|
|
|
|
|
پاره ای از کار های ما ایرانیها، جای شگفتی دارد -چه- بیشتر عبوس و گرفته و سیاهپوش و کم خنده ، و مرد هزار و 2هزار چهره که هیچ ،هزارتا چارلی چاپلین و مستر بین و لورل وهاردی هم بزور توان خنداندنشان را دارند، اما یه چیزایی این مردم را که باید متاثر و ناراحت کند ،می خنداند!
از آن جمله زمین خوردن. دیروز ساعت بین 2-3 نیمروز- برای خرید- بازار بودم ،یک خانمی- که با یک دست ،زنبیل خریده هاش رو گرفته بود و با دست دیگر چادر مشکیشو – لیز و بسختی زمین می خورد.وسایلش می ریزد وخجالت زده و لنگان، زود خود را جمعو جور میکند تا دیگر آنجا نباشد.آنچه که دردآور و جای نگریستن دارد(جدای اینکه هیچ کس جرات کمک به آن انسان را نداشت!و او نامحرم و...) آنکه شماری ازکسانی که آن رویداد را دیدند(بیشتر فروشنده ها)می خندیدند!خنده. آنگاه که یک انسان که می توانست مادر ما یا خواهر ما باشد و زمین می خورد. |
||
|
|
|
|
|
رمان " مسیح باز مصلوب" در یونان و کشورهای دیگر سر و صداهای زیادی بپا کرد به گونه ای که روحانیان مسیحی کرتی، کازانتزاکیس[نویسنده کتاب] را مرتد شمردند. این کتاب چنان تأثیری بر نخبگان داشت که آلبرت شوایتزر تصریح کرد: در همه عمرم کتابی چنین تکاندهنده مطالعه نکرده بودم.
واژه اعتراف - بیش و پیش از هرچه - انسان را به یاد کشیش، کلیسا،مسیح و تفتیش عقاید آن روزگاران میاندازد و من در پست پیش تر، که یک بازی وبلاگی و اعتراف سبز درباره محیط زیست با فراخوانی وبلاگ شهرسالم بود ناخوداگاه از شعر خواجه شیراز هم که یاد کردم ،نام مسیح برخود داشت و... اما آنچه که برانم داشت تا این پست کنونی را بنویسم،به دست من رسیدن بدون برنامه ریزی –آن هم همزمان_کتاب بسیار مهم " مسیح باز مصلوب" نوشته نیکوس کازانتزاکیس با برگردان دکتر محمود سلطانیه( محمد قاضی نیز سال1349نخستین برگردان را داشتند) بود با پست پیشترم، درباره اعترافات سبز! این کتاب کازانتزاکیس نویسنده، شاعر، روزنامه نگار، مترجم، اندیشمند و عارف شهیر یونانی را که در وین جایزه بینالمللی صلح دریافت کرد و پس از یک مسافرت کوتاه به چین، در اثر بیماری سرطان خون به بیمارستان «فرایبورگ» منتقل و در همانجا درگذشت.و باعث شد تا در هنگام مرگش در سال 1957 هیچ کدام از کلیساهای یونان او را نپذیرند و ناچار جسد او را به مورگ سپردند تا در کنار اجساد مجهولالهویه نگهداری شود باید خواند (چه بهتر که 2بار) برگرفته و نوشته بیشتر * یک نکته زیبا در برگردان دکتر سلطانیه ،بهره گیری از واژه های الماس گون پارسی در برگردانش ،و پاسداشت این میراث فرهنگی است که خوب است بدان هم نگریسته شود و سرسری نگذریم |
||
|
|
|
|
|
۱-چه فرقی میکند که در شهر بزرگی زندگی کنی ،یا در شهر کوچکی؟زندگی راستین در درون ماست.(۲۷مه۱۹۲۳)
۲-انسان می تواند بی آنکه انسان بزرگی باشد،انسانی آزاده باشد.اما هیچ انسانی نمی تواند،بی آنکه آزاده باشد،انسان بزرگی باشد(۱۶مه ۱۹۱۳) ۳-دانش زندگی است با بالهایش(۱۵نوامبر۱۹۱۷) ۴-درختان شکوفه میدادند و پرندگان چهچهه میزدند.و علف تر بود.و تمام زمین میدرخشید.و من ناگهان درختان و گلها و علف و پرندگان بودم.و "من" دیگر وجود نداشت. |
||
|
|
|
|
|
باز هم بنام توسعه، لبه تیز تیشه تخریب، ریشه منابع طبیعی و زیست محیطی استان بوشهر را هدف قرار گرفت. خبری که دوستداران محیط زیست را دچار شوکی ناگهانی کرد: "مجوز حفاری در پارک ملی نایبند به وزارت نفت توسط شورای عالی محیط زیست!!!". این مصوبه پس از تصویب بلافاصله توسط پرویز داوودی برای اجرا ابلاغ شد...دنباله در وبلاگ جزيره خارگ |
||
|
|
|
|
|
راستش تو باغ نبودم وگرنه زودتر به جرگه دوستان می پیوستم-اما دیر هنگامی من یک خوبی دارد : دیگرانی(که شمارشان هم فراوان است)و هنوز اعتراف نکردند ،بیادشان آوردم که می توانند اعتراف بکنند و به فرمایش خواجه شیراز : دیگران هم بکنند،آنچه مسیحا میکرد
