تبليغاتX
میراث سبز ایران
طبیعت - فرهنگ - زندگی - دانش - آینده
خودم هم گمان نمی کردم که چنین شود و پس رفت و پس رفت-از هر سو- و بویژه اخلاق و بها ندادن به دانش،هنر و فرهنگ و جابجایی و نشستن:

 زشتی جای زیبایی-بی هنری و بی فرهنگی جای فرهنگ-سیاهی و سوگ جای روشنی و سپیدی و شادی...

*برای این پست،بلند بالا (مفصل)نوشته بودم-هنگام ثبت مطلب،نمی دانم چه شد که همه نوشته ها پاک شد،نمی دانید چه حالی دارم اکنون!که ساعت از 2 شب گذشته و این پستو ناچارم سرسری بنویسم، بد شد ببخشید.(شاید بلاگفا نفرین کرد)

در اینجا از همه دوستان در جای جای درون و بیرون  کشور گرامی تر از جانم ،با هر اندیشه،آیین و در هر تبار ،نژاد و زبانی و بویژه وبلاگ نویسان گرامی که همه شان را بسیار دوست دارم، درخواست بخشش و پذیرش(قبول) پوزشم را دارم

اگر به گونه ای(نوعی) رنجشی و آزردگی ایجاد کردم و آن هم برآمده از دانش کم من است نه خواست و انگیزه(میل) درونی ام.و نمی خواهم کرشمه ی (ادای)فلاسفه را در بیاورم- بی گمان- دانش من چکه ای (قطره ای)از اقیانوس ژرف و پرگستره  دانایی این گیتی هم نیست و نادانی مرا به بزرگی خودتان ببخشید و همین جا بگویم که بیشترین انگیزه بیرون رفتن از کشور هم ،دنبال دانش و درس و مشق و دانشگاه رفتن است

۳-دو سال پیش (8 امرداد 1386)،دیدم یکی از اندک ساختمانهای تاریخی و کهن برجای مانده شهر دانش گرای رشت، که زادگاه بزرگانی چون استاد معین،استاد پورداود،پروفسور رضا،پروفسور سمیعی،پروفسور اکبرزاده،مجید مخدوم گرامی هاو...است،با خواست یک سازمان فرهنگی! آماده کوبیدن و نابودی و جایگزین(تبدیل) به پارکینگ خودرو اداره شان(فرهنگ و ارشاد اسلامی) است .و چنین شد که ما چندین کار انجام دادیم از نامه نگاری،بیانیه و گردهمایی و... و یکیش هم ، من همین وبلاگ میراث سبز ایران را با هدف پاسداری از میراث فرهنگی و محیط ز یست کشورم که بخشی از زندگی مرا در بر گرفته ساختم و خوشحالم که برای آن کار-کوشش ما- بار داد و جلوی نابودیش گرفته شد

۲- درین 2 سال کوشش کردم  برای سرزمین و جامعه انسانی سازنده تر و مفیدترباشم. از دوستان و خوبان وبلاگ نویس چیزهای بسیاری یاد گرفتم و در می یابم شاگرد همه شما هستم ،ای کاش میشد نام ببرم –اما دوستان پرشمارند ومی ترسم نامی ازقلم بیافتد و آزردگی سازد و همین جا دستان یک یک شما را می بوسم که همگی شما خوب هستید و شما را دوست دارم....ساعت۳۰/۳ بامداد شد

۱- در پایان چکامه ای زیبا از عارف قزوینی را پیش کش می کنم

بنشين به يادم شبي/ترکن از اين مي ، لبي/که ياد ياران خوش است /ياد آور اين خسته را/کاين مرغ پر بسته را/ياد بهاران خوش است/مرغي که زد ناله ها/در قفس هر نفس /عمري زد از خون دل /نقش گل بر قفس ...

