تبليغاتX
میراث سبز ایران
طبیعت - فرهنگ - زندگی - دانش - آینده

هرمز اسدی ، تنها کسی بود که سالها روی فک دریای خزر مطالعه و پژوهش کرد تا علت مرگ و میر فوک ها را دریابد . هرمز اسدی یکی از کارشناسان صاحب نظر بویژه در بخش گوشتخواران بود

پیکر زنده یاد دکتر هرمز اسدی ، مدرس دانشکده محیط زیست و متخصص حیات وحش ، فردا صبح راس ساعت ۹:۴۵ از مقابل دانشکده محیط زیست دانشگاه آزاد - تهران شمال ، واقع در جردن ، خیابان قبادیان ، تشییع خواهد شد .

دکتر اسدی ، بنا به وصیت خودش فردا به منطقه حفاظت شده ورجین در لواسانات انتقال خواهد یافت تا در قبرستان ورجین به خاک سپرده شود . از همه شما دوستداران طبیعت ایران زمین ، می خواهم تا فردا با وجود همه برف و سرما حتما در مراسم تشییع زنده یاد دکتر هرمز اسدی حاضر شوید تا برای آخرین بار  با وی وداع کنیم . و چه سخت است وداع با اهل طبیعت ، با آنها که دل در گرو طبیعت ایران زمین داشتند ، و آنها که قلبشان برای آبادی میهن شان و حفظ میراث طبیعی این سرزمین می تپید. دکتر اسدی ، الحق و الانصاف که حرف آخر را در مورد فوک های دریای خزر می زد .دکتر اسدی ، وقتی ماریتا ، تنا یوزپلنگ موجود اسارت ، در پارک پردیسان تهران مرد ، با چشمانی اشک آلود و بغض شکسته اشک ریخت برای یوزپلنگ ایران .بر گرفته از دیده بان محیط زیست مطالب بیشتر در این ارتباط به وبلاگ:

+ نوشته شده در  86/10/22ساعت 18:26  توسط احمدپور  | 

 

یکشنبه ۲۳ دیماه

تالاب انزلی ذبح می شود یا حفظ

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/10/20ساعت 17:32  توسط احمدپور  | 

                         مهم - فوری             

 

به : کلیه سازمانهای  مردم نهاد ، رسانه های جمعی کشور ، کارشناسان ،حامیان، اساتید محترم دانشگاهی حوزة محیط زیست و منابع طبیعی این بخش کرة زمین

 

 

*در صورت ذبح تالاب بین المللی انزلی در روز های آینده ، سازمان حفاظت محیط زیست ، مقصر اصلی خواهد بود

 

1- صفحة اوّل روزنامه جام جم ( ارگان صدا وسیمای جمهوری اسلامی ایران ) مورخة 4/9/ 86 :

« محیط زیست چه آسان قربانی می شود ، برخلاف آنچه مدیریت سازمان محیط زیست معتقد است که وضعیت محیط زیست کشور در شرایط مطلوبی است ، کارشناسان این حوزه شرایط 13 میلیون هکتار حفاظت شده کشور را نامطلوب وبحرانی ارزیابی می کنندو...»

آنچه آمد تنها گوشه ای از متن مفصل ومستدل صفحات اول وهفدهم روزنامه رسمی صدا وسیما می باشد.

2- برای ما و هر انسان صاحب شعوری ، مایة بسی مباهات است اگر توسعة معقول ومناسبی در هرکجای میهن عزیز واسلامیمان صورت پذیرد وگره ای گشوده ، جاده وسدی ساخته ، پالایشگاه ، پتروشیمی وکارخانه سیمان یا ذوب آهنی یا هر پروژة دیگری ، برای نیازهای کشور  که برایش ، برنامه ریزی درست صورت می گیرد به بهره برداری رسد . به ویژه که  بیکاری جوانان پاک این مرز وبوم-  که ما تشکلهای مردمی بیش وپیشتر از هر فرد حقیقی وحقوقی با پوست واستخوانمان  آنرا حس کردیم ومی کنیم -  می رود تا به بحرانی ومسئله ای بزرگتر تبدیل شود.

اجرای پروژه ها ، البته عالمانه ، عاقلانه ، قانونمند با نظر متخصصان آن رشته ، نه صرفاً جهت اقناع ظاهری افکار عمومی ، آمار ، بیلان ورقابت  آماری بین مدیران وبعضاً از ناحیه نمایندگان مجلس برای گرفتن رأی ، که آنرا توهین به انفال الهی ، هدردادن سرمایه ای بس بزرگتر که امانتی از جانب خداوند است برای آیندگان ونیز حفظ سرمایه وآبروی کشورمان نیز می باشد.

