تبليغاتX
میراث سبز ایران
طبیعت - فرهنگ - زندگی - دانش - آینده

با خود فکر می کردم چرا این همه در وبلاگها و فضای  مجازی از کار محیط زیست، در دادن مجوز به سیرک پارک پردیسان نوشتیم ،ولی کوچکترین تاثیری به مسئول مربوطه  نگذاشت و سیرک تمام وکمال به کار خود در داخل حیاط خلوت سازمان ادامه داد وماهم ، نوشتیم ونوشتیم!

 

 وبلاگ نویسان ،چقدر از جاده جنگل باستانی ابر ،جاده وپتروشیمی گلستان ،قطع درختان،تالاب انزلی، آلودگی نفتی، رودخانه سیپدرود،آلودگی هوا ، آب،بی پناهی حیوانات و... نوشتند ؟  ( اگر یک هزارم این اعتراض منطقی در کشور بورکینافاسو صورت می گرفت ، بالاترین مقامش  ،100 بار استعفا داده بود یا پوزش می خواست یا قدمی بر می داشت)، خدایا چرا اثری ندارد ؟سهراب ، تو می دانی ؟ شاید این سخن مولانا گویا باشد:

 

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد              به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد

ترا بر در نشاند او به طراری که می آیم                    تو منشین منتظر بر در ، که آن خانه دو در دارد

بنال ای بلبل دستان ، ازیرا ناله مستان                   میان صخره و خارا ، اثر دارد اثر دارد

 

  یک بار به کنایه گفتم، شاید دلها سنگ خارا شده، چون معماری ما به جای الگو برداری از طبیعت خدادادی، با چسباندن سنگ سخت به ساختمانهای شهرها (همان سنگی که در گورستان هم بر روی قبر می بینیم ) امروز  دل سنگی را به ما تحمیل و نهادینه نموده و امروز جهانیان با بهره گیری از علم ودانش ، چه زیبا راه برون رفتی برای همه آنها یافتند و به طبیعت ، دانایی، هنر و زیبایی و رنگ و شادی و خلاقیت و نوآوری روی آورده اند و مدیران، اکثرا سیاسی صرف اند  و کمتر،سری با فراق بال به طبیعت می زنند،برای همین کمتر، توجه ای به انتقاد ، اعتراض ، پیشنهاد ، حرف منطقی و...دارند و در قاموسشان استعفا وجود ندارد ولو بزرگترین اشتباه را هم کرده باشند و به عبارتی جانشان را بگیر ، ولی میزشان را هرگز.

 

این روزها شاهد  نوشته های جالبی از دوستان مختلف در مورد نقش ngo ها ، تاتثیرگذاری ، سکون و ... هستیم.

 

این حقیر بعنوان یکی از اعضا خانواده بزرگ ،ولی کم بنیه ngo, های مستقل، مواردی را جهت بیشتر روشن شدن و یا دست کم، اشاره به بعدی دیگر از آنچه بر اینان می گذرد،و در ریشه یابی یک سری از به نتیجه نرسیدنها در امر منابع طبیعی و محیط زیست  مفید فایده می تواند باشد، خواهم آورد، چراکه احساس می کنم به فرمایش مولوی

 

هرکسی از ظن خود شد یار من                از درون من نجست اسرار من

 

سال 84 ،متاسفانه  اخرین مجمع سالانه و کشوری  سازمانهای غیر دولتی زیست محیطی ایران، در محل سازمان ( همان سالی که خانم جوادی و شوهرشان که قبلا در دفتر مشارکتهای مردمی سازمان مشغول بوده و کینه زیادی از ngo ها دارند، وارد محیط زیست شدند)  برگزار گردید .

