|
|
|
|
|
آلبرت انيشتين، زکرياي رازي، اسحاق نيوتن، پروفسور حسابي،بیل گیتس،خانم رولینگ،آنگلا مرکل،دیوید بکهام،مایکل فلپس،الکس فرگوسن،تام کروز،دبیر کل سازمان ملل،پروفسور رضا ، من و دیگر چهره های تراز اول دنیا ،سال خوشي را براي شما آرزومنديم |
||
|
|
|
|
|
بهار و گل طرب انگيز گشت و توبه شکن به شادي رخ گل، بيخ غم ز دل برکن به همه شما دوستان و نیک اندیشان پارسی گوی سراسر دهکده کوچک کره زمین، شاد باش می گویم. هرجایید ،در هرگاه، هر روزتان نوروز و نوروزتان همیشه با دانایی و دوستی و مهر و سراسر نیکی همراه باد. |
||
|
|
|
|
|
به دلایلی ،از تنگی مجال گرفته تا نبودن حال و از دست رفتن گاه و جا ،چندتا پست در زمینه زیر را نتوانستم بنویسم(و سال موش بودن)
۱-خدمت و خیانت ما وبلاگ نویسان 2-آن خنده و جک هایی که کشورم را تکه تکه کرد ۳-از فرار مرغی تا فرار سبزها و مغزها 4-وبلاگستان ،قهوه خانه نشینی مدرن ۵- از سده تا سد تومان یا صد تومان ،سد درسد یا صد در صد 6-زمانی برای سکته جوانان 7- کشاورزی، شاید وقتی دیگر 8-آیا ایرانیان ۲رو و ۲روغگو شده اند؟ ۹-فقط احمقها نظرشان را تغییر نمی دهند ۱۰- من و تو هم -هر روز- بخشی از میراث فرهنگی را تخریب می کنیم ۱۱-نامگذاری سال از کجا به کجا ۱۲-دولت به مثابه یک سمن بزرگ و یک ضد سمن بزرگ ۱۳-یک ایرانی که از مرگ چند ایرانی، خندید و چندتا دیگر ۱- |
||
|
|
|
|
|
شنیده ها ، رويدادها و فيلم ها يي که نگاه انسان را کاملن دگرگون مي کنند -البته در این سرزمین نه-دانشمندان هندي از ادرار انسان دارو ساختند و از همين ادرار براي تهيه کود و توليدات ديگر می توان بهره گرفت.جامعه و فرهنگ و آموزش و ...آنقدر تو گوش ما و وجود ما مي آموختند که جرات فکر غير نجس بودن بعضی از برکات و داده ها، به انسان راه نمي يابد. سگ نجس است،خون نجاست است و ادرار و... و نبايد بهش دست بزني ،سگ هار است و سگ ولگرد را نابود کردن و...من هم جدا از فرهنگم نيستم و يادم است هميشه از بعضي موجودات خيلي تنفر داشتم بويژه از موش و مگس و پشه و مار! و چه شد که دگرگون شدم.1-موش
موش را پس از ديدن فيلم مسير سبز( The Green mile )- فرانک دارابونت- البته هرکسي آن فيلم زيبا، با بازي درخشان تام هنکس را ازعينک ، ديد و دانش خودش ميبيند وبه یاد دارم پس از ديدن آن فيلم ،يک روز ،موش بزرگ فاضلاب از جلوي پاي ما در کنار خياباني داشت مي رفت داخل مغازه يکي از آشنايان،- ناخودآگاه و بي اختيار- که باعث شگفتي اطرافيان شد و با صداي بلند گفتم ،مواظب باشيد به موش آسيب نرسد!- در حالي که قاعدتا همه بايد کمک مي کرديم موش را مي کشتيم!)-و من مبهوت از تاثير اين فيلم ، که موش را هم از نظرم داراي حق، جلوه داد. - پس از سپري شدن 365 روزاز سال ۸۷ که برابر یک سمبل و نماد تاریخی و فرهنگی سال موش است- امروز صبح- فيلم سينمايي بسيار زيباي موش سر آشپز، از شبکه 2 سيما پخش ميشود.کساني که اين فيلم را مي بينند اگر پيش از ديدنش ،به آشپزي و موش، هيچ دلبستگي نداشته اند، پس از ديدنش کمي تا قسمتي و چه بسا بیشتر،ديدشان خيلي دگرگون خواهد شد(البته جا داشت اين فيلم را 365 روز پيش ميگذاشتند- هرچند بزرگواران رسانه ملي ،نگاه ديگري به اين گونه نامگذاري برای سال دارند که بیشترسیاسی است تا سبز و فرهنگی و میراثی) 2-مگس آيا ميدانستي که هر چشم مگس داراي 10 هزار عدسي ميباشد .10000 عدسي ؟ آیا می دانید عدسی چیست؟ ۱۰۰۰۰عدسی تنها در چشم يک مگس.چه عظمتي چه طبيعتي و چه شگفتي. پس مگسها را با احترام بکشيم که ما يک مگس را نمي کشيم يک لحظه 10000 عدسي را زير پا له ميکنيم! اين است قدرت انسان 3-مورچه و مور فردوسي بزرگ مرد انسانينت و دانش این خدمت را به من کرد که به فهمم افزوده شود. ميازار موري که دانه کش است این یک مصرع و یک شعر نیست ،خود یک کتاب است .البته نه برای ما ایرانیها که دو زار براش ارزش قائل نشدیم.به نظر شما شدیم؟ 4- گاو شاهکار بي نظير داريوش مهرجويي د سال ۱۳۴۸و به عبارتي نوشته گرانسنگ غلامحسين ساعدي با نقش جاودان عزت الله انتظامي در نقش مش حسن در فيلم گاو مي بايست ايرانيها را بيشتر طبيعت دوست مي کرد . ولي خوب اينجا ايران است و ما عادت داريم همه چيز را باژگون دريافت کنيم و اصلن اينجا دريافت هم وجود دارد؟ و فيلمها و همه چيز تنها يک سرگرمي صرف و نهايتن سردرگمي است و اگر فيلم گاو را يک غير ايراني مي ساخت چه جوایز که نمي گرفت و چه جایگاهی کارگردانش امروز داشت. سال گاو- سال سبزي و سال برکت و آرامش و خرامان خرامان رویش -گرامی باد |
||
|
|
|
|
|
۱-پس این مطلب برای شماست. باور کنید پس از استفاده از RSS هرگز نمیتوانید آن را ترک کنید. من در این مطلب بصورت کاملآ ساده و روان جوری که برای همه قابل فهم باشد به توضیح این مبحث میپردازم.اینجا
۲-در یک صفحه قادر خواهید بود همزمان اخبار تمام سایت های مورد علاقه ی خود را بخوانید، هیجان انگیز نیست ؟اینجا ۳-مطمئنا پشیمان نخواهید شد و در آینده از روزی که در آن با فید آشنا شدید به نیکی یاد خواهید کرد...اینجا ۴-امروز اینترنت و وبلاگها سرعت بالاتری می طلبنداینجا سال نو بر شما شاد و خوش -آروین |
||
|
|
|
|
|
1- سخنرانی پیشنماز مسجدی را می شنیدم که بارها از عضویتش در کمیسیون نفت و انرژی در مجلس(دوره های پیشین) یاد می کرد و سفرهایی که همراه اعضا کمیسیون نفت به ژاپن و کشورهای دیگر داشته و از مسائل ترافیک و کیفیت فرودگاهها و امثالهم،با چه شیرینی یاد می کرد و نظر کارشناسی می داد و هیچ از وظایفش و توانش در آن کمیسیون، چیزی نمی گفت! اما از کشورداری،اخلاق و بویژه ترافیک(البته بطور کلی) چنان نطقی سر می داد که مستمعینش او را شایسته امپراطوری بر ژاپن می دانستند. البته خیلی با خود کلنجار رفتم ارتباط این حاج آقای بزرگوار را با آن کمیسیون بسیار مهم در آن کوران جنگ بدانم، که یکی از دوستان کمک کردند_ چون تاحدودی آن بزرگوار را میشناختند_ که ایشان چون در یک منطقه محروم استان زیسته اند و همیشه با مشکل نفت مواجه بوده اند این ارتباط از آنجا نشات یافته است و این پیشینه، مرا به یاد نوشته جالب جناب ناصرکرمی انداخت که چندی پیش در ابتدای پست خودآوردند:
- گفته شده وقتی که کاسترو، چه گوارا و همراهانشان از کوههای سییرا مایسترا فرود آمدند برای فتح هاوانا سن آنها معادل متوسط سن یک تیم فوتبال بود، یعنی حدود بیست و هشت سال. بدیهی بود که این گروه جوان تازه به حکومت رسیده برای تشکیل یک کابینه کامل آدم کم بیاورند و مجبور بشوند هر ربط کوچکی بین یک آدم و یکی از حوزه های حکومتی پیدا کنند وی را به وزارت همان حوزه منصوب کنند.(مردم ایران با چنین انتصاباتی اصلا ناآشنا نیستند.) از جمله اینکه برای وزارت راه در به در میگشتند برای یک آدم مناسب و در نهایت برای این پست چریکی را انتخاب کردند که در دوران مبارزه کارش منفجر کردن پلها بود، با این استدلال که بالاخره او ارتباطی با مقوله راه و اهمیت آن داشته است! ۲- در برنامه زنده چند روز پیش(جمعه ساعت 18.40 ) که از شبکه 4 پخش میشد، در جایی مجری برنامه نظر نماینده 2 سازمان حفاظت محیط زیست (آقای صدوق)و سازمان جنگلها، مراتع و آبخيزداري كشور (آقای منتظری) را از طرحی که در کمیسیون کشاورزی،آب و منابع طبیعی در حال بررسی است جویا میشود.که هردو نمایندگان آن سارمانها ، مخالفت صریح و شفاف خود را به آگاهی می رسانند. پس از آن مجری، رو به رییس کمیسیون کشاورزی مجلس میکند (آقای رجایی )، که میهمان تلفنی برنامه زنده است و او با کمال شگفتی(که باعث بهت همگان شد) بیان می کند طبیعی است که این طرح مخالف و موافقان خود را داشته باشد که مجری نیز با تعجب دو چندان به آقای رجایی می گوید که اینها دو نفرنیستند ،نماینده دو سازمان تخصصی و صاحب نظر هستند و ایشان(آقای رجایی – که پیش ازنمایندگی مجلس ، از سوی وزارت جهاد کشاورزی به مدیرعاملی شرکت شفارود منصوب بوده اندو تخریب جنگلهای بکر و باارزش شمال توسط این شرکت جای بحث مفصل خود را دارد)با خونسردی پاسخ می دهد متوجه ام. حال آنکه علاوه بر نمایندگان دو سازمان تخصصی ،سازمانهای مردم نهاد و تخصصی و کارشناسان و بیشتر اساتید دانشگاه با این طرح مخالفت و موضع بسیار جدی و شدید دارند- و این نماینده بزرگوار مردم! در مجلس ،از چه و از که هزینه می کند؟و ایا به جایگاه خود بعنوان نماینده مردم می اندیشد؟ یا هنوز هم خود را از مدیر عاملی شرکت جنگل شفارود وزارت جهاد کشاورزی بیرون نیاورده؟ ۳-جالب است در همین برنامه، درجایی، آقای مهندس صدوق، طرح فعلی را غارت منابع طبیعی می داند و در عوض ، آقای رجایی، آنچه اکنون بر منابع طبیعی می رود را غارت ملی یاد کردند. با این فرمایشات که از نمایندگان دو قوه شنیدیم، آیا غارتی در کار است؟ |
||
|
|
|
|
|
توسعه پایدار به مثابه آزادی ،بلاگی به مدیریت جناب آقای داوران است که نوشته های بسیار مفید و سازنده ای را در بر دارد .که در فرجامین پست آن می بینیم:آب، نگرانی مهم جامعه جهانی و:
-تشكلهاى روستا، اساس توسعه روستايى-پیش بینی تازه: آب دریاها یک متر یا بیشتر بالا خواهد آمد-ایران درزمره کشورهای تخریبکننده محیطزیست-هجدهمین کنفرانس "هفته جهانی آب؛ آب، نفت قرن بیستویکم -حراج جنگلهای ایران، غارت منابع ملی و... |
||
|
|
|
|
|
چندی پیش ،نگرانی شماری از دلسوزان و متخصصان محیط زیست، از جمله آقای محمد درویش با وبلاگ گرانسنگ مهار بیابان زایی را از اظهارات یا به عبارتی تئوری های شگفتی آفرین جناب دکتر پرویز کردوانی، شاهد بودیم .نمی دانم محک و معیار گزینش چهره ماندگار از چه مدلی پیروی میکند ؟البته بیش از عجیب بودن گزینش اقای دکتر کردوانی ،انتخابجناب آقای دکتر ملکوتی بعنوان چهره دیگر ماندگار امسال عجیب بود.