3-ارزش تالابها بیشمار و بخشی نیز ناشناخته است( تنوع زیستی،کشاورزی،شیلات،توریستی،آب و هوا،کنترل سیلابها،مهاجرت پرندگان وموارد فرهنگی ،اجتمایی و...) ونیز تحقیقاتی نشان می دهد هر هکتار تالاب صد میلیون دلار ارزش دارد( با توجه به شناخت بیشتری که از تالابها بدست آمده وارزش بی بدیل آن وبعضاً ناشناخته نیز می باشد ارزش هر هکتار آن به مراتب بیش از 100 میلیون دلار مخصوصاً تالاب بین المللی انزلی است ).

اگر به همین حداقل 100 میلیون دلار توجه کنیم یعنی ارزش تالاب بین المللی انزلی (  حدود پانزده  هزار هکتار ) عددی است 000/000/000/500/1 دلار ، یعنی حداقل هزارو پانصد میلیارد دلارو تبدیل آن به ریال یک عدد نجومی خواهد بود وهر ده هکتار تالاب حداقل 1 میلیارد دلار ارزش خواهد داشت .

 

 

4- همه ما می دانیم ، بدترین نوع حمایت ودفاع و به عبارتی بهترین شکل تخریب در هر زمینه ای آن است که از آن بدحمایت وبد دفاع کنیم .

امروز ( بنا برآنچه که صدا وسیما نیز به خوبی بدان اشاره دارد ) مدیریت محیط زیست ، مثال بارز مورد فوق است ، یعنی مدیریت محیط زیست ، نه حفاظت وحمایت درست وقاطع بعمل می آورد که از وظایف ذاتی وقانونی اوست که در راستای اصل 50 قانون اساسی ، مورد قبول متخصصان وکارشناسان آن حوزه باشد ونه مخالفت درست علنی وآشکار که زیر سوال نرود.

5- در جایی مانند ذبح تالاب بین المللی انزلی ، خانم دکتر جوادی بعنوان رئیس سازمان محترم حفاظت محیط زیست به پرسشهای بسیاری از خبرنگاران در فرودگاه رشت پاسخ نمی دهد و بهتر آن می بیند که پشت درهای بسته نظر دهد و همانند گذشته مانند احداث جاده علی آباد به شاهرود که جنگل باستانی ابر را از بین می برد ، جاده پارک ملی گلستان ، احداث پتروشیمی در اکوسیستم شکننده شمال کشور و... تصمیم بگیرند وپاسخگوی رسانه ها ، کارشناسان آگاه ودلسوز ، متخصصان واساتید نباشند و اینان نیز در کوتاه مدت از مکنونات مدیریت محیط زیست ، همچون گذشته بی اطلاع باشند.

6- در مصاحبه زنده شبکه چهار سیما خانم  دکترجوادی، ریاست محترم سازمان  می فرمایند :

«... ما جاده نزنیم که محیط زیست خراب نشود ، سیرک برگزار نکنیم که مردم تفریح نکنند، پس چکار کنیم؟...»

از محاسن مصاحبه زنده، این است که در بعضی مواقع ، مکنونات قلبی مدیران رو می شود وشاید اگر این مصاحبه زنده وغافلگیر کننده نبود ایشان مانند بسیاری از حرفه ایها ، چنین پاسخی نمی دادند تا این سند مهم را از خود برجای گذارد ، حال این پرسش مطرح است .

چرا باید عالی ترین مقام سازمان محیط زیست کشور از اولویتهای برنامه سازمان خود که برابر اصل 50 قانون اساسی ، متولی آن می باشد ، کوتاه آید ومدافع دستگاه دیگری که به اندازه کافی حامیان قدرتمندی در دولت ومجلس و.... دارد، باشد ؟

7- تا حدود 50 سال دیگر  ( که ما نیز زنده نیستیم )، نفتی برای فروش نخواهیم داشت که امروز با فروش آن جاده وپروژه های دیگر را می سازیم واکثر کشورها ، خیلی زودتر برای آن روز فکر کرده اند وبرنامه دارند وسازمان پیشرو در این زمینه سازمانهایی مانند محیط زیست در آن کشور هاست وسرمایه ای بالاتر از نفت یعنی تالابها ، جنگل ، رودخانه ، کیفیت آب وخاک وهوا وتنوع زیستی را باچنگ ودندان ، در حد اعلی مراقبت ومحافظت می کنند وکشور ایران ، بیش از آن کشور ها ( بدلیل متعدد ) به این انفال الهی وابسته خواهد بود ونیاز خواهد داشت ، آیا امروز برای این انفال الهی که یک وظیفة قانونی ، شرعی واخلاقی و یک تکلیف مذهبی والهی است به اندازه سازه های مصنوعی ، بهایی قائلیم ؟