 

این شبکه افت و خیزهای خاصی (!) را طی کرده بود و خوشبختانه به نقطه نسبتا خوبی رسیده بود و قرار شد برابر اساسنامه در شرف تصویب نهایی ،هیات مدیره جدید برابر قانون در یک مجمع انتخاب شوند و سروسامانی به فعالیت ها داده شودو استانها و کمیته های مختلف شکل گرفته و به پایش کلیه مسائل به طور مستقل و علمی ،با کمک علاقه مندان ، کارشناسان و اساتید دانشگاه و...بپردازد ، و حتی قرار شد مجمع چند ماه بعد در مشهد و اگر نشد در اراک جلسه برگزار کند، کار که به اینجا رسید و خانم بزرگوار سرکار خانم توسلی ( و به فرمایش خود از انگلستان آمده بود) و  خود را نماینده تهران معرفی می کرد، احساس کرد در این ترکیب جدید ممکن است ،دیگر نتوانند مانند گذشته  ،که با مدیر عامل وقت  شبکه ملی و... یک باند را تشکیل داده بودند و منفعت  داشتندو خارج از کشور رفتن و... از هیات مدیره خارج شوند و چوب  لای چرخ گذاشتن آغاز شد که آغاز شد.

 

 و دوستی می گفت کمتر هفته ای است که ایشان در وزارت کشور نباشد و  حتی ، دریک اقدام عجیب ،اساسنامه این جمع را در وزارت کشور با چالش واهی مواجه نمود و چون این جمعیت در تهران مستقر است و سایرین در استانها، عملا کارها ی مثبت پیش بینی شده ، که حق سرزمین ایران و این بخش کره زمین بود، بخاطر منفعت چند ngo  ،که نام زیست محیطی داشتند ولی باطنا از آن به مثابه یک شرکت خصوصی برای گرفتن بودجه و طرح از سازمان جنگلها و محیط زیست و شهرداری تهران سود می جستند، با چالش اساسی مواجه گشت و امروز همه ما متضرر شده ایم

 این جمعیت (البته  این حقیر برای بسیاری از اعضا ان به ویژه خانم  دکتر ملاح ، احترام خاصی قایل است)

 با اسم و رسم ظاهرفریب و زیست محیطی ، چون در تهران مستقر است  ووقت و امکانات مالی قوی ،دیگر کار ngo و محیط زیستی برایشان دون شان شد و تافته جدا بافته ، جون سودشان و طرح و بودجه در گرو همگامی با بودجه دهنده بود، نه ما که می خواستیم مستقل باشیم.

 

حال از شما می پرسم، براستی چرا این چند ngo  زرد با ماهیت شرکت زیست محیطی، به ویژه، جمعیت زنان ( که معروف شده به جمعیت زبان مبارزه با محیط زیست) در هیچ اعتراض و تجمع و...حضور موثری ندارد، حال آنکه در سازمان جنگلها ، وزارت کشور و  جاهای دیگر، خود را بعنوان رییس هیات مدیره سازمانهای غیردولتی تهران و ایران( که 2 سال پایان یافته ) و عناوین بزرگ و کوچک دیگر معرفی می کند و بودجه های کلان و خارج رفتن آنها هم از نام محیط زیست براه است؟

 

سخن بسیار است و آنچه بر ما می گذرد و جفا ها و فشارها که از هر سو بر ما روان است ،ولی آنچه سخت و درد آور است این سخن سعدیست :

 

از دشمنان بریم شکایت به دوستان          چون دوست[ ...] است شکایت کجا بریم

 

البته در این فضا ، بسیار مشکل است همه آسیبها و علل ضعف را اورد و تحلیل کرد(خوشحالی مخالفان طبیعت و سوء استفاده هم جای خود را دارد)، و من هم در نوشتن با تنگی مجال مواجه ام و چه بسا اینگونه خلاصه نویسی و نرساندن کافی و وافی مطلب، سوء برداشت را هم بدنبال داشته باشد و باعث اعتراض و پیچیدگی ، ولی آب دریا را اگر نتوان کشید  هم به قدر تشنگی باید چشید ( اگر عمری بود،تا پستی دیگر)

+ نوشته شده در  87/02/27ساعت 13:38  توسط احمدپور  | 

 سهراب کجایی؟ که گفتی : جای مردان  سیاست بنشانید درخت / تا هوا تازه شود ...من قطاری دیدم که سیاست می برد/ وچه خالی می رفت  

روی  یک)