چندی پیش یک پیشنهاد و ایده خوب از سوی وبلاگ شهرسالم وارد هوای مجازی شد و چنین نوشتند: ...به گناهان خود در مورد محیط زیست اعتراف می کردند. این برنامه مرا به فکر یک بازی وبلاگی انداخت. از بازی های وبلاگی خاطرات خوشی دارم. پیدا کردن دوستان جدیدی که چه باشند و چه نباشند در این زنجیره های بازی همیشه برایم دلنشین بوده اند. علاوه بر این معمولا در این بازیها می توان ایده های جدیدی برای بهتر زیستن یافت. این بازیها شاید چیزی شبیه به بارش افکار یا brain storming باشند. به هر حال تصور یک بازی وبلاگی با موضوع زیست محیطی فکرم را مشغول کرد. بالاخره تصمیم گرفتم چیزی شبیه به کاری که در آن کمپین انجام شده بود طراحی کنم. بازی به این شکل است که هر کسی حداقل 5 اعتراف سبز می کند. اعتراف سبز به کارهایی گفته می شود که در آنها ما به نوعی به سلامت زمین، شهر و طبیعت صدمه وارد کرده ایم . پس از آن حداقل 5 کار مفیدی که در راستای سلامت زمین کرده ایم را ذکر خواهیم کرد و سپس برای ادامه بازی حداقل 5 نفر را دعوت می کنیم...اما اعترافات من: الف-گناه: ۶-تا چندی پیش ،من هم -با کمال تاسف- جُک های زشت! و ناپسند، که توهین به هم میهنان عزیزم از اقوام و استانهای دیگر بود و خود سرآغاز کوچک شمردن و تمسخر و تفرقه است و بیشتر از راه sms به من می رسید را به دیگران می فرستادم یا در جمع دوستان برای خندیدن می گفتم(نام توجیهی و ادیبانه اش! میشود:لطیفه-طنز-خنده -تفنن-شادی و...و بهتر است بگوییم دشنام و فحش غیرمستقیم که چیز کمی از راستش ندارد و چون آهسته اهسته و در همه جا، رسوخ می کند ،میشود نامش را براندازی نرم فرهنگ ملی و انسانی اقوام ایران نام گذاشت)و این جُکها، جز تکه تکه کردن کشورم و سبب الیناسیون، نامی دیگر ندارد.(دست کم به سلامت و بهداشت روحی و روانی انسانهای آن قوم و جا و سرزمین، آسیب و زیان ژرفی رسانده و می رساند و...) ۵- تا چندسال پیش، از مار، موش،مورچه، خفاش،زالو،حلزون و سگ -خیلی بدم می آمد و بهشون گیر می دادم و به سخن فردوسی بزرگ- میازار موری که دانه کش است- بها نمی دادم ۴-بچه بودم نمی دانستم شکار پرنده (بیشتر گنجشک) کار خوبی نیست و اعتراف می کنم این کارو کردم و دیگران را هم یاری می رساندم و اکنون خیلی پشیمانم ۳-بچگی و نوجوانی من در روستا زادگاهم سپری شد و یک رودخانه زیبا، میان دهات ما میگذشت که ما(بزرگترا می گفتن) حیوانات مرده رو(مرغ و خروسی می مرد و یا مار یا موش مرده )را درون رودخانه می انداختیم و زباله که جای خود داشت ۲-نوجوان بودم ،شالیزار ما رو سمپاشی شیمیایی کردند و بدنبالش علفهای لب مرزش هم سمی بودند- نمی دونم چند روز(کم)ازش گذشت من علف رو بریدم و شستم! و پس از آن دادم به گاو بیچاره مون (که خوب یادم نیست،بگمانم باردار هم بود)و پس از مدتی حیوان نازنین تلف شد ۱-تا چند سال پیش گمان می کردم ساختمانهای کهنه و قدیمی(تاریخی) خوب است کوبیده و نابود شوند و جایش ساختمانهای تازه و شیک بگیرند بهتر است ب) کار سازنده ۸-از بچگی به گل و گیاه دلبستگی بیش ازاندازه داشتم و پیش از مدرسه رفتن- تو حیاط خانه - گلباغ(باغچه) ازآن من بود و همه گلدانهای گل،خانه هم، مال من بود و بهشون می رسیدم ۷-از سال نخست دانشگاه، تو کارها و نگهداری محیط زیست و سلامت شهر و روستا هستم ومسئولیت شماری از سازمانهای مردمی را تاکنون، در گستره محلی و ملی داشتم و دارم ۶- از بچگی و پیش از مدرسه رفتن به گربه و کبوتر دلبستگی بیش اندازه داشتم و چندتا شونو نگهداری میکردم و مرغ و پرندهای اهلی رو دوست داشتم و چندی است گوشت حیوانات را هم نمی خورم –یک جور گیاه خواری ۵- یک ، و حداکثر 2 بچه و سیگار و دود هرگز-این شعار همیشگی من از نوجوانی ،برای زندگی و سفارش به همگان بود و تا امروز یک نخ سیگار نکشیدم و لب به قلیان نزدم ۴- برگزاری مراسم ،گردهمایی،سمینار، دادن بیانیه و انجام سخنرانی و نوشتن مقاله و کارهای زیست محیطی دیگری نیز بوده هزینه زیادی برام داشته و منو هم از لحاظ اقتصادی دنبال انداخت و هم هزینه های دیگر!که هنوز برآن نیستم تا بازگویش کنم و ... ۳-دوستان زیست محیطی و طبیعت دوست زیادی دارم و از اینش خیلی خوشحالم که آنها پیش تر مانند امروز تو باغ نبودند و اکنون به جرگه ما پیوستند ۲-خودروی شخصی ندارم و از خودروهای همگانی استفاده میکنم. ورزش و بویژه دوچرخه سواری می کنم و باشگاه بدمینتون میرم و کمی هم شنا می کنم(که باعث سلامتی من شده و بسیار کم به دکتر و داروهای شیمیایی نیاز پیدا کردم) ۱-از مواد شوینده (حلالها)کم استفاده می کنم و در استفاده از آب و برق هم برنامه و یک نوآوریهایی داشتم و مهمتر یک ایده برای کاهش آب دارم که میلیونها لیتر آب در کشور صرفه جویی خواهد شد ولی تاکنون گوش شنوایی براش پیدا نکردم و برای مشکل زباله هم یک طرح جالب ملی دارم، اما به گمانم،تا هنگامی که نفت داریم، طرحها و ایده های ما هیچ جای کاربردی و در گستره ملی ندارد پ-درخواست از دوستان به این ایده بپیوندند ۱-ورگ۲-مرد خاکی ۳- مازیار( mazpix) ۴-حسام الدین نراقی ۵-هواشناس ۶-همنهاد۷-فرزند ایران ۸-بلسبنه ۹- کافه اتوپیا ۱۰-دلاور نجفی و دیگران هم بکنند،آنچه مسیحا میکرد