دیگر بزرگوارانی که امسال چهره ماندگار شناخته شدند را نمی شناسم و امیدوارم آنان مانند دکتر ملکوتی بزرگوار نباشند، پیش ازپرداختن و دلیل این گله من ،بد نیست به موضوعی اشاره کنم که ممکن است کمتر عزیزانی آنرا بدانند که جای تامل و تاسف و تالم دارد. دیروز استانداری محترم گیلان در پی نامه شبکه سبز گیلان در مورد قطع درختان کهنسال ، پاسخ مفصلی با ۴ برگ مستندات به پیوست ،فرستاد ـ که همین جا از پاسخگویی شان سپاسگزاری میگردد -آنچه در این پاسخ جالب است اینکه اوقاف ، ظاهرا مجوز و چراغ سبز منابع طبیعی را داشته و اما نه چندان شگفتا از اداره تخصصی و کارشناسی منابع طبیعی... * شگفتی من از جامعه علمی و کسانی که عنوان دکترای تخصصی دارند بوده و آنجا که پی بردم عامل قطع درختان کهنسال،- در ظاهر- اگرچه یک مسئول روحانی اوقاف است، ولی پشتیبان و همراهی تئوریک تحصیل کرده در مقطع دکتری را با خود دارد، که خود را شاگرد بزرگان دانشگاهی ایران هم می داند. این بزرگوار که با افتخار ،تئوری خود برای بلامانع بودن قطع چندتا درخت !به بعضی از مسئولین تصمیم گیر و اثر گذار، داد .وبحث مفصلی هم بین بنده و ایشان در گرفت و فایده ای هم نداشت،چرا که گفتمان ایشان همان سبک گفتمان جناب دکتر کردوانی ها می باشد .آنچه که می دانیم و باید پذیرفت ،این است که هیچ کار- درست یا نادرستی- در هیچ جای دنیا بدون یک تئوری و تئوریسین صورت نمی گیرد ،یعنی این خروجی های عملی، یک ورودی نظری بعنوان نرم افزار پشت خود دارد که رفتار مدیران و تصمیم گیران را باعث میشود. که از آن جمله می تواند چهره های ماندگاری همچون دکتر پرویز کردوانی،دکترملکوتی و دکتر... باشد.(البته این نوشتار زحمات و منشا کارهای مثبت بودن بسیاری از اینان را مد نظر دارد ، بویژه در آموزش دانشجویان بسیار،نگارش متون و کتب و... ولی از یاد نبریم که در علم کشاورزی مبحثی است بنام بازده نزولی- جدای تعاریف و برداشتی که در علوم دیگر از آن دارند مانند اقتصادـ، که مواقعی آن فاکتورهای میکرو و خرد، بسیار اثرگذار و تعیین کننده هستند و نباید ما تنها به فکتورهای کمی و کلان و پرشمار بسنده کنیم، که در اینجا نیز صادق است و در کشور ما هماره این آمارها و بیلان کمی و پرشمار و سوابق و بی تردید ارتباطات هم مد نظر بوده و ...) اینکه جریان چهره های ماندگار چیست و مکانیزم گزینش را چه کسان و عواملی هدایت می کنند و آیا داوریها مستقل و علمیست یا نه بماند، ولی امسال تصادفن یک بخشی از مراسم معرفی را از یکی از شبکه های سیما دیدم و انتخاب آقای دکتر ملکوتی(رییس پیشین موسسه تحقيقات خاك و آب که از نزدیکان وزیر کشاورزی وقت هم بودند ) را بعنوان چهره ماندگار از صدا و سیما شنیدم ،دچار شگفتی شدم(چرا که کسانی که با ایشان در زمینه اب و خاک آشنایی دارند و آنزمان که ایشان مسئول آن در کشور بودند و تغییر یک شبه یک نوع کود شیمیایی و مصرف اجباری آن برای مزارع شمال-علی رغم مخالفت کارشناسان - و بلایی که بر خاکهای شالیزارها آمده را فراموش نمی کنند-) و در ان زمان بود که نمی دانم چرا چهره ماندگار برایم معنی دیگری یافت که برای هرکس دیگری هم چنین میشود. چه زیبا، ناصر خسرو همیشه ماندگار ،در داستان تیر خوردن عقاب ( از ماست که بر ماست) به زیبایی کم نظیری برای ما روشن نمودند : روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست واندر طلب طعمه پر و بال بیاراست . .. . . . .
