و پیمان و زیبا و البته مقادیر خوبی گران! یک تیم بزرگ رویش کار کرده‌اند و ساعت‌ها در روز و شب برایش وقت گذاشته‌اند.

توضیح بیشتری نمی‌توانم درباره کتاب بدهم، باید ببینیدش و قضاوت کنید. به جرات می‌شود گفتا ین کتاب اولین است در کشور ما. و امیدوارم شروع راهی باشد برای کارهای کامل‌تر و بزرگ‌تر. به عنوان یک معلم خوشحالم حالا کتابی وجود دارد که می‌توانم به دانش‌آموزانم معرفی کنم ...برای خرید کتاب به سالن كودك و نوجوان، نبش راهروي 4، غرفه، 135 نشر طلايي بروید.دنباله اینجا، با سپاس از سرکار خانم صفورا زواران حسینی

۷-سنگ فرش هر خیابان از طلاست

...من نیز تصمیم گرفتم یکی از کتابهای جالبی که خوندم معرفی کنم . کتاب " سنگ فرش هر خیابان از طلاست " یکی از بهترین کتابهای که تا الان مطالعه کردم این کتاب زندگی آقای وو چونگ کیم مدیر موفق شرکت دوو که تجربیات مدیریتی خود را بیان نموده و در سال 86 پرفروش ترین کتاب در زمینه موفقیت شغلی بوده است .مترجم این کتاب آقای محمد سوری و ناشر آن نشر سیمین در 280 صفحه می باشد . دنباله اینجا -با سپاس از سرکار خانم فرزانه مرادی

۸-دانلود چند کتاب الکترونیک در زمینه های محیط زیست

 دعوت شدم تا کتابی را در آستانه نمایشگاه کتاب معرفی کنم. با توجه به اینکه ایران نیستم ترجیح دادم چند کتاب الکترونیک را که در زمینه های محیط زیست می توانند سودمند باشند و خودم هم برخی از آنها را خوانده ام و یا درحال خواندنشان هستم را معرفی کنم. با توجه به اینکه این کتاب ها بصورت الکترونیک بودند لینک دانلود آنها را هم در اینجا قرار دادم تا دوستانی که مایل هستند بتوانند آنها را دانلود و استفاده کنند...دنباله اینجا -با سپاس از جناب آقای مهرگان ابراهیمی

۹-«در نا امیدی بسی امید است»

این کتاب مجموعه خاطرات الکساندر دوبچک رهبر اصلاحات در چارچوب نظام کمونیستی چکسلواکی در دهه 60 میلادی است. دوبچک یک کمونیست اصلاح‌طلب بود و نمی‌خواست کشورش تحت تسلط شوروی باشد. ...با مطالعه این کتاب من بیشتر به وجود پیش‌نیازهای جامعه مدنی و آزادی‌خواهی در جامعه قبل از هرگونه اصلاح و فعالیت عمومی ایمان پیدا کردم. در جامعه‌ای که سطح مطالعه کتاب و روزنامه و مجلات پایین باشد، سازمان‌های مردمی و نهادهای مستقل از دولت مورد اقبال مردم نباشند و اصولاً ادمها به فکر منافع خود باشند تا منفع عمومی شاید توقع خیلی زیادی باشد که اقدمات اصلاحی در مدت کوتاه به نتایج ملموس و مطلوب برسد... به دوستانی که علاقمند به موضوعات اجتماعی و مطالعات تطبیقی هستند مطالعه این کتاب را توصیه می‌کنم  دنباله اینجا -با سپاس از جناب آقای حسام الدین نراقی

۱۰-مهمانسرای دو دنیا

هیچ ‌یک نمی‌دانند چگونه گذارشان به مهمانسرای دو دنیا افتاد و چه زمانی از آن خارج خواهند شد و سرانجام به کجا خواهند رفت. شخصیتها در این مکان رازآمیز گرد هم آمده‌اند تا درباره‌ی زندگی خود تأمل کنند و به دغدغه‌های همیشگی بشر بیندیشند. نمایشنامه‌ی «مهمانسرای دو دنیا» حکایتی است پر رمز و راز، شگفت‌انگیز و غافلگیرکننده در فضایی میان رویا و واقعیت، مرگ و زندگی، کمدی و تراژدی ...نام کتاب : مهمانسرای دو دنیا ... نویسنده : اریک امانوئل اشمیت...  مترجم : شهلا حائری ...  ناشر : نشر قطره ...  تعداد صفحات : ۱۱۶...  قیمت : ۱۵۰۰ تومان دنباله اینجا -با سپاس از جناب آقای فرامرز نصیری

۱۱-چند کتاب خزنده ها و دوزیستان، آشنایی مقدماتی با دایناسور ها و...