|
||
|
|
|
|
|
شاید در آغاز کمی عجیب نماید -ولی خوب نگاه و اندیشه کنیم - کمتر واژه ای به گستردگی و فراخی و راهبردی، سلامت برای یک کشور می توان دید که این اندازه در زندگی یکایک مردم و نیز برآیندش بر همه ارکان کشور، اثر بگذارد.
۷-پریروز در مجلس، به یکی از نمایندگان کمیسیون بهداشت مجلس گفتم، در هفته سلامت هستیم و اگر میخواهیم در حوزه سلامت کار واقعی و بنیادی انجام بگیرد راهش تنها ساختن این شمار بیمارستان،افزایش تخت،کلینیکها،آزمایشگاه و… نیست و به پیشگری و آموزش و عوامل زیست محیطی بها بدهیم تا نیاز به این همه ابزار درمان،سخت افزار و… نباشد به ویژه تاکید کردم چاره ای برای جلوگیری از این همه بکار بردن سموم و کود شیمیایی در کشاورزی بشود که این خود بخش بزرگی از سرطانها و بیماریهای خاص و ورودی بیمارستانها را تشکیل میدهد و بدنبالش چه بحرانها و مسائلی را برای خانواده ها ایجاد می نماید و به عبارتی داشتن و توجه به غذایی سالم،آب سالم ،هوا و خاک و شهر و روستا و انسان سالم و شاد ۶-دیروزنیز با یکی از کارشناسان مسئول! و برجسته ! در حوزه وزارت بهداشت گفتگو میکردم و آنگاه که به ایشان گفتم وزارت بهداشت شما! یا ما! نمی تواند به تنهایی ،حوزه سلامت را پوشش دهد و دستگاههای دیگری باید بیشتراز این درگیر شوند از چمله جهاد کشاورزی و… مانند بیشتر کارشناسان ادارات چنان نگاه عاقل اندرصفیهانه ای به بنده کرد و با واژه ها و ادا و اطوار اداری کارشناسی! گفتند جهاد کشاورزی چه ربطی به ما دارد و…پس از آنکه گفتم همه شهرداریهای مراکز استان باید معاونت محیط زیست و سلامت داشته باشند،باز سوابق اداری و تجربه خودش را برای اشتباه بودن دیدگاهم پیش کشیدند و گفتند ،من زمانی مشاور شهردار بودم و هنگامی که سازمان پارکها داریم چه نیاز به معاونت محیط زیست است و… ۵-دیدم نه خیر،بی فایدست با این دانشمندان و علامه های با تجربه وپر سابقه ادارات گفتگو کردن و انسان را دچار مالیخولیا میکنند و سلامتی را از انسان میستانند تنها امیدوارم سلامت از این جایگاه و نگاه بهداشت و درمان بیرون بیاید و بگونه راهبردی و استراتژیک در برنامه ریزی ها بدان نگاه شود. از سلامت شهروندان مهمتر و با ارزش تر مگر چیزی داریم آیا یک کشور بدون مردم و آدماش جایی دارد؟ ۴-با این خاک و آب و هوا و ساختمان و ماشین و شهر و روستا و جنگل و بیابان و...کشور معنی می یابد یا با انسانهاش؟ ولی پرسش بنیادی این است :کدام انسان؟کدام کشور؟کشور سالم و انسان سالم یعنی چی؟چرا؟کجاست؟چگونه؟ ۳-هفته سلامت در کشور ما از جایگاه مناسبی برخوردار نیست و بویژه این شعار جهانیش که هر سال از سوی سازمان ملل به همه کشورها دیکته میشود هم خوب است و هم بد. ۲- سازمان بهداشت جهاني، شعار روز جهاني بهداشت سال 2009 ميلادي را كه مصادف با 18فروردين 88 است، «سلامت در حوادث و بلايا» اعلام كرد و وزارت بهداشت كشورمان نيز بر اين اساس اسامي روزهاي هفته سلامت را اعلام كرد.در همین زمینه- سلامت نیوز ۱-این شعار خوب است ،از اینکه، دست کم به یک گزینه جهانی مانند دیگر کشورها،که رویش کار کارشناسی بین المللی شده توجه بیشتری میشود و... بد است چون به اولویت کشورها باید نگریسته شود و شماری از کشورها –مانند کشور خودمان –در این هفته تنها به همان شعار بین المللی بسنده میکنند(که همه ما داریم می بینیم)در حالی که ما چالش ها و نیازهای ویژه کشور خودمان را داریم آیا اولویت بهداشت و سلامت در کشور ما با این وضعیت ، رشد جمعیت و هرم سنی و...نمی تواند چیزهای دیگری باشد و آیا به آیتم های دیگر که به حوزه سلامت پیوستگی دارد چه اندازه بها داده شده و این کار از عهده وزارت بهداشت برمی آید؟و تا امروز برآمده؟ |
||
|
|
|
|
|
نم چیکار کنم.