1- آقای درویش در وبلاگ خود آورده: ... نوشتم كه بزرگترين جنايت صدام، آن چيزي نيست كه گمان مي‌بريم رخ داده و حاصل آن ده‌ها هزار انسان آرميده در زير خاك است، بلكه... :دنباله در مهار بیابان زایی

 

2-خانم ژاله ف در وبلاگ خود _ گربه ایرانی _ به همه مخلوقات خدا می پردازد و حیوان اهلی - حیوان وحشی

 

3-ناصر خان کرمی (البته به گمانم با آن ناصر خان _ حجازی اسطوره فوتبال ایران _  و پهلوان و اسطوره دیگر _ حسین رضازاده _ که زیست بوم امارات و دبی  را تبلیغ می کنند خیلی تفاوت داشته باشد)  هم ، در وبلاگ خود،از سال بد برای زارعان و زیستبوم های ایران  ، یاد می کند

 

4- در وبلاگ فرزند ایران ، شاهد نظرسنجي برترين وبلاگ زيست محيطي هستیم و آقای سپهر سلیمی هم به دنبال راهی  در راستای طرح "سبز کردن وبلاگستان فارسی"

 

5- سرباز زمین در وبلاگ خود راهکارهای ساده ای  برای حفظ محیط زیست به همگان  پیشنهاد می کند و...

 

روی  دو)

1- به نوار غزه حمله می کنیم (اسراییل)

2- اسراییل را محو میکنیم ( ایران)

3- ایران را محو می کنیم ( خانم کلینتون)

4- به گرجستان حمله می کنیم ( روسیه )

5-به تایوان حمله می کنیم (چین ) و...

 

به قول مهران مدیری در مرد هزارچهره : به به

 

                               هر دم از این باغ بری می رسد  تازه تر از تازه تری می رسد

 

دست و پنجه شما درد نکند ، چقدر باحالید، چقدر دلسوز و مهربان و به فکر منافع ملی و محلی(جهانی ، پیشکشتان)هستید، چقدر به فکر امنیت و آسایش یهودیان ، مسلمانان ، مسیحیان ، روسها ، چینیها و... هستید. باز، به به

یکی به این دسته های گل که خیلی به فکر مردمند!، حالی کند ، باباجان : همه ما و شما و آنها ، سوار یک کشتی به نام کره زمین هستیم ، یک گوشه کوچک این کشتی آلوده یا سوراخ شود همه باهم غرق میشویم.

 

سهراب کجایی / که گفتی :

من قطاری دیدم که سیاست می برد/ وچه خالی می رفت

جای مردان [ وزنان] سیاست بنشانید درخت/ تا هوا تازه شود

 

                         نمی دانی! ما کجاییمو به چه کار، و آنها در چه فکرو به چه کار

+ نوشته شده در  87/02/12ساعت 14:40  توسط احمدپور  | 

 نخست سپاس از همه انان که گامی خوب و درست، ولو کوچک، برای طبیعت رو به نشیب کشور، بر می دارند و نیز تبریک به برترین وبلاگهای زیست محیطی  .

 

بعضی آدما ،مصنوعی نیستند ، طبیعی اند  ، این آقای مجابی رو من، پیش تر، زیاد نمی شناختم، این وبلاگ ( که خدا اموات مخترعش را بیامرزد ) باعث شد تا با ایشان بیشتر آشنا گردم و معلومه از آن آدمای طبیعی روزگار ماست که  مقام و قدرت ،استحاله اش نکرده ( خدا نگهش دارد با دختر کوچولوی وبلاگ نویسش که در همایش ــ نه هم اندیشی ! ــ وبلاگهای سبز، بعنوان کوچکترین وبلاگ نویس از سوی پدر معرفی شد).

 

 و براستی شما آدمایی رو سراغ ندارید؟ که وانمود می کنند خیلی مومن ، متعهد و صادق اند ،ولی به فرمایش خواجه شیراز : چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند ، و یک نقاب به چهره زده اند.