امسال در آستانه برگزاری نمایشگاه بین المللی کتاب تهران برنامه جالبی از طرف دوستان وبلاگ نویس پیشنهاد شده  که دوست عزیزم، آقای مهرگان ابراهیمی، به من هم اطلاع دادند،برنامه معرفی کتاب در وبلاگ ها- شروع سال 1388 برای من با چند تجربه جدید همراه بود که مایلم کتاب هایی در رابطه با آن ها معرفی کنم... (اول)، چند نفر از دوستان درمورد نگهداری از خزنده ها و دوزیستان، بخصوص لاکپشت های برکه ای و سمندر جویباری با من تماس... (دوم)، 15 فروردین امسال خبر های عجیبی از احتمال وجود فسیل یک دایناسور بسیار بزرگ در جنوب شرق ایران  شنیدم...دنباله اینجا -با سپاس از جناب آقای خسرو

۱۲-سر کوه بلند-مهدی اخوان ثالث و کتابی دیگر

... می تونم به کتاب سر کوه بلند که گزیده ی اشعار مهدی اخوان ثالث است اشاره کنم .این کتاب ارزشمند مجموعه ای از زیبا ترین اشعار مهدی اخوان ثالث است که توسط آقای مرتضی کاخی انتخاب شده است.و دیگر

..Annapurna,a woman’s place شرح داستان پیروزی و تراژدی اولین تیم مستقل زنان در تلاش برای دستیابی به یکی از بلندترین قله های دنیا, آناپورنا در سال ۱۹۷۸است.این کتاب جز یکی از زیباترین کتابهایی ست که تا به حال خوانده ام.هر چه سعی کردم قسمتی از کتاب را انتخاب کنم و اینجا بنویسم, نتوانستم, چرا که خط به خط آن زیباست!دنباله اینجا -با سپاس از جناب آقای رامیار-کردستان

۱۳-مسیح باز مصلوب

 "مسیح باز مصلوب" نوشته نیکوس کازانتزاکیس در یونان و کشورهای دیگر سر و صداهای زیادی بپا کرد به گونه ای که روحانیان مسیحی کرتی، این اندیشمند نویسنده، شاعر، روزنامه نگار، مترجم و عارف شهیر -یونانی  را مرتد شمردند و جسد او را به مورگ سپردند تا در کنار اجساد مجهول­الهویه نگهداری شود . این کتاب چنان تأثیری بر نخبگان داشت که آلبرت شوایتزر تصریح کرد­­­­­­­: در همه عمرم کتابی چنین تکان­دهنده مطالعه نکرده بودم...دنباله اینجا(دیدگاه یک خواننده:سلام-امروز 4 صبح کتاب مسیح باز مصلوب را به پایان رساندم.عجب کتابی بود.فکر کنم تا چتد وقت درگیری ذهنی دارم تا هضمش کنم)

۱۴-هزار و یک شب

...باید از آخرین کتابی که خوانده ام بگویم.در حال حاضر کتاب «مقدمه ای بر جزای عمومی »اثر دکتر نوربها را می خوانم.ولی لابد منظور استاد کتابی غیر از کتاب های درسی است.به دور وبرم می نگرم.هزار و یک شب نشر هِرمس چندی است که انیس لحظاتم  شده است...الغرض هزار و یک شب کتابی مناسب برای جزیره تنهایی است.کتابی برای گذر از هزارتویی وهم و رویا و حقیقت.دنباله اینجا -با سپاس از جناب آقای حمید رضا بی تقصیر فدافن   ...دنباله در اداه مطلب-پایین

**فرهیختگان ارجمند-هنوز هم می توانند،کتابی معرفی نمایند

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/02/17ساعت 16:21  توسط احمدپور  | 

راستش بنایم بر آن نبود که یک بازی یا موج وبلاگی راه بیاندازم (اگر پست پیشین را هم ببینید، جایی نامی از بازی یا موج نبردم )شاید به  دلیل  وقت گیری ،دردسر و انتظار و... که ایجاد خواهد کرد.و امروز حس می کنم ناخودآگاه افتادم درین آب یا استخرـنگویم دریاـ و باید شنا بکنم!