ساعت نزدیک به 11.30 دقیقه دیشب،چندتا sms -پشت سر هم - از یک جوانی(دیپلمه که 2سال سربازی شو پایان رسانده ،بسیار با ادب و پرهیزکار و می دانم ،تاکنون -یک سیگار بر لب نگذاشته -- واز خانواده خوب) دریافت کردم که پس از خواندن چندتای نخست،ترسیدم که هدف از فرستادن اینا چی است ؟در بالا یکی از smsها آمد ،2تای دیگر را هم عینا اینجا میآورم و پس از آن،خبر خودکشی دختری در کردستان، بسیار چیزا، که در دل جوانان و کشور میگذرد به خوبی نمایان می گردد:چه باید کرد؟وظیفه من و تو چیست؟ 2sms -انقدر تنها،خسته،دل شکسته هستم که نمیدونم به کی پناه ببرم کجابرم چرا خدا خلاصم نمیکنه راحت بشم ۳sms-نه کار دارم نه حرفه بلدم نه سواد دارم نه قیافه دارم نه کسی منو دوست داره پس چرا زنده هستم بمیرم بهتره تا همه راحت بشن 4-و... خبر زیر را در چندتا وبلاگ دیدم که تکان دهنده است دختری ۳۰ ساله به نام عدالت.خ در شهر دهگلان در استان كردستان با گذشت تنها چند روز از آغاز سال نو اقدام به خودكشی نمود و در نتيجه جان سپرد. این پیام ها، هزار معنی و سخن و فریاد و تحلیل و تفسیر در خود نهفته دارد |
||
|
|
|
|
|
هنگام(موقع!)خریدن دفتر، می گوییم دفتر60برگ یا 100برگ بدهید که ناخودآگاه هر پارسی زبان، بزرگ و کودکی را به یاد طبیعت و برگ درختان و یک نام آشنا می اندازد،که ارزش آن بسیار وبیشمار است
اما چه زود خودمان را گم میکنیم و هنگام بهره جستن از کتاب،به جای واژه -با ارزش و زیبای برگ -می گوییم فلان صفحه . این واژه صفحه ،چه دریافت،انگیزش و معنایی را می رساند؟ –بویژه برای کودکان و دانش آموزان؟ – که این واژه را- تنها- حفظ و از بر کرده اند! که از بار فرهنگی و ریشه دار تهیست(و یک ایرانی را درگیر فرهنگ ُتاریخ،زندگی و هویت و طبیعت خود نمی کند-البته برای کشور های عربی- خوب است و برایشان توجیه پذیر)،این را من نمی گویم ،روانشناسان،زبانشناسان و دیگر اهالی دانش، بدان رسیده اند. ...آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد یکبار دیگر، به نوشته هایی که سال پیش نوشته ایم نگاه کنیم! اگر این واژه ها نبودند ، چگونه می توانستیم – دست کم ،بخشی از- آنچه در اندیشه و دل داریم را به دیگران برسانیم؟ و براستی تاکنون از خود پرسیده ایم و خوب نگریسته ایم- به خود- این واژه ها و ارزش و زیبایی و مزه! و دلپذیری و ساخت و ریشه و جای گیری و همزیستی شان، با زندگی و فرهنگ ما ایرانیها؟ و اینکه- این واژه ها هم -مانند سازه های باستانی و تاریخی این سرزمین، همچون تخت جمشید و معبد آناهیتا و کاخ آپادانا و کاروانسراها و... شکوهمند و ارزشمندند و بخشی از میراث فرهنگی کشور ما به شمار می آیند و آیا می دانیم ندانسته این واژه های کهن و ساخته نیاکان خود را دستخوش چالش نمودیم؟آنگاه که هر روز-من و تو- می نویسیم و می گوییم :صفحه، نه برگ – قرن ،نه سده(صده100، )-متوسط نه میانگین-مکان یا محل نه جا-آنوقت نه آنگاه-طول نه درازا- فقط نه تنها- حداقل نه دست کم - عرض نه پهنا - ارتفاع نه بلندا-خبازی نه نانوایی - طبخ ،نه پختن-و... چرا؟چون این واژه ها را دست کم گرفته ایم و نیاندیشیدیم و نمی دانیم که این واژه ها پاره های الماس هستند که از نیاکان ما ،بدست ما رسیده اند به هیچ وجه برآن نیستم که باید یکسره از واژگان پارسی بهره ببریم که کاریست بس سترگ ( البته برگرداننده کتاب عظیم! سنجش خرد ناب ،ایمانوئل کانت- استاد میر شمس الدین ادیب سلطانی -چنین کردند واستاد حکیم فردوسی بزرگ،چندین سده پیش). شاید در جاهایی با توجه به ورود تکنولوژی و فن آوریهای نو ،چه بسا ناپسند هم باشد و یا واژه هایی مانند تلفن و تلویزیون و سینما،کامپیوتر، فیلم یا مرسی و سلام و مانند آنرا بیگانه ندانست(و شماری از ساخته ها، حقشان هم است! که نام خارجی داشته باشند چون در آنجا اختراع شدند و ما آنرا نه کشف و نه اختراع کردیم!