 

 این عزیز، چندی پیش مطلبی  داشتند با عنوان کلبه عمو تام  ،درباره نمایش  شاهکار ادبی خانم هریت بیچراستر ،با نام  کلبه عمو تم  و باعث شد  روز پس از همایش،( نه هماندیشی ! که انتظارم آن بود ، تا بیشتر با دوستان آشنا شیم و تبادل نظری داشته باشیم ، خوب نشست اول بود و زحمت این نوع کارها زیاد  و امیدوارم یک روزی هم اندیشی ، آسیب شناسی و...انجام پذیرد  ، البته جا دارد  از زحمات صادقانه آقای مجابی ،مرکز صلح و محیط زیست ،سایت گرین بلاگ و نیز فرزند ایران هم که انسان محجوبی است سپاسگزاری شود )  در تئاتر شهر ، این نمایش زیبا با کارگردانی  بهروز غریب پور را ببینم .

 

تئاتری زیبا و چند بعدی از رمانی  ارزشمند و تاثیر گذار قرن ، که به بیشتر زبانهای دنیا برگردان شد ، که در این دوره زمانه ، می تواند تفسیر و تاویل متناسب امروز(سوای از موضوع برده داری )  را داشته باشد، به ویژه صحنه پایانی که در فضای سیاهی و تاریکی، پرچم سفید با نوشته freedom و با موسیقی درخورش، به اهتزاز در می آید، که بسیار پرشکوه و هیجان انگیز  است و مستمسک قرار دادن قانون و نیز کتاب مقدس (انجیل)و استفاده ابزاری از دین برای توجیه و تداوم ستم ارباب.

 

 ** اینم اضافه کنم،این نمایش ۱۸۰ دقیقه ای،سر ساعت 6.30 عصر، شروع میشه و بلیطش هم 7000 تومن .

+ نوشته شده در  87/02/07ساعت 1:25  توسط احمدپور  | 

انتخاب همیشه بین بد و بدتر نیست رادر وبلاگ یک داوطلب درجامعه مدنی ایران  دیدم.

 

چیزی که من می خواهم بگویم اینکه ،این آدما که میروند مجلس ، شورای شهر و... اثرگذارند ،و بر روی همه امور کشور ، چه خوشمان بیاید و چه نیاید، تاثیر می گذارند.

 

آن دکتر وارد مجلس میشود، دیدگاه همفکران خود را در مجلس و جاهای دیگر پیاده می کند و اثرش را همه ما در زندگی خصوصی و عمومی ، در سطح محلی و ملی از خرد تا کلان حس می کنیم ، و اگر دکتر دیگر ( هردو دکترا دارند ) قدرت را در دست بگیرد، اگر نگویم 180 درجه برعکس گروه دیگر، ولی کارکرد و نوع نگاه ، قابل توجه است.

 

یک خانمی وارد مجلس میشود و اثر ملی تفکر گروه خود را در جامعه می گذارد و خانم دیگر می رود، می بینیم، اگر نگویم 180 درجه عکس گروه اول( هردو خانم اند!)، ولی تفاوت فاحش و اثرش ،قابل توجه است .

  

پس چه باید کرد ،من نمی خواهم تبلیغ یا تشویق و... موعظه گونه کنم چون آنچه را برای خود نمی پسندم چرا به دیگران حوالت دهم

 

ولی می دانم این آدما که میروند، اثر گذارند، اثر گذارند،  اثر گذار و نیز از ماست که بر ماست

 

یکی میرود شورا یا مجلس  ،آنچه برایش اهمیتی ندارد بناهای تاریخی و قدیمی است  و یکی می رود عاشقش ، یکی می رود و قدرت در دست می گیرد، حفظ محیط زیست ، درخت ، طبیعت و گل و بلبل را قرطی بازی و غرب گرایی می داند و یکی برعکس ، یکی میرود از خدا می خواهد که کامپیوتر همه ما بسوزد یا دست ما بشکند واز این مزخرفات تو وبلاگ ننویسیم ویکی می رود و تشویق به وبلاگ نویسی، و می گوید دستتان درد نکند ...