شماری از فرهیختگان  خانواده بزرگ  وبلاگ نویسان سبز و فرهنگ دوست از ۴گوشه کشور و نیز یبرون از ایران،به فراخوان معرفی کوتاه ،از یک کتاب، پاسخ مثبت دادند و هوای مجازی و نیز گرین بلاگ را تا اندازه ای وارد یک فضای دیگر کردند و به فرمایش سرکارخانم الهه موسوی:اردیبهشت ماه بازی با کتاب! شد و چه بازی بالاتر و بهتر و پربارتر از کتاب؟آیا  نام بازی به میان می آید،تنها باید فوتبال  تداعی گردد؟

و شماری از کتابهایی که معرفی شد  تازگی داشت و بسیار مفید.و نوشته ها خواندنیست ،که در آینده بدان خواهیم پرداخت.امیدداریم دیگران هم کتابی معرفی بکنند،آنچنانکه مسیحا میکرد !

(ای کاش این کار، در مدارس جایی داشت و حتا وبلاگ نویسی را به دروس می افزودند!)

جا دارد از راهنمایی جناب آقای درویش سپاس ویژه بنمایم

+ نوشته شده در  88/02/15ساعت 12:47  توسط احمدپور  | 

شماری از فرهیختگان  خانواده بزرگ  وبلاگ نویسان سبز و فرهنگ دوست ،به فراخوان معرفی کوتاه ،از یک کتاب، پاسخ مثبت دادند و هوای مجازی و نیز گرین بلاگ را تا اندازه ای وارد یک فضای دیگر کردند و به فرمایش سرکارخانم الهه موسوی:اردیبهشت ماه بازی با کتاب! شد و چه بازی بالاتر و بهتر و پربارتر از کتاب؟آیا  نام بازی به میان می آید،تنها باید فوتبال  تداعی گردد؟

و شماری از کتابهایی که معرفی شد  تازگی داشت و بسیار مفید.و نوشته ها خواندنیست ،که در آینده بدان خواهیم پرداخت.امیدداریم دیگران هم کتابی معرفی بکنند،آنچنانکه مسیحا میکرد !

(ای کاش این کار، در مدارس جایی داشت و حتا وبلاگ نویسی را به دروس می افزودند!)

جا دارد از راهنمایی جناب آقای درویش سپاس ویژه بنمایم

+ نوشته شده در  88/02/14ساعت 18:47  توسط احمدپور  | 

جدای از کم و کاستی های وارد برنمایشگاههای فرهنگی ما،بویژه در سنجشش با آنچه درین هنگامه و در جاهای دیگر می بینیم،اما درین کورسوی ، خشکسالی و کتاب نخوانی ما،که چوبش را هم نوش جان می کنیم،نمایشگاه سالانه کتاب(16-26 اردیبهشت)،یک بهانه است تا- دست کم- به واژه کتاب و مطالعه،بیشتر پرداخته شود و شاید پرتاب سنگی به مرداب  باشد و آرامش ماندابی را هوایی دمد و اکسیژنی

-در خواست:خواهش و پیشنهاد  این است که هر کسی در وبلاگ خود، یک کتاب خوب و مفیدی را که دوست دارد،دیگران هم بخوانند معرفی نماید. ویک توضیح کوتاه از خوبی  و یا حاشیه های پیرامون کتاب ،تا انگیزه و جاذبه خریدن و خواندن را بیشتر کند(اگر فیلمی از کتاب ساخته شده،یا نویسنده جایزه ای گرفته و هر چیزی که گمان می رود )

پس از آن: از دوستان دیگر هم بخواهد که او هم، این کار را انجام دهد

(این فراخوان ، فرهنگی و همگانی است و  بسیار خوب خواهد بود دوستان منتظر دعوت نباشند)

-در پایان :در آستانه برگزاری نمایشگاه-همه این کتابهای شناسایی شده از سوی وبلاگ نویسان ،در یک جا ،گردآوری میشود،تا کسانی که دوست دارند و کتابی تاکنون گزینش نکردند ،شماری کتاب خوب  در دست داشته باشند و آسان تر بتوانند تهیه کنند و این کار به بازار کم فروغ کتاب و ناشران زحمت کش نیز می تواند اندکی  کمک نماید.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

   اما کتابی که من معرفی می کنم :  

"مسیح باز مصلوب" نوشته نیکوس کازانتزاکیس ( برگردان : محمود سلطانیه،انتشارات جامی-البته زنده یاد محمدقاضی نیز برگردانی دارند که من آنرا نخواندم)

توضیح کوتاه:  رمان " مسیح باز مصلوب" در یونان و کشورهای دیگر سر و صداهای زیادی بپا کرد به گونه ای که روحانیان مسیحی کرتی، کازانتزاکیس را مرتد شمردند. این کتاب چنان تأثیری بر نخبگان داشت که آلبرت شوایتزر تصریح کرد­­­­­­­: در همه عمرم کتابی چنین تکان­دهنده مطالعه نکرده بودم.