مانند تلفن یا تراکتور و سی دی) و یک جوری بومی شدندو اکنون شاید نشدنی اما کنار گذاشتن واژه های الماس گون و دارای بار و بنیاد نیکو، که دم دست ماست و زیباتر و پرمعناتر -نه تنها بی سلیقگی و بی هنریست -که جفایی به فرهنگ و کوشش بزرگانی همچون فردوسی و پیش از آن، نیاکان نیک اندیش ماست. در اینجا ،تنها(فقط!) به چند(تعدادی) نمونه(مثال)بسنده(کفایت) می کنم از شما هم یاری(مدد) می خواهم(می طلبم)!برای(جهت)به بار (نتیجه)نشستن و دنبال و پی گیری(تداوم)این کار و خوب نوشتن و پاس داشتن فرهنگمان: ۴-هنوز وزارت بازرگانی و سازمان غله و... از واژه خبازخانه و خبازی و آرد خبازی و...در نوشتار رسمی اداری خود بهره می گیرند و بر روی گونی آرد، نوشته میشود :آردخبازی.نمی دانم نانوایی و آرد نانوایی چه بدی دارد؟ ۳- به واژه مکان یا محل که در آدرس دهی از آن بهره میبریم نگاه بفرمایید.چرا واژه کوتاه و زیبای جا را بکار نمی بریم؟شاید خجالت می کشیم و بی کلاس است! اما پی در پی می گوییم :اینجا،کجا- جاش کجاست- جا بگیر- جا دار باشد- جابجایی-جایگاه برتر-جای پا و... ۲- 100 سال را در گذشته می گفتند سده و جشن سده می گرفتند .با یک حرف صاد عربی چنان ما را گیج و گم کردند که نمی دانیم سده یعنی چی؟و همش می گوییم قرن و این واژه را باید برای دانش آموزان برگردان(ترجمه!) کنیم و چرا با صاد باید نوشت ؟صد تومان یا صد در صد دست کم مانند عزیزان افغان، بنویسیم صد فی صد که لنگه به لنگه نباشد.سد برای 100 درست می باشد که سده از آن گرفته شده و... ۱-اینها میراث ما هستند و نباید سرسری گرفت. و توان بنده ناچیز است و همین اندازه (دیگران هم بکنند،آنچه مسیحا میکرد...) ** http://thebe.persiangig.com/Persian.pdf ...طلب از گمشدگان لب دریا می کرد! |
||
|
|
|
|
|
1- با گرامیداشت روز13 بدر- روز انس با طبیعت و پا گذاشتن به طبیعتی که تو گویی بران پا نگذاشتیم.
۲-خداوند اين كشور را از خشكسالي و دشمن[دشیار درستتر از دشمن است*] و دروغ در امان بدارد. (نوشته های بيستون و تخت جمشيد). ۳- این روزها، راستی و راستگویی که از پربهاترین داشته ها و اخلاقیات و کرامت انسانیست، کالایی نایاب شده است. از چرایی این کار ناپسند که بدبختانه در کشور جا افتاده و به فرهنگ در آمده و از کلان تا خرد بدان دچارند میگذرم و تنها اشاره من به مکانیزمها و دستگاه و ناگزیری و ناگریزی تولید دروغ است و این ماشین و زمینه تولید دروغ در جوامع پیشرفته، با هزینه بالا و به یاری دانشگاه و خرد و دانش، بسیار کم شده است و زمینه دروغگویی در آن سامان از بین رفته و وارون آن را در کشور خودمان میبینیم و ما ماند ه ایم و با منم منم بزبزهای گذشته مان و نه اکنون ونه آینده! ۴-نخستین برنامه پربیننده 90 رسانه بسیار ملی! که با دریافت بیش از 3میلیون sms نیز همراه بود-دیدیم -که در جایی عادل فردوسی پور ،از دروغ 13 ،در شب 13 فروردین یاد میکند(از ریزش بگذریم) همین که در مهم ترین و اثرگذارترین دستگاه تبلیغی کشور از دروغ 13 یاد میشود و به گوش همه ایرانیان در گوشه و کنار کشور و بیرون کشور می رسد، جای ایست و تاسف دارد. ۵-البته ممکن است شماری از خوانندگان این پست بگویند،ای بابا به چه چیزی گیر دادی –یک روز است و یک شوخی و...چیز زیاد بدی نیست و تو کشورهای دیگر یک روزی مانندش را دارند ،آیا مشکلی پیش آمده؟ و... ۶- در دنیای طبیعت ، گونه ای(به ویژه میکروارگانیسمها) مادامی که در جغرافیا ،زیست بوم و جایگاه طبیعی خود جای دارند مشکلی برای آن اکوسیستم ایجاد نمی کنند چون برپایه گذشت زمان و...در آنجا به خوبی هماهنگ می گردند اما آنگاه که از آن جا و خاستگاه طبیعی خود جابجا شد چالش بیشماری را ایجاد می نماید.