ناگـه ز کـمینگاه یکی سـخت کمانی
تیری ز قضاو قدر انداخت بر او راست بـر بـال عـقاب آمـد آن تیر جـگر دوز وز ابر مر او را بسوی خاک فرو کاست بر خـاک بیفتاد و بغلـتید چو ماهی وانگاه پر خویش گشاد از چپ و از راست گفتا عجبست اینکه ز چوبست و ز آهن این تیزی و تندی و پریدنش کجا خاست چون نیک نگهکرد ، پر خویش بر او دید گفتا: ز که نالیم که از ماست که بر ماست |
||
|
|
|
|
|
با خود می اندیشیدم اگر در بلاگفا یا سرویس دهنده های دیگر، این گزینه نظرات پس از تایید نمایش داده شود ،وجود نداشت و هر نظری امکان دیدنش برای همه بود و امکان حذف هم نبود، چه اتفاقی می افتاد؟
آقا یا خانم نگارسلیمانی !،عسل! ،طلا !،فرزاد! و ...از جمله نامهایی است که بیشتر ماها در طول وبلاگ نویسی با هاش برخورد می کنیم، نامهای گوناگونی که من نمیدانم چه اسمی باید روش گذاشت. این بزرگواران، گاهی، کامنت یا نظراتی میگذارند که باعث تفرقه،اختلاف افکنی بین وبلاگ نویسان و ایجاد شبهه و... میشود(حرفهای رکیک و زشت و...بماند) و این نظرات برنامه ریزی شده و نشده این بزرگواران و دیگر بزرگواران ،اجازه اینکه با آزادی، شما گزینه نظرخواهی برای این پست فعال باشد را انتخاب نمایی میگذارد؟ |
||
|
|
|
|
|
دقایقی پیش در خبر شبکه یک سیما ،مراسم درگذشت خانم مهری مهرنیا-برنده سیمرغ بلورین در بازیگری هنر هفتم- را نشان می داد .و به دنبالش ضجه و فغان خانم پروین سلیمانی ، که خیلی حالم را گرفت و آنجا که در خواست میکرد :ما را تنها نذارید مردم...