و دیدگاه یک ایرانی که برام کامنت گذاشت:سلام-امروز 4 صبح کتاب مسیح باز مصلوب را به پایان رساندم.عجب کتابی بود.فکر کنم تا چتد وقت درگیری ذهنی دارم تا هضمش کنم

کازانتزاکیس در سال ۱۸۸۳ در شهر کاندید جزیره کرت به دنیا آمد پس از تحصیل در رشته حقوق به پاریس رفت و پای درس فیلسوف برجسته فرانسه،برگسون نشست و به یونان برگشت ،و سپس به آلمان،روسیه،اسپانیا،مصر،چین،ژاپن و...سفر کرد و به وزارت هم رسید ولی زود استعفا داد و به زندگی ادبی بازگشت!!

این کتاب کازانتزاکیس -نویسنده، شاعر، روزنامه نگار، مترجم، اندیشمند و عارف شهیر -یونانی را که در وین جایزه بین‌المللی صلح دریافت کرد و پس از یک مسافرت کوتاه به چین، در اثر بیماری سرطان خون به بیمارستان «فرایبورگ» منتقل و در همان‌جا درگذشت.و باعث شد تا در هنگام مرگش در سال 1957 هیچ کدام از کلیساهای یونان او را نپذیرند و ناچار جسد او را به مورگ سپردند تا در کنار اجساد مجهول­الهویه نگهداری شود باید خواند (چه بهتر که 2بار) برگرفته و نوشته بیشتر

*فیلمی ازین کتاب ساخته شده که آن هم ظاهرا خیلی جنجالی بوده است که من ندیدم

------------------------------------------------------------------------------------------

** یک کار ارزشمند در برگردان دکتر سلطانیه ،بهره گیری(تا اندازه ای) از واژه های الماس گون پارسی در برگردان کتاب ،و پاسداشت این میراث فرهنگی است که خوب است بدان هم نگریسته شود و سرسری نگذریم و چند نمونه را اینجا اشاره می کنم که ایشان  به زیبایی از آنها بهره جستند:

بی درنگ (به جای بلافاصله)-می پایید(" مراقبت ،مواظب)-بانگ برآورد(صدا زد)-یورش(حمله-هجوم)-پیمود(طی کرد)-سراسر(کل –تمام)-شیوه(طریق)-باز ایستاد(توقف کرد)-نمایه(ظاهر)-پاره ایی ادما(تعدادی)-گرداوری(جمع آوری)-پیمودن(حرکت-طی)-به هر رو(در هر حال)-پیرامون(اطراف-حاشیه)- پدیدار شد(ظاهر)-گهگاه –پرسش و پاسخ ( سئوال و جواب)و...

1-محمد درویش 2-حسام الدین نراقی  3-سپهر سلیمی 4-فاطمه متین فر ۵-الهه موسوی ۶-ناصر کرمی ۷-فرزند ایران ۸-همنهاد ۹-محمود داوران ۱۰- کوهستان- رامیار   و دیگران هم بکنند،آنچه مسیحا میکرد 

+ نوشته شده در  88/02/11ساعت 15:26  توسط احمدپور  | 

دو نوشته  کوتاه  و خواندنی، از ۲ وبلاگ دیگر

۱-یک مرد روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت: خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟
خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد!
افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.

مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: تو جهنم را دیدی!
آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن که دهان مرد را آب انداخت!
افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد روحانی گفت: نمی فهمم!
خداوند جواب داد: ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!
همه این نوشته از این وبلاگ برداشت گردید-با سپاس از ایشان