ياد باد/داد ،داد، عارف با داغ دل زاد /اي بلبلان چون در اين چمن /وقت گل رسد، زين پاييز ياد آريد /چون بر دمد آن بهار نو /در کنار گل از ما نيز ياد آريد/داد ،داد، عارف با داغ دل زاد /عارف اگر در عشق گل جان خسته بر باد داد/بر بلبلان درس عاشقي خوش در اين چمن ياد داد

گر بايدت دامان گل اي يار اي يار /پروا مکن چون به جان رسد از خار آزار /داد ، داد، عارف با داغ دل زاد

 

+ نوشته شده در  88/05/05ساعت 3:15  توسط احمدپور  | 

مقاله‌ي حاضر، ملاحظات و رويكردي است جامعه‌شناسانه ـ روان‌شناسانه نسبت به رفتار خاص انسان در يك نظم اجتماعي ـ سياسي تجربه‌شده‌ي بشري. اين نظم ويژه كه در تاريخ تجارب بشري مورد توجه قرار گرفته و نتايج، پيامدها و تلخي دهشت‌بار آن موجبات نابودي میليون‌ها انسان بي‌گناه شده است،به‌رغم اشكال ظاهري متفاوت از قبيل استالینیسم، فاشيسم، نازيسم و فرانكيسم ايدئولوژي مشتركی داشته كه مضمون آن «توتاليتاريسم» است. توتاليتاريسم نظام ايدئولوژيك و سياسي ـ اجتماعي خاصي است كه سلطه‌اي تمام‌عيار را در تمام عرصه‌هاي پنهان و آشكار شئون زندگي اجتماعي خواستار است و از آن به‌عنوان نظام ايدئولوژي يا نظام تماميت‌خواه و كليت‌خواه نام مي‌برند. توتاليتاريسم نظم اجتماعي ـ سياسي خاصي است به‌مراتب هولناك‌تر از استبداد و ديكتاتوري محض...

*...هانا آرنت، توتاليتاريسم را به عنوان نظمی ضدانساني معرفي و تحليل مي‌کند كه بديهي‌ترين و طبيعي‌ترين حقوق انسان‌ها نقص می‌کند و تضييع مي‌نمايد.

آرنت، در تحليل‌هاي جامعه‌شناسانه‌ی خود، موضوع تمايز و تفاوت «زور» و «اقتدار» و نيز استبداد و توتاليتر را مطرح مي‌نمايد.

بين ريشه و منشاء اقتدار كه عقلانيت اجتماعي و منشاء‌ و اساس و ريشه‌‌ي زور كه مبناي طبيعي و زیست‌شناختی دارد، تفاوت قائل است. به زعم آرنت، بين نظام‌هاي اجتماعي مبتني بر زور و استبداد و ديكتاتوري سياسي ـ احتماعي با نظام اجتماعي توتاليتاريسم تفاوت‌هاي عميق، اساسي و بنيادين وجود دارد. در نظام مبتني بر زور و استبداد، انسان به عنوان يك شهروند، كماكان يك موجود انساني باقي مي‌ماند كه قابليت‌هاي انساني مانند آگاهي، آزادي، اختيار و انتخاب و خلاقيات و عصيان عليه نظم موجود را بالقوه داراست و تحت شرايط مناسب ذهني با آگاهي مي‌تواند خويشتن را از تحت نظم موجود، ‌رهايي بخشد،‌ زيرا به تعبیر ژان ژاك روسو، هنوز حق انديشيدن از او سلب نشده است. ديكتاتوري و استبداد به خاطر اين مسئله محكوم است كه در آن نظام تنها يك نفر مي‌انديشد و ديگران حق انديشيدن ندارند.

اما در نظم اجتماعي- سياسي توتاليتاري، انسان به عنوان يك وجود انساني و به مثابه‌ي موجودي كه امكان كسب آگاهي و معرفت را دارد و مي‌تواند آگاهانه و خلاق با محيط پيراموني تعامل داشته باشد، به علت مسخ شخصيت و ماهيت انساني و استحالهی دروني و بيروني اين امكان انساني از وي سلب شده است،‌ لذا امكان انديشيدن ندارد...

(این نوشته براستی اندیشمندانه است دنباله در ادامه مطلب)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/05/02ساعت 11:17  توسط احمدپور  | 

هم اکنون که من و تو، در جای خنکی بسر می بریم و این پست ها را می نویسیم یا می خوانیم ،شماری در جایی داغ داغ ؛چنان داغ و داغان می شوند که خدا کند به سر هیچ کس نیاید.