 

اینکه چه کسی برود ، در همه ارکان کشور و در زندگی من و تو هم  اثر می گذارد حتا در سرعت اینترنت که کلی اعصاب ما ها را بهم میریزد( وحتی  رو این عدد: 60% مردم دچار افسردگی هستند!!.)من فکر می کنم باید برای فردا فکر کرد و گامی برداشت

 

 

+ نوشته شده در  87/02/05ساعت 22:47  توسط احمدپور  | 

 

چرا در هم اندیشی وبلاگ نویسان سبز شرکت می کنم

اگرچه اینروزها درتهران نیستم ،ولی برای این نشست خودم را به تهران میرسانم، تا در این هم اندیشی باشم ، چون باور تئوریک دارم که حضور در این نشست  بهتر از غیبت است ،وضرری هم  ندارد(فقط چند هزار تومن هزینه کرایه ماشین!)

علت اینکه شرکت می کنم چند چیزاست 

-چون  انهایی که  می خواهند همه کارها از مجرای دولتی صورت بگیرد ، زیاد از این نشستهای غیردولتی ،خوششون نمیاد و تازه عملکرد زیست محیطی آنها را هم داریم می بینیم ،و این دلیل کوچکی نیست ، پس من خواهم آمد.

 

- میگویند یک فکر، یک فکراست،و کنار هم قرار گرفتن دو فکر ، دو فکر نیست بلکه خیلی بیشتر و در این گونه نشستها که فکرهای بیشتری هستند، ما حتمن به فکرها و پیشنهادها و حرفای خوبی برخورد می کنیم.

 

-آشنایی  رو در رو ،در همه جای دنیا مرسوم است ، به گونه ای که بدین منظور ،از قاره ای به قاره دیگر می روند، آنگاه ما دو قدم داخل کشورمان ،هزارو یک دلیل و توجیه نظری، که اینشتین  هم به مغزش خطور نمی کرد برای نیامدن می آوریم، که البته ...شاید هم از دکارت تقلید می کنیم و  شرکت نمی کنیم پس  هستیم.

 

- جمع شدن این تعداد افرادی که دغدغه  مشترک برای محیط زیستشان که یک مقوله جهانی است،  دارند، نه تنها کار قشنگ و مفیدی محسوب میشود، بلکه بسیارهم  ضروری به نظر می رسد.

 

- مشت محکمی هم تو دهن امپریالیسم (ربطی به آمپربالازدن ندارد) و جهانخواران و ...جهان هم است ، که همیشه کارو زندگی خودشان را ول می کنند و فقط به این کشور هنرها زون میکنند ،و شایعه کردن ما اهل کار جمعی و اجتماعی نیستیم ! و فوتبال ما پله پله سقوط می کند ولی در رشته  مشت محکم زنی (  بوکس) در دنیا مقام اول وایسادیم

 

به دعوت یک وبلاگ نویس ، و مجموعه شان ،که دارند زحمت این کار را تقبل می کنند هم احترام بگذارم

 

-  تبادل و تعامل نظر و دیدگاه از طریق وبلاگ محدودیت  داردو این نوع گردهماییها می تواند مجال مغتنمی باشد.

 

   - البته با یک  نظرهایی هم برخورد کردم و اینکه ما در دنیای مجازی هستیم و ... و این نشستها با روح و فلسفه این نوع کارمجازی، جور در نمیاید و...

 که باید عرض کنم ، دنیای مجازی و حقیقی چه ربطی به این موضوع دارد ، وبلاگ یک ابزار مدرن ویژه جهان فعلیست و همان کاری را می کند که ابزارهای دیگر در زمان و تاریخ خود کردند، زمانی از بیل و کلنگ  و داس  و دست و بازو بهره می بردیم( موج اول از نظر الوین تافلر) و امروز در عصر کامپیوتر( موج سوم و شاید هم موج چهارم و در آینده موج پنجم ) و این بهانه دنیای مجازی ، دلیل جالبی برای نیامدن نیست!

 

 

-  و موارد دیگر چون امشب ساعت 11 شب تصمیم دارم  حرکت کنم به سمت تهران تا صبح برسم و الان ساعت از 9 شب گذشته وشام هم نخوردم و  دوش هم نگرفتم و... اشکالات نوشتاری را ببخشید.

 

+ نوشته شده در  87/02/01ساعت 22:0  توسط احمدپور  |