---------------------------------------------------------------------------   ۲-

در يك آزمايش علمي ، 5 ميمون در اتاقي قرار داده شدند ، در اين اتاق يك موز از سقف آويزان شده بود و تعدادي پله زير آن وجود داشت تا ميمون ها با رفتن روي پله ها و پريدن سعي در بدست آوردن موز كنند . اما به محض آنكه يكي از ميمون ها ازپله ها بالا رفت و شروع به پريدن براي رسيدن به موز كرد ، آب بسيار سردي بر روي بقيه ميون ها پاشيده شد ! ( تنبيه) ... چند لحظه بعد ميمون ديگري شروع به تلاش كردن براي رسيدن به موز كرد و عينا اتفاق قبلي افتاد . ميمون ها ديگر تنبيه شدند ! ... اندكي بعد ، ميمون هاي ديگر به سمت ميمون تلاش گر حمله كردند و با كتك زدن او جلوي كارش را گرفتند ... مشاهده شد كه ديگر هيچ ميموني براي رسيدن به موز تلاش نمي كند
در مرحله بعد ، سيستم آب سرد را قطع كرده  و يكي از ميمون ها را با يك ميمون جديد جايگزين كردند كه طبعا اولين كار او بالا رفتن پله ها براي رسيدن به موز بود ! اما ميمون هاي ديگر (بدون آنكه صبر كنند تا ببينند آيا هنوز تنبيه آب سرد بر قرار است يا نه!) به او حمله كرده و با كتك زدن او را از اين كار بازداشتند . بعد از يك بار كتك خوردن ديگر ، ميمون تازه وارد فهميد كه اگر براي رسيدن به موز تلاش كند ، كتك مي خورد ! او نمي دانست كه علت اين امر چيست ! ( از جريان آب سرد بي اطلاع بود) اما فهميد كه اين كار را نبايد بكند .
مرحله بعدي ، جايگزين كردن يكي ديگر از ميمون هاي قديمي با يك ميمون جديد بود ! كه طبيعتا شروع به تلاش براي بدست آوردن موز كرد ... در كمال شگفتي مشاهده شد كه ميمون تازه وارد قبلي هم در حمله به اين ميمون جديد شركت مي كند !! ... با ادامه اين روند، همين نتيجه مجددا مشاهده شد !  ... تا جايي كه همه ميمون هاي نسل اول جايگزين شدند ولي هيچ يك از ميمون هاي نسل دوم ديگر هيچ تلاشي براي رسيدن به موز نمي كرد و اگر ميمون جديدي اين تلاش را انجام مي داد ، او را كتك ميزد ...نتيجه آزمايش شگفت آور بود ! موز به " تابو" تبديل شده بود.کلیه مطالب ، از این وبلاگ انتخاب شد

+ نوشته شده در  88/02/11ساعت 15:18  توسط احمدپور  | 

استاد معین را باید یکی از انسانهای همیشه جاوید ، شگفت انگیز و ماندگار، به معنای راستین دانست –چه از دید علمی و دانشگاهی و نیز، ویژگیهای فردی و اخلاقی او، که باعث میشود هم علامه دهخدا و هم نیما یوشیج (پدر شعر نو)- پس از مرگشان – معین را وارث میراث علمی و پژوهشی خود نمایند. نهم اردیبهشت ،زاد روز این چهره‌ درخشان‌ فرهنگ‌ ایران است

5-دکتر محمد معین گیلانی، پس‌ از ورود به‌ تهران‌ در دوره‌ ادبی‌ مدرسه‌ دارالفنون‌ نام‌ نويسی‌ كرد و در سال‌ 1310 ه.ش‌ دوره‌ دوم‌ متوسطه‌ را به‌ اتمام‌ رساند و توانست‌ تصديق‌ نامه‌ دوره‌ دوم‌ متوسطه‌ را بگيرد و بعد از آن‌ در شعبه‌ فلسفه‌ و ادبيات‌ مدرسه‌ عالی‌ دارالمعلمين‌ تهران‌ نام‌ نويسی‌ كرد و همواره‌ يكی‌ از شاگردان‌ ممتاز اين‌ مدرسه‌ به‌ شمار مي‌رفت‌. در اين‌ مدت‌ او به‌ حدی‌ به‌ زبان‌ فرانسه‌ تسلط‌ پيدا كرده‌ بود كه‌ در حضور استادان‌ فرانسوی‌ درباره‌ "لرد بايرون‌" شاعر مشهور انگليسی‌ سخنرانی‌ كرد و تسلط‌ او به‌ زبان‌ فرانسه‌ و موضوع‌ سخنراني‌اش‌ باعث‌ شگفتی‌ و تشويق‌ استادان‌ شد.