خانم سلیمانی عزیز ،گریه ات چنان از دل و ژرفای وجودت بود که حتا از تلویزیون هم میشد آن غم و اندوه را حس کرد و هر کس ندایت و نگاهت را دید، تاثرش دو چندان شد ،ولی بی تعارف به شما بگویم که کدام مردم؟چه کسی تنها نیست ؟و چه کاری از دست ما بر می آید ؟و ما همیشه تماشاچیان خوبی بودیم (که گمانم، اکنون اونم نیستیم و تو فوتبال بجای تشویق تیممان ، تیم مقابل رو فحش میدیم و سینماها هم که حال و روزش معلوم)تنها می گویم درود به شما ،دست شما درد نکند،ما قدر و بزرگی شماها را، فقط می دانیم (و شاید هم نمی دانیم و شماها را تنها یک بازیگر می بینیم و مسخره تان هم میکنیم -ما را ببخشید،از نادانی ماست، خوب همه چیزمان باید باهم جور دربیاید تا پایین ترین رتبه های جهانی را بدست بیاوریم-مگر آسان است با این همه ثروت و منابع آخر بودن؟) و همین .تندرستی و شادی شما ها-که هستید-آرزوی ماست. |
||
|
|
|
|
|
21 فوریه(3اسفند) روز جهانی زبان مادری است ،که ده سال پیش، یونسکو به پیشنهاد بنگلادش این روز را نامگذاری کرد.(آفرین به بنگلادش)
-آن گاهان که سن من و بدنبالش دانش واندیشه ام پایین تر از اکنونم بود ،به زبان مادری ام(گیلکی- هرچند بسیار کسان گویشش میدانند نه زبان- که جای بحث و چالشش درین نوشته نگنجد) کمتر بها میدادم و باز پایین تر- که بچه بودم- داشتن لهجه را عیب و مایه ضعف و تهرونیزم را مایه فخر
امروز درست باژگون می پندارم و زبان،گویش یا لهجه مادری را سرمایه ، گونه ای از گوناگونی(تنوع –diversity)فرهنگها و زیست بومها می دانم که باید نگهش و پاسش داشت وبرایش احترام گذاشت چه آن حس نوستالژیک یا هر چیز دیگری وادارمان نماید ، اما نماید! می بینم وبسیار ماها می بینیم که نگاهی وباوری دیگر هم درین دنیا هست که باور به یکدستی ،تک ساحتی، یک جور شدن و نابودی گونه های دیگر را راهبرد خود و باورشان پذیرفته اند. چه تک زبانی ،یک دینی،تک مرامی،تک بینی،یک حزبی و تک و تک و یک ویک( این ایده دوره بچگی هام بود و افسوس که بسیار بزرگان امروز این باور بچگیهام را در خود دارند و پیادش میکنند- نمی دانم من درجا و یک جا نایستاده ام، یا نه آن بزرگان! به سندرم نا بروز بودن دچارند؟) بسیار دوست داشتم درین پست به بهانه روز جهانی زبان مادری با شکافتن و آوردن مثالهای بیشتر در این زمینه، اهمیت و جایگاه ارزشمند زبان مادری را بیشتر نمایان سازم ولی تنگی مجال اجازه نداد و بماند برای گاه دگر ، تنها به چند نکته اشاره ای داشته باشم بد نیست : 1- آیا میتوان تصور کرد در همین ایران خودمان ،یک آن، به جز پارسی با لهجه تهران یا تهرونی! همه گویشها و لهجه های دیگر (لری،مازنی،گیلکی،آذری،خراسان و کرد و ...)ازبین برود، آیا می دانید چه اتفاقی می افتد یا افتاده؟ بسیاری از واژگان، که پارسی اصیل اند و در ایران باستان و درفرهنگ و تاریخ این سرزمین و... می دیدیم را از دست خواهیم داد و این بانک واژگان بکر و دست نخورده که روزی باید مورد پژوهش دانشمندان قرار گیرد نابود میگردد 2- ضربالمثلها،شعر،داستان،هنر و اختراعات و تمدنی درین زبان مادری نهفته است که ازبین خواهد رفت که نابودی و تحقیر(کوچک شمردن)و حتا دست کم گرفتن آن ،استفاده نکردن از این سرمایه است که برای سیاستمداران و آنان که دغدغه اقتصادی دارند می تواند جذاب باشد 3- این زبانها،گویش و لهجه ها به جز کارکرد های بالا و علمی و دانشگاهی برای گردشگران و صنعت توریسم که می رود یا رفته و صنعت شماره یک جهان