تبليغاتX
میراث سبز ایران
طبیعت - فرهنگ - زندگی - دانش - آینده

 1-چند سال پیش، حجم سبز سهراب سپهری را بانوای خسروشکیبایی شنیدم ، آخرین پست من، قطعه آب سهراب و اشارتی به مرگ خسرو و شعری که  استاد شمس لنگرودی سرود، و دیروز CD فیلم علی سنتوری ،کار آقای مهرجویی، بدستم رسید ونیز درسایتی ازقول پرویز جاهد   ،  با شگفتی دریافتم که خسرو شکیبایی گرفتار [ بی احتیاطی] اعتیاد شده بود!

 در بخشی آمده :(رسانه ها همه از شکیبایی می گویند. خوب هم هست. او بازیگر مهمی بود. ستاره ای بود. اما در این گفتن ها آنچه پنهان می کنند تاسف انگیز است. شکیبایی با خود هر چه کرد چیزی پنهان نبود. پس بهتر است تمام شکیبایی را ببینیم و با آنچه بود و آنچه هستیم روبرو شویم و خود را از خودمان پنهان نکنیم. اینجا دیگر محل بازی نیست. بازی تمام شده است)...

براستی، اعتیاد، آب را فراتر ازآلودن و گل کردن نیست؟

و چرا بیشتر آبهای طبیعی و انسانی و اخلاقی و فرهنگی کشور ما ، شدیدن گل می شود؟

2-آنچه که در فیلم صد افسوس توقیف شده سنتوری، بدان اشاره شده ،چیز غریب و دور از واقعیت جامعه ما نیست ، کمی به دوروبرمان نگاه کنیم ،آنچه را که داریوش مهرجویی به تصویر کشید ،به روشنی در جای جای کشورمان می توان دید، ولی چرا  ایرانی هیچگاه ،دوست ندارد  واقعیت را ببینید و بپذیرد؟ آیا واقعیت و حقیقت تلخ است،ولی دست کم بپذیریم، چون نوری است که ممکن است چشم ما را بیآزارد، اما با نور، به ستیز بر نخیزیم.

خسروشکیبایی هم یک علی سنتوری بود

3-چندگاهی است دستم به قلم نمی رود ، بی فایده بودن و در خوشبینانه ترین وجه، کم اثر بودن و شاید هم بی اثر بودن نوشته های ما ، انسان را کم انگیزه می کند و این نوشته های ما اگر نور باشد،و در آن دانایی و آگاهی ،مرا به یاد این گفته ، اولیور وندل هولمز می اندازد :

" ذهن نادان مانند مردمک چشم است:هرچه نوربیشتری به آن بتابانید تنگ تر می شود"

 4-برای کدامین زمین ،  آب و بذر می فشانیم ؟

 زمینی نمک زار؟ این نوشته های ما (و تجمع هم ،به همین منظور، برابر سازمان دولتی مسئول انجام شد)حتا باعث نشد سیرک بزرگ شکنجه گاه حیوانات، از درون حیاط سازمان حفاظت کننده حیوانات! ،کمی هم دورتر برود (تعطیلی سیرک پیشکش) وبرای شلاق زدن و شکنجه ،نه تنها حیوانات را به پایتخت کشور گل و بلبل و ضامن آهو اوردند، بلکه به درون حیاط سازمان ضامن و پاسدار حیوانات.  و مسئولین! حامی حیوانات و محیط زیست!نیز به تماشای شکنجه اش نشستند ،وباز می نویسیم و می نویسیم ازاینکه تالابها نابود می شوند، رودخانه ها کم آب و همچون دریا آلوده ، جنگلها بی درخت و شهرها پر از سنگ و سیمان و آهن و خالی از طبیعت و طراوت و روستاییان در هراس و استرس ... و آدمیان این سرزمین کسل و خشن

     کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد        یک نکته ازین معنی گفتیم و همین باشد

5-باز با خود کلنجار می روم باید نوشت ، ولو برای خودم و برای تویی که می دانی و نیاز به نوشته من نداری و برای آیندگان

آری خطر اعتیاد جدیست و هنرمندان ، نویسندگان ، ورزشکاران و نخبگان اگر بدان آلوده شوند... باید گفت :

هرچه بگندد نمکش می کنند       وای به روزی که بگندد نمک

+ نوشته شده در  87/05/28ساعت 3:20  توسط احمدپور  |