دکتر محمد معین

4-وي‌ در خرداد 1313 ه.ش‌ با ارائه‌ رساله‌ای‌ به‌ زبان‌ فرانسه‌ در موضوع‌ شعر "لوكنت‌ دوليل‌ و مكتب‌ پارناس‌" موفق‌ به‌ اخذ درجه‌ ليسانس‌ در ادبيات‌ و فلسفه‌ با نمره‌ ممتاز شد. او سپس‌ رساله‌اي‌ تحقيقي‌ با عنوان‌ "خواجه‌ حافظ‌ شيرين‌ سخن‌" را نوشت‌ و علاوه‌ بر اين‌ دو كتاب‌ "روان‌شناسي‌ تربيتي‌" و "ايران‌ از آغاز تا اسلام‌" را از انگليسی به‌ فارسی ترجمه‌ كرد و در سال‌ 1318 به‌ سمت‌ معاونت‌ اداره‌ دانشسراهای‌ مقدماتی‌ و دبيری‌ دانش‌ سرای‌ عالی‌ منصوب‌ شد. 

3-معین در دوره‌ دكترای‌ زبان‌ و ادبيات‌ فارسی‌ ثبت‌ نام‌ كرد و پس‌ از دو سال‌ تحصيل‌ در اين‌ رشته‌ با ارائه‌ رساله‌ خود مدرك‌ دكترا را کسب کرد. نگارش‌ رساله‌ دكترا، او را آن قدر شيفته‌ زبان‌ و فرهنگ‌ ايران‌ باستان‌ كرده‌ بود كه‌ چند رساله‌ پهلوی‌ را به‌ زبان‌ فارسی‌ امروزی‌ ترجمه‌ كرد و چند مقاله‌ تحقيقی‌ درباره‌ مسائل‌ لغوی‌ و ادبی‌ مربوط‌ به‌ زبان‌ پهلوی‌ و پارسی‌ باستان‌ انتشار داد.

او از زمان‌ تصحيح‌ و حاشيه‌ نويسی‌ بر برهان‌ قاطع شروع‌ به‌ فيش‌ برداری‌ كرده‌ بود و طي‌ بيست‌ سال‌ تحقيق‌ و مطالعه‌ در زمينه‌ متون‌ ادبی‌ شعر و نثر و حتی‌ گفتگوهاي‌ روزانه‌ افراد نزديك‌ به‌ يك‌ ميليون‌ و سيصد هزار فيش‌ تهيه‌ كرده‌ بود. دكتر معين‌ برای‌ تدوين‌ فرهنگ‌ فارسی افراد بسياری‌ را برای‌ همكاری دعوت‌ كرده‌ بود. نزديك‌ به‌ چهار صد نفر از دانشجويانش‌ در اين‌ زمينه‌ همكاری‌ مي‌كردند

2-بعد از درگذشت‌ علامه‌ دهخدا كار نظارت‌ بر امور چاپ‌ لغتنامه‌ بنا به‌ وصيت‌ استاد به‌ طور كلی‌ تحت‌ سرپرستي‌ دكتر معين‌ قرار گرفت‌ و از اين‌ به‌ بعد لغتنامه‌ دهخدا كه‌ محصول‌ مطالعات‌ مداوم‌ استاد دهخدا بود تحت‌ سرپرستی‌ دكتر معين‌ به‌ دست‌ چاپ‌ سپرده‌ شد.

دكتر معين‌ بنا به‌ وصيت‌ نيما يوشيج‌ -پدر شعر نو- كه‌ او را برای‌ نشر آثارش‌ در نظر گرفته‌ بود بعد از درگذشت‌ نيما با همكاری‌ چند تن‌ از دوستانش‌ كتاب‌ افسانه‌ و دويست‌ و شصت‌ و يك‌ رباعی‌ نيما را در كتابی تحت‌ عنوان‌ "افسانه‌ و رباعيات‌" به‌ چاپ‌ رساند.

1-محمد معین در نهم‌ ارديبهشت‌ ماه‌ 1297 ه.ش‌ در رشت‌ ديده‌ به‌ جهان‌ گشود. او  به زبان های انگلیسی، فرانسه، عربی و زبان های ایران باستان تسلط داشت.محمد معین در نهم آذر ۱۳۴۵ پس از بازگشت از ترکیه کسالت پیدا کرد و گفته می شود که در اثر اشتباه پزشک به بیهوشی عمیق چندساله فرو رفت و روز سیزدهم تیرماه ۱۳۵۰ درگذشت. مقبره دكتر معین ، استاد گرانقدر ایرانی در آستانه اشرفیه-گیلان  واقع است.