نمونه اش گیاه آزولا، که در چین و ویتنام و بسیاری کشورهای دیگر مورد کشت و نگهداشت است و بهره بسیار از آن میبرند، اما همین گونه که به ایران می آید بلا و آفتی میشود که هنوز چاره ای نیافته و بسیار موارد دیگر ۷-درحوزه فرهنگی ،اجتماعی و انسانی نیز چنین است و حتا شدید تر و خطرناک تر و پرچالش تر، که از حوصله این پست بیرون است و تنها می گویم باور بفرمایید من از ایرانیان که خودم هم یکی از آنها هستم می ترسم. ما درپیشینه تاریخی و فرهنگی مان، روز نمادینی که آغشته به دروغ باشد نمی بینیم و جا افتادن روز نمادین دروغ برای جایی که زمینه آن زیاد است تبعات بسیار بدی خاهد داشت ... ۸- ما چنان توان دریافت ،گرفتن و پردازش چیزهایی را که نداشتیم ،داریم (بدون ارزش گذاری خوب یا بد بودن)که به عقل جن هم نرسد!پس از آن ،هم گرفتاری برای ما و هم آن کشوری که زادگاهش بوده میشود،دور نخواهد بود که افغانستان، برای اعتیاد و تریاک به ما هشدار دهد و تایلند وروسیه وونزوئلا و عربستان برای چیز دیگر!مگر فراموش کردید کمونیسم چه ربطی به ایران داشت. بزرگترین تئوریسین برای شوروی سابق، یک ایرانی(احسان طبری) و تئوریسینهای بزرگ اسلامی نه از خاستگاهش عربستان، که ایرانی اند. پس دروغ نگوییم ولو 13 ،و روز انس با طبیعت، هوای طبیعت را داشته باشیم که زمین مادر ماست و ما باید فدای مادرمان شویم.مادرجان... *دشمنیار یا دشیار برابر پژوهشهای تازه-در سنگ نبشته داریوش، دشمن نیامده است( دشمنیار یا دشیار )و ازین سو درست هم است و با هوشمندی -زیرا دشمن وضعش نمایان است و آنچه که بسیار خطرناکتر ،یار و دوستی که دشمن را یاری می رساند- مانند دوست نادان،ستون پنجم و... |
||
|
|
|
|
|
ما هم جایی درین مشارکت جهانی برای نگهداشت بیشتر تنها زمین مان داشته باشیم- تنها 1 ساعت چراغ ها خاموش با شمع و گل و پروانه سر کنیم.سازمان ملل متحد از همه ما میخواهد که در "ساعت زمین (8:30 تا 9:30 شنبه 28 مارس برابرهشتم فروردین ) چراغ ها را خاموش کنند .
در همین زمینه : سبزپرس -فصل سبز -چشمهای همیشه بیدارزمین(دماوند)
|
||
|
|
|
|
|
بر ما چه میشود؟خجالت آور است.این است بینش ،آگاهی و روشنفکری از نوع ایرانی.آنگاه که تحصیلکرده و ساکن قلب توسعه یافتگی(انگلستان) چنین نگاهی به میراث انسانی و علمی خود دارند،چه انتظاری از آدمای بیسوادی مانند من است؟
ميراث ما، تنها:تخت جمشيد،پاسارگاد،شوش،بيستون نيست. بلکه تمدن ايران است با همه میراث انسانی ،تاريخ و فرهنگ و خوب و بدش. و اين تمدن را انسانها مي سازند و به خودي خود بوجود نمي ايد(اگر در خيلي از بخشها گله منديم و آنرا غمبار ميدانيم، حسابش و بحثش سواست و چرا بايد مسائل را قاطي کنيم و تر و خشک را با هم بسوزانيم ونگاه ما مطلق ،سياه ويا سپيد باشد؟) و اين تمدن نه از کره مريخ آمده و نه از استراليا و انگلستان ، حاصل خرد و دانش( و نيز بيخردي و خيانت) بزرگان فراموش نشدني _ و بخشي هم من و تو_ ،در درازاي تاريخ کشورمان، ايران است. روزی با زبانی و هدفی و ابزاری ،خیام ریاضیدان و منجم را می کوبیم و از گردونه بیرون می کنیم،روزی دگر مولانا و شمس تبریزی و دگر روز کوروش را اسلاو و روس می نامیم و امروز بوعلی سینا و فردا نوبت کیست؟ دیگر چه می ماند ازین میراث ما؟ کلیک اینجا هیچ درآغاز سال نو متاسف و در شگفتم از اين پست جناب عبادي. که هنوزم ميشود در گرين بلاگ آنرا ديد، از ابو علي يا پورسينا نمي توان به اين آساني گذشت و جا دارد از اين پست سرسري نگذريم و ژرفتر بنگريم .که چه بر ما ميگذرد و به کجا رسيديم و يا بهتر بگويم کشيده شديم! البته این پست جناب عبادی، عربها را خوشایند است که می خواهند ابن سینا را به نام خود مصادره کنند و چه بهتر که ایرانیها نشناسندش و از آن بهتر! بد شناسندش و از او پشتیبانی نکنند و نخواهندش و پس از داروین،- عربستان یا مصر -سال جهانی ابن سینا را به نام خود ثبت کنند همچون ترکیه برای مولانا و شمس تبریزی خرده آگاهي دارم و مي کوشم تعصب کور و افراطي به کشورم نداشته باشم و سرزمينم را سراسر گل و بلبل هم نبينم و مردمانش را داناترين و مهربانترين و با فرهنگ ترين و چه و چه... که شماري بر آنند نيز نمي دانم ،کمي به تاريخ و داشته ها و نا داشته هاي سرزمينم آگاهي دارم و ترجيح مي دهم و مي کوشم و دوست دارم،نگاهم: منطقي و عيني و واقع گرايانه باشد ،نه از روي عصبيت و عقده هاي نهان و آشکار و افراط و تفريط(ولی سترگی و پتانسیل و بخش پر کشورم را نیز نادیده نمی گیرم و آنرا میراث گرانبهایی می دانم که باید پاسش و نگهش دارم و کاستی ها و کژیهایش را درست کنیم .