شده بسیار اهمیت دارد و به بالندگی و رشد همه جانبه جوامع محلی و بومی می انجامد 4-و بسیار ارزشهای دیگر که متخصصان امر و بنگلادشیها و سازمان ملل بدان پی برده اند با سپاس ازجناب اسپهبد دیلمی که در وبلاگ خود بیشتر به این مهم پرداختند و بنده و خیلی ها را هول دادند تا پستی برای زبان مادری بنویسند و یادی از زنده یاد استاد عاشورپور خواننده فولکلور گیلان: «وقتی آیم گیلان ، غم عجیبی می سینه گیره، کی چره امی جوانان خوشان زبان مادریه فراموشا کودید. فارسی عزیزه. شما تانید صد تا زبان یاد بیگیرید. اما می مار گیلکی خواندی و می گهواره تکان دئی ...» * ۱-آیم = می آیم ۲-تانید = می توانید ۳-می مار = مادر من ۴- دنی = می داد ** همه ما می دانیم زبان پارسی در درازای تاریخش صیقل و روان شد .بعنوان نمونه ،اهورامزدا میشود هرمز *** این پدیده را به زیبایی در همین ۴ واژه گیلکی بالا، نگاه کنید که چه اندازه از فارسی رسمی ما جلوتر است: می توانید صیقل می یابد و ساده و روان ،و تبدیل میشود به تانید و می آیم میشود آیم و... |
||
|
|
|
|
|
تهران روستای بزرگی است در حوالی شهر ری ،که باغ های فراوان و درختان بسیار دارد.مردمان آن در سردابهایی زندگی می کنند که به لانه های مورچگان می ماند...تهران 12 محله دارد که هر یک با دیگری، سر جنگ و ستیز دارند. میوه هایشان نیکو و فراوان است و بویژه اناری دارند که در هیچ کجای دیگری یافت نشود...(دیالوگ ابتدای فیلم)
امروز فیلم مستند68 دقیقه ای تهران انار ندارد با کارگردانی خوب مسعود بخشی را که فیلم برگزیده تماشاگران و فیلم برتر سال هم شناخته شده بود را دیدم ،البته پیشتر برآن بودم پست امروزم را به روز ملی سلامت مردان(که امروز است) اختصاص بدهم، اما با خود اندیشیدم یک مناسبت ملی را نگاه جنسیتی بخشیدن چنان جالب نیست و دست کم ،سیاست ما در این وبلاگ میراث سبز ایران چنین نیست و شاید با اشاره گذرایی که از این فیلم دراینجا دارم ، این آخری را نیز دربرگیرد. البته این فیلم زیبا را باید دید – و بی شک - هرکس از ظن خود یارش خواهد شد و در بخشهایی ازاین فیلم متنوع و پرتحرک می بینیم:
علت انتخاب پایتختی تهران توسط آقامحمدخان ، سفرهای فرنگ و حرمسرا و لباسهای زنان ناصرالدین شاه ،مشروطه مظفرالدین شاه و ظهور رضا شاه و محمدرضا پهلوی و تهران اسفبار امروز. ..که با چاشنی طنز و موسیقی و زیباییهای دیگر همراه است که هم انسان را می خنداند و هم در دل می گریاند * در جایی دیدگاه پیمانکار مسکن بیان میشود که: همه ساختمانهای قدیمی تهران باید کوبیده شود و جایش انبوه سازی کرد و...و تخریب باغات تهران و روابط انسانی یا به عبارتی غیرانسانی و بسیار نکات ریز و درشت که در فیلم هست به اهمیت فیلم افزوده و به ویژه در جایی از فیلم به گسلهای تهران و از احتمال زلزله تهران ، اشاره ای داشت که با این ساختمانها ،که اگر زمانی میگفتند اینها بساز بفروشند ،حالا ساختمانها به بساز بنداز رسیده اند و یک زلزله قوی می تواند فاجعه ای با 5 میلیون کشته همراه باشد و به علت بسته شدن راهها و خیابانها و ناتوانی جابجایی کشته ها،قطع آب ،برق،گاز و... شیوع بیماریهایی مانند وبا و طاعون را خواهیم داشت و...و نیز اشاره ای به آلوگی هوا و زباله هایی که گوسفندای تهران میخورند و سبزی و صیفی که با آب آلوده آبیاری میشوند [حالا این ها برسلامتی مردان، بیشتر اثر میگذارد یا خانمها و کودکان ؟] آری روزی روزگاری تهران انار و طبیعتی سالم داشت |
||