 آنگاه که ازهوای داغ بیرون کلافه می شویم با شتاب به جایی که خنک باشد پناه می بریم و این لینک های داغ بالاترین ،همشون زیر کولر نوشته و داغ میشوند ،اما در سوی دیگر، بیشتر سوژه ها، در جایی رخ می دهد و از جایی برداشت میشود که همچون تنور است و نه از کولر گازی  اجنرال خبری است و نه گونه آبی ایرانیش. اما اینا چه پیوستگی به عنوان پست من دارد؟

3 – روستائی های پرتلاش ،مهربان و فقیر- بیسیارشان بیمار- ایرانی، بیش از آنکه از بی کولری در هوای داغ  و سخت و خشک همراه با کار سنگین- بیرون از خانه- افسرده و ناامید باشند با این واردات گسترده و خانه مان سوز 11 میلیارد دلاری : برنج ، چای ، پنبه، میوه،گندم، ابریشم، و. .. واز ترس فروش نرفتن زحمت و رنج  یکساله خود چون بید می لرزند و از ترسش می  میرند و مگر نه که ترس برادر مرگ است و چه ترسی بس سترگ تر از فقر؟و پاسخگویی به فرزندان این زمانه!،تحصیل،بیماری و هزار و یک مشکل و گرفتاری که در زندگیشان است

آنان فراموش شدگان راستین این کشورند که هیچ سازمان حقوق بشری آنها را نمی بیند و لی دست رنج آنها بر سفره همه آنها و ماهاست

2-چند روز پیش در یک شرکت تعاونی روستایی بودم که روغن جامد یارانه ای(  با کوپن) به آنها می دادند و شگفت زده شدم که چرا حتا یک دانه روغن مایع به آنها اختصاص نداده اند و روستایی-شاید شادمان –که دولت به انها کالایی ارزان می دهد و به فکرشان است

همه ما می دانیم روغن جامد چه اندازه تندرستی انسان را به خطر می اندازد(اما بیشتر کشاورزان کم سواد و کمتر آموزش دیده، نمی دانند) و آیا این خدمت ، مهرو عدالت و یارانه! است یا بیمارانه؟

شما را به که سوگند دهیم که اگر باری ز دوش روستاییان برنمی دارید بر آنها باری دگر نگذارید-یارانه سموم شیمیایی،یارانه کود شیمیایی،یارانه شکر و قند که باعث دیابت روستاییان شده و یارانه روغن جامد .دست کم یارانه زهر یا سیانور هم بدهند، جنس برای پزشکان ،بیمارستانها و آزمایشگاهها  جور میشود

1-دیگر انسانهایی که این روزها در داغی داغ، هستند و ما لینکهای داغش را در بالاترین می بینیم و نام درست این گروه را من نمی دانم_چون هر روز به صفت و موصوف و مضاف و مضاف الیهی ،نامیده میشوند- ،اما می دانم  پیش از انتخابات، همه مسئولین و  همچنین  صداوسیما هم از آنها دعوت کرده بود که بیایید و در انتخابات شرکت کنید و نامشان ،حماسه آفرینان بود و پس از آن به خس و خاشاک و اغتشاشگر و... جابجا شد و البته همین الانش که تو زندان هشتند جزو 40 میلیون حماسه سازهم از سوی صداوسیما شمرده میشوند!چون جایی نشنیدم بگویند 40 میلیون منهای این چند هزار بازداشتی و طرفداران میلیونی.و آقای هاشمی رفسنجانی( امام جمعه تهران ، رییس مجلس خبرگان رهبری ، رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام و استوانه  و ...انقلاب و نظام )فرمودند:باید ازآسیب دیدگان حوادث اخیر دلجویی کنیم و سراغ آنها رفت و با آنها ابراز همدری کرد. لبته من پیشنهاد می کنم  پیش از هر کاری برایشان کولر روشن کنند تا از گرما و داغی نپزند!