نه همه اش را تعطیل و برکنار و نابود) - جناب عبادي در وبلاگ تاریخ و جغرافیا فرمودند بو علي سينا کار اصلي اش هم خانم بازي و عرق خوري بود و... (بنده از همه - چون ناگزیر به کاربرد واژه هایی ام ـ بی نهایت پوزش می خواهم) اگر چنين است؟ شيخ الرئيس ، بو علي سينا، در درازاي عمر کوتاهش(کمتر از 60 سال) که زندانی هم شد،چگونه بیش از ۴۵۰ کتاب و رساله بسيار مهم و اثر گذار، در زمينه:منطق، فلسفه ،پزشکي ، رياضي،موسیقی،زمین شناسی و...را به نگارش در مي آورند و کتاب شفا ایشان خود ۱۸ جلد است و قانون ايشان(که چند جلد است) سالها در بسياري از دانشکاههاي معتبر گیتی تدريس ميشده؟ و به چندین زبان مهم برگردان .از کتاب منشا گونه های داروین گفتی ،بد نیست بدانید (دست کم)یک گونه گیاهی که من می دانم به افتخار بزرگی بوعلی سینا ،به نامش(اوی سینا mellissa officinalis) ثبت گردیده است و از اختراعات و ابتکارات علمی او نیز تحسین برانگیز است از همه اينها مهمتر،چيزي که او را سرامد و ستاره درخشان تمدن جهاني مي سازد را خاهم آورد شاید اگر کسی خود را به خواب نزده بیدار شود جرج سارتن معتقد است : بو علي سينا نه تنها اعتباري براي تمدن ايراني و اسلامي ، بلكه چهره اي تابناك در تاريخ تمدن جهان به شمار مي رود . به دليل احاطه ابن سينا بر دانشهاي مختلف و تاثير وي در متفكران و دانشمندان پس از خود - كه حيطه آن به جز قلمرو اسلام ، اروپا را نيز در بر گرفته بود و... جناب عبادي! اينکه داروين(۷۳ سال سن- .. . ورود به كسوت روحانيت به تحصيل بپردازد. اما در كمبريج اشتغال به فعاليتهايي مانند سواركاري و تيراندازي از تحصيل خشك و خستهكننده به مذاق داروين خوشتر آمد...) انسان بزرگي است من می پذیرم ولي بوعلي سيناي ما را اگر خوب بشناسیم ،پی میبریم او هم بزرگ است (استعداد وي -بوعلي سينا-در فراگيري علوم ، پدر را بر آن داشت تا به توصيه يكي از استادان وي ، بوعلي را به جز تعليم و دانش اندوزي به كار ديگري مشغول نكند . و چنين شد كه وي به دليل نبوغ خود در ابتداي جواني در علوم مختلف زمان خود از جمله طب مهارت يافت . تا آنجا كه پادشاه بخارا ، نوح بن منصور ( حكومت از 366 تا 387 هجري قمري ) به علت بيماري ، وي را به نزد خود خواند و ابن سينا از اين راه به كتابخانه عظيم دربار ساماني دست يافت ...) و من کاري به فرمايش آن فرد ريشو که از پول نفت خوزستان جنابعالي(!) بورسيه شده ندارم و لابد مي داني در پيشرفت اروپا و بيداريش و از خواب برخاستنشان رنه دکارت نقش مهمي داشته ولي مطمئنا جنابعالي و بسياري بزرگان ديگر سرزمينم نمي دانند که اگر زندگي دکارت و سير تحول در انديشه اين فيلسوف و رياضي دان فرانسوي را مطالعه کنيم ، با شگفتي تمام مي بينم استاد واقعي و آنکه راه را به دکارت نشان داد همانا انديشه فلسفه مشائ پورسيناي ما بود که نوری بود در تاریکی آن روز اروپا و این بیداری و دید را مدیون پورسینا هستند و بس)
آري جرج سارتن به درستي او را تمدن ساز اروپا مي داند. زيرا اروپا در انديشه هاي قرون وسطايي مي سوخت و جمود و دگماتيسم ديني کليسا ،اجازه اينکه کسي شک کند نمي داد و همگان بايد مي پذيرفتند که چون کليسا مي گويد خورشيد بر گرد زمين مي گردد،پس زمين ثابت است. اما چه شد که اروپا را انديشه پورسيناي ما متحول کرد و ما واژگون رفتيم(البته ناگزيرم تلگرافي شرح دهم تا خسته نشويد و چشمتان مانند چشمانم که درد مي کند دچار مشکل نشود) ما وارد زندگي خصوصي و حق شهروندي و اندروني خانه بوعلي سيناها،عمر خيام و رازي ها شديم و به فرمايش حضرتعالي که پورسينا دو شبانه روز عشق بازي مدام با خانمهاي زيباروي و يا نوشيدن حکيمانهء دوازده شيشهء بزرگ مي ناب (آيا مطمئنيد که 13 شيشه شراب نخورد- مگر بوعلي سينا شکم قول را داشته يا فيل !