با اندکی جابجایی، بر گرفته از وبلاگ گرانسنگ بلسبنه( جناب رهنما) .دنباله اینجا 

+ نوشته شده در  88/02/08ساعت 16:57  توسط احمدپور  | 

سنگها ، سختی و صلابت کوه ،همواره این گمان و باور سنتی و عوامانه را دامن زده که هر بلایی می توان برسر کوهستان آورد .

۳-میلیاردها تُن، سنگ و معدنش را در بیاوری و بفروشی یا سیمان توسعه و توصیه را فراهم کنی و نما سازی شهرشهر شهر(کدام شهر؟شهری ساختیم -که از آلودگی- نمی توان نفس کشید) ،یا مانند کلاردشت مازندران و نیز دامنه های تهران، همه کوه را شهرک سازی و از کوه بودن، بیرون کنیم یا برای بدست آوردن آب معدنی ،کارخانه و ماشین آلات سنگین و مخرب طبیعت را به کوههای عمارلوی داماش گیلان، که زیست بوم و سوسن  چلچراغ نایاب دارد ببری( و آقایان مالک کارخانه از پایتخت،با مانور ماشین های بالای ۱۰۰ میلیون تومانی، جز تحقیر روستائیان بومی آنجا که مالک واقعی آنجا بودند، سودی نه برای روستاییان و نه طبیعت بی جانشین آنجا داشتند)

هرچه گلوله و تیر است می توان بسوی کوه شلیک کرد، چون در برابر کوه ایستاده ای- و پیروزی بر کوه- کم قدرت و کم پیروزی نیست و چه مانوری برتر و بهتر از شکست و لرزه بر اندام  کوه انداختن!

۲-رامیار عزیز-از دیار مهربانان و خوبان کردستان- در وبلاگ کوهستان، به نکته ای بسیار مهم و دقیق، اشاره نمودند و در بخشی آوردند:

-مدتی پیش با خبر شدیم که برای بزرگداشت یک روز _ که هنوز هم نمی دانم چه روزی است_ صعودی سراسری به کوه شاهو در قلب اورامانات تدارک دیده شده است . چند هزار نفرکمر به ویران کردن طبیعت این کوه بسته اند . و تنها جمله ای که برای دوستاران طبیعت باقی مانده است تاسف خوردن است که به چه قیمتی حاضر به نابودی این منطقه ی بکر می شوند .  بردن چند هزار نفر غیر کوهنورد به این مناطق جز ویران کردن و نابود کردن گونه های گیاهی و جانوری و صلب آرامش جانداران این منطقه هیچ دستاورد دیگری ندارد . متاسفم و هزاران بار برای این افراد و غیرمسئولان بی خیال این برنامه متاسفم .طبیعتی که دلسوزان این دیار برایش جان ودل سوخته اند اما چه آسان مورد هجوم قرار می گیرد ؟! خوشبختانه کوهنوردان سقزی (به جز غیر کوهنوردان و افرادی که هدفشان خوش خدمتی ایست ) برای حمایت و حفاظت از طبیعت بکر شاهو ، از شرکت در این صعود سراسری  که توسط یکی از ارگان های دولتی  برنامه ریزی شده است خودداری نموده اند ،  تا صدای مظلومیت این طبیعت را ،هرچند اندک اما به گوش مسئولین برسانند ....

۱-بدبختانه چندسالی به بهانه و اهداف  زیبای گل گشت،کوهنوردی ،تفریح سالم،صعود و اردوهای سراسری ، مانورهای چندهزار نفری و ... و با نامهای زیست محیطی،کوهنوردی،نظامی،دانشجویی،مذهبی،ورزشی و...دیده بان لگدمالی سرمایه و میراث طبیعی بی جانشین کشور هستیم و این اکوسیستم سترگ و باارزش را به گونه های گوناگون به نابودی کشاندیم .آری ما در حال مانور و نابودی سرمایه های کشور هستیم.اما بی غرض! 

 

+ نوشته شده در  88/02/04ساعت 11:22  توسط احمدپور  | 

به بهانه روز زمین

آخرین برگ سفرنامه باران اینست:که زمین چرکین است

باور نمی کنم!مگر به مادر بها داده میشود؟تا به زمین، که می گوییم زمین مادر ماست.

۶-بلوتوثی این روزها در دنیای موبایلینگ ماها، ردو بدل میشود، که همه را خندانده و یا می خنداند .مادری لبریز از راستی و سادگی و بی هر پیرایه ای- با توجه به ذات مادرانه خود- از فرزند معتاد و بزهکارش می گوید. او هرچه از فرزند خلافکارش می بیند، از عینک مادرانه است و ناب و پاک ، گمان نمی کند که جگر گوشه اش دزد و معتاد و قاچاقچی باشد.چراکه او مادر است ،مادر .