+ نوشته شده در  88/04/27ساعت 21:18  توسط احمدپور  | 

نخست بخشي از گزارش، ديدار يکي از نمايندگان مجلس(دوره۷)از چين و بيان غذاي چيني ها:

...ذائقه چيني ها واقعا عجيب و غريب است. سوسک،قورباغه،مار ،عقرب ،سگ و گربه و خلاصه هر جنبنده اي ؛اينجا غذا محسوب مي شود و به قول ظريفي ؛از نظر چيني ها ،همه پرنده ها جز هواپيما و همه چارپايان جز ميز وصندلي قابل خوردن هستند!!در اين مدت قوت غالب ما سبزيجات و لبنيات است و اگرچه رستوران هاي اسلامي هم پيدا مي شود اما مشاهده خوراکي هاي عجيب و غريب و بعضا مشمئزکننده ،جرات اطمينان به اينگونه رستوران ها را نيز از ما گرفته است برگرفته از اينجا
*طبيعي است، هر کشوري فرهنگ ويژه خود را داشته باشد، که در درازاي تاريخ و از انباشت دانش و تجربه انسانهاي آن سرزمين ،بویژه آموزش درست و نیک، آب و هوا و صدها چرايي و کنش و واکنش درست و نادرست، پديد آيد.به گفته دوست وبلاگ نويسي:

شما بهترين کله پاچه را در فرانسه بپز و مجاني به مردم بده، همه اش را مستقيما" مي ريزند توي زباله و مي روند همان سوپ حلزون خودشان را مي خورند.

3-يادم است  در تکبيرهاي دشمن کوب چندسال پيش-چندگاهي- ،چين کمونيست هم مانند شوروي کمونيست(پدر روسيه کنوني)افتخار مرگ بر!همانند آمريکا و اسرائيل بر او ميشد و روزگار چرخيد و اکنون چين کمونيست از رب گوجه فرنگي ،بادام زميني،مهر و تسبیح نماز،چادر مشکی ،کفش،اسباب بازي کودکان ،پستانک و خلال دندان، تا ساخت مترو و پالايشگاه و دانشگاه و ورزشگاه  و فرستادن شيرحشک (ولو آلوده به ملامين) و سموم شيميايي و هرچي گمانش را ببريم و نبريم،برايمان مي فرستند. و اين چيني ها نفت را از چاهمان! بيرون مياورندو ما ... و اژدهاي چيني بيدار و  ترتیب کارمان را مي دهد.(من که به چینی ها از یک سو، درود و آفرین می فرستم-این اندازه پر تلاشند و  همچون دیگر کشورهای هوشمند ،نگاه به درون و نخست خانه ،راهبردشان است وبه پیشرفت ایل و تبار خود می پردازند)

اما ما...

2-اي کاش ميدانستيم اين راه دست یازیدن به پیشرفت و سربلندی نيست و -در بهترین گونه اش- ما در آينده بسان چين نمي شويم -چه اين راه -به فرمایش پشینیان ما، به ترکستان است و مرگ انديشه و نوآوري و کشتن نبوغ فرزندان اين سرزمين و نابودي توليد ،محيط زيست و اقتصاد و سلامت کشور است و به گونه اي امنيت ملي ما را به چالش دارد. اگر نيک بنگريم ، هيچ کشوري بدين راهبرد و شيوه به پيشرفت نرسيد

1-اين روزها، چيني ها با سنگدلی هميشگي خود، به سرکوب و کشتار زنان و مردان مسلمان اویغور ترکستان شرقي که پیوندهایی  نیز با فرهنگ پارسي  و اسلامي دارند پرداخته اند و ترکيه به انگيزه ترک بودن، شديدا به چين تاخته(در این وبلاگ آمده است: دیروز یک اویغور ساکن ترکیه را می دیدم. می گفت: چرا ایران موضع نمی گیرد؟ لبخندی تلخ کردم و گفتم: فعلا ایران اسلامی، مسائل مهمتری از جمله مدیریت جهان را دارد انجام می دهد و وقت برای مسائل کوچیک ندارد.* بیش از هزار اویغور مسلمان ترک کشته شده اند اما تمامی خبرگزاریهای خارجی از قتل 156 نفر خبر می دهند و دولت چین هم تصاویر چینی های مصدوم را پخش می کند!!..)

 و ما بسوي چين و ترکستانيم و بپاييم روزي چيني ها ما را به ترکستان نفرستند!

+ نوشته شده در  88/04/22ساعت 9:15  توسط احمدپور  | 

بیش از ده سال پیش گفته شدو خودم نیز شنیدم که:

جنگ بیش از 1000 میلیارد دلار، برای کشور هزینه داشته(به پول اکنون، بیش تر میشود)وچندصد هزار انسانی که کشته شدند و معلول بدنی،جانی و روانی. بهایش چه اندازه است؟ و جانشان مانند نفت ،مفت