که 12 شيشه مي بخورد؟)و... او را کافر دانستيم و افکار و انديشه اش را حرام و برما آن رفت که رفت و غزالي با يک زباني و جنابعالي با زباني ديگر به جنگ اين فخر و خورشيد درخشان انديشه و تمدن، که در پي اش در اروپا رنه دکارتها،نيوتن ،کانت ها،فرويدها و داروين ها را تحويل داد و در کشور ما غزالي ها از يک سو سنتي و جنابعالي دنیای مدرن به جان ميراث ماندگار ما مي افتيد... راستی چند سال دارید و تا اینجای سن خود چه کردید؟و اگر فردا بمیرید! میراث و آثارتان برای ایران کدام است؟ کمي آشنايي با پورسينا(بو علي سينا- ابن سينا ) [پور سينا ] در شرح حالي كه خود نگاشته است درباره منابع آن كتابخانه خود مي گويد : هر چه از آنها را كه بدان نياز داشتم خواستم و كتاب هايي يافتم كه نام آنها به بسياري از مردم نرسيده بود و من هم پيش از آن نديده بودم و پس از آن هم نديدم . پس اين كتاب ها را خواندم و از آنها سود برداشتم و اندازه هر مردي را در دانش دريافتم وچون به سن هجده سالگي رسيدم ، از همه اين دانش ها فارغ آمدم وقتي در دربار امير بود و آسايش كافي داشت و دسترسي اش به كتب ميسر بود ، به نوشتن كتاب قانون در پزشكي ، يا دائره المعارف بزرگ فلسفي خود كتاب شفا مشغول مي شد . اما در هنگام سفر فقط يادداشت ها و رساله هاي كوچك مي نگاشت . در زندان به نظم اشعار مي پرداخت و يا تاملات ديني را با اسلوبي كه خالي از جمال نباشد مقيد مي نمود . برای روشن شدن و منابع ویکیپدیا پورسینا زندگينامه چارلز داروين موسیقی در آثار بو علی سینا-آفتاب همه چیز در باره حکیم ابوعلی سینا- و اشعارش
|
||
|
|
|
|
|
اگر همه مردم عالم ندانند ، ما که می دانیم ، بخشی ازهنر(کمی بیش از 99/99درصد) تنها نزد ایرانیان است و بس. واسه همین هنره بود که، با پیشنهاد ایران، یک سال به نام گفتگوی تمدنها واسه جهانیان (و هر روز[...] در ایران)، از سوی سازمان ملل با دبیر کلی یک آفریقایی (کوفی عنان)، ثبت میشود.پس چرا یک روز از 365 روز سال را به نام روز جهانی ذغال، در زمانی که رییس سازمان ، یک آسیایی است ،انتظار نداشته باشیم؟ حالا چرا ذغال؟ 1- رفتم گوگل و دیدم برای خیلی روزا ، روز جهانی داریم : روز جهانی محیط زیست ، تنوع زیستی ، روز جهانی توالت یا دستشویی(19 نوامبر هر سال ، روز جهانی توالت یا دستشویی نامیده میشود. این نامگذاری در سال 2001 انجام شد و از آن زمان تا کنون مراسم جهانی و کنفرانسهای منطقهای برای این روز برگزار میشود ) ، روز جهانی زبان مادری ، روز جهانی رقص ، کوهستان و ... و روز جهانی آب 2-هر چه گشتم (به جز چند وبلاگ عمومی ، که 3 تاریخ گوناگون از روز جهانی آب ، 1 فروردین ، 2 فروردین و یکی هم 3 فروردین یاد کرد)، ندیدم دوستان در وبلاگ خودشون از آب مطلبی بنویسند، و جناب مجابی هم که تو گویی [همچنان]معاون سازمان هستند، دستور فرمودند که امسال به پسماند بپردازیم ، من هم در راستای ارج نهادن به تنوع زیستی و راستاهای دیگر، خواستار جابجایی روز جهانی آب به روز دیگر و ایجاد روز جهانی ذغال شدم! 3- این حق مسلم ماست با توجه به اینکه کمی بیش از 99/99% هنر نزد ماست و به محیط زیست و آب نگاه تحاهلی( یک نوع نگاه جدید مدیریتی با توجه به کشف جدید خاصیت آب که: همانا باعث حل و هل میشود) داریم و آنرا در فرهنگ و چه و چه خودمان در بالای سرمان، در میان یکی از مجموعه تعطیلی ها ( که از چند هفته مانده به عید آغاز میشود وتا 2- 3 هفته پس از عید ادامه دارد و سالی که نکوست از میزان تعطیلیش پیداست) نباشد، و اگر قرار است روزی جهانی در این یکماه باشد بهتر است به خواب ، خوراک و کباب و [...] ربط داشته باشد و ذغال از همه بهتر ، چون به جای گریه برای تخریب هزاران هکتار جنگل که بخشی هم ذغال میشه، این ذغاله خیلی حال میده.۴-۵-۶-...در ادامه مطلب ادامه مطلب |
||