8- وضعیت محیط زیست گیلان که زمانی گل سر سبد ونگین سبز ایران بود بنا به نظر همه کارشناسان ومتخصصان رو به بحران است ، تقریبا همه رودخانه ها ومنابع آبی ومخصوصاً  سفره های  آب زیر زمینی بدلایلی از جمله ضعف بسیار شدید مدیریت محیط زیست گیلان روبه آلودگی بوده وشاهرگ حیاتی شمال ایران یعنی رودخانه سپید رود  با احداث سدهای متعددد برروی  شاخه شاهرود و اخیراً قزل اوزن و برداشت شن وماسه دچار چالش بنیادی شده ، وحفظ این سرمایه ها از جمله تالاب بین الملی انزلی که به تنهایی از همه چاهای نفت جنوب ارزش بیشتری دارد ودر سال 1354 به تنها کنوانسیون زیست محیطی که نام یک شهر ایران را به خود دارد ( رامسر)پیوسته واکنون به علت تغییرات شدید اکولوژیک در لیست قرمز کنوانسیون رامسر سازمان ملل ثبت شده ، یک واجب قانونی وشرعی وملی است.

وبدین لحاظ  ، روز یکشنبه نمایندگانی از طرف شبکه گیلان ، در پشت در کمیته تصمیم گیری ، در تهران ، حضور خواهند یافت تا نتیجة این تصمیم سرنوشت ساز را  از نزدیک دریافت نمایند.وشرمنده امروزیان دلسوز ودانا وآیندگان نشوییم .

    

 

       شبکه سازمانهای غیر دولتی زیست محیطی  استان گیلان

                                                    ( شبکه سبز)

 

+ نوشته شده در  86/10/15ساعت 12:33  توسط احمدپور  | 

... و چهره روستایی

روستای داووس در کشور سوئیس هر ساله میزبان مجمع جهانی اقتصاد (World Economic Forum) و یا با استعاره، «داوس» است.دارندگان جایزه نوبل اقتصادی ،کارشناسان،دست اندرکاران امور اقتصادو سران بسیاری از کشورها در یک روستا(!!)

 گردهم می ایند و به  موضوعاتی که جایگاه و گستره کره زمین را دارد به تبادل نظر و گفتگو می پردازند ...

این مقدمه، بدین جهت آمد  تا تلنگری  باشد برای ما جهان سومی ها،که یک روستا با اندیشه و برنامه ریزی حاکمان یک دیار،به چه جایگاهی می تواند  دست یابد و برعکس.

این روزها در صفحه حوادث بیشتر نشریات کشور،با خبری از کشته شدن یک شهروند خارجی و مامور پلیس  در اصفهان برخوردمی کنیم.فرماندهی انتظامی استان اصفهان هم با فرستادن آگهی و با دادن ویژگی ظاهری قاتل از جمله «چهره ای آفتاب خورده و روستایی و...» خواستار شناسایی او شد

با دیدن این خبر،این پرسش در ذهنم مطرح شد مگر روستاییان چهره متفاوتی از سایر هم میهنان ایرانی دارند و اگر منظور رنجوری،شکستگی و نظایر آن است،چرا چنین است؟

این خبر بهانه نوشتن این نوشته است که سالها بر دلم سنگینی می کرد.به ویژه چندسال پیش که در بین یک گروه از روستاییان بودم و یکی از روستاییان، از تحقیر ،تمسخر و استهزایی که توسط  صدا و سیما در جایگاه یک رسانه ملی  در قالبهای مختلف به ویژه طنز،سریال،تبلیغات و... از  روستاییان به کرات بعمل می آورد شدیدا ناراحت بود، که به غرور و شخصیت روستاییان لطمه  زده  و بچه هایشان در اجتماع  به ویژه میان همسالان شهری که طبیعتا از امکانات بالاتری برخوردارند دچار سرخوردگی و تحقیر می گردند.

 

بحث را به درازا نمی برم و از مثالهای فراوان رسانه ملی و سایر دستگاهها از جمله آموزش و پرورش و... در می گذرم ولی باید نیک دانست، چه دانسته وچه ندانسته ، توجه نکردن به این موارد (شاید به ظاهر کوچک) آثار بسیار بدی خواهد گذاشت،چرا که روستاییان قابل تفکیک نیستند و از سوی دیگر همه ما اگر به گذشته نگاه کنیم روستایی هستیم و در مجموع روستایی بودن یک حسن و امتیاز است و در بسیاری از کشورها برایش سرقفلی می دهند.

 

ولی جای شگفتی است چرا کشور ما اینگونه است ، صد سال پیش این شهرها کجا بودند؟ و امروز: نان،برنج،عسل،گوشت،مرغ،سبزی،لبنیات و پنبه ،ماهی،چای و هزاران محصول دیگر حاصل دست رنج این انسانهای والاست ،در فرهنگ و تاریخ ما ودر همین زمانه نیز، بالاترین استعدادها و دانشمندان و نخبگان از روستا برخواسته اند ،اما با این همه و اعتقادی که هست، وقتی به درون روستا پا می گذاریم سراسر گرفتاری و عقب ماندگی و فقر را می بینیم.                                       

+ نوشته شده در  86/10/05ساعت 21:14  توسط احمدپور  |