 و جاهایی می گوید:...ولله ننه این محمد امینوم از همون کوچکیهاش کمک خرج خونه بود، خدا سر شاهده صبح که میشد ساعت 5 بلند میشد می رفت تو این مسجد، محله و یک گونی پر کفش میکرد ،میاورد می فروخت ،خرج خواهر کاکاهاشو می داد...یک بچه پاکی بود –اصلن نورانی بود این بچه ...هر موقع می دیدیش پیشونیش رو سجده بود-اصلن بعضی  وقتا با کله می رفت تو بشقاب خورشتی ...این قدر دست به خیر بود که ننه،  ولله از چی چیش بگم ؟خیلی بچه گلی بود همش تو حال سجده بود و همش مثل دکترا به خودش آمپول می زد ...خیلی دست شفابخشی داشت هر وقت من سردرد می گرفتم و باباش دل و کمردرد می گرفت،یک دارویی داشت مثل قر قروت،.یک نخود مینداخت تو چایی هرکدوم ماها ،تا می داد خوب می شدیم،اینقدر دست شفابخشی داشت ...

این مادر که مانند بیشتر مادران کره زمین، عاشق بچه خودند،در پایان، با اندوه و غم و رنج، ازسفر جگرگوشه اش به زاهدان ، برای آوردن داروی شفابخش  به مردم می گوید که شهیدش!اعدام(بچه ای شهید،فرزندی بر اثر تصادف می میرد،یکی بر اثر دعوا ،یکی بیماری و...)می کنند و مادر غمگین تا پایان عمر.کدام عمر؟

۵-این بلوتوث- برای من و تو- خنده داشت و طنز و شاید یک داستان ساختگی و صداگذاری شده باشد.اما هزار سخن نهفته و نگفته در خود دارد.

اینکه، زین میانه کسی مادر را ندید و آنچه برقلبش میاید و جان و روانش را می خراشد و اگر خوش شانس باشد به گوشه بیمارستان(اگر ببرندش و پولش را داشته باشد-بویژه مادران روستایی)روانه اش می کنند و گرنه گوشه گورستان آرام  می گیرد .چه بسیار مادران به  سکته و بیماری غیر طبیعی دچار می شوند که از دیگران و محیط به آنها می رسد(من بسیار دیدم .شما ندیدید؟)

          

*به چه نظاره نشسته ای مادر؟درین گورستان بزرگ -تنها-چه می کنی؟(عکس، نخستین روز عید امسال-)

۴-نگهداری و پایش ما از زمین، بسان و به اندازه نگاه جامعه ما به مادر است. شعاری ،تبلیغی،تعارفی،اداری،سخن سرایانه،شاعرانه و خطابه ای .از ایرج میرزا تا علمای بزرگوار منابرو دستگاههای اداری و بروکراتیک و شماری نیز مانند بچه بزهکار و شوهران ایرانی، که مالک این مادران زمین اند

۳-فرزند و شوهر،بیشتر دوست داشتنشان برای منافع خود است تا مادر.و نفعی است که از مادر می برند. از شستشو تا آشپزی و میهمانداری و تمیزکردن گرفته تا نیازهای روحی و روانی  ومنافع دیگر و باید گفت استثماری و نگاه کارگریست به مادر .حتا در فرم مدرن در شهرهای بزرگ ایران

۲-برای زمین هم چنین است،اگر خوب و از هر سو  و زاویه نگاه کنیم ، به نگهداشت و پایش مان از زمین بهتر پی می بریم، که چه سان سخن سرایانه و منافع خود در نگاه مان به زمین دیده میشود .نه این نگاه همیشگی که تاکنون به زمین و مادر و برعکس داشته ایم

۱-در نمونه بلوتوث ،حتا یک نفر ندیدم که نگاه غیرطنز به آن داشته باشد -تحقیق بفرمایید-این بلوتوث به ظاهر خنده دار و ساختگی، که ظاهرن مثال دور و بی ربطی به دید میاید اگر چشمها را بشوییم جور دیگر می توانیم ببینیم و آنگاه پی می بریم که چه بلایی بر سر مادران میاید و زمین که جای خود دارد

آخرین برگ سفرنامه باران اینست:که زمین چرکین است

+ نوشته شده در  88/02/02ساعت 17:50  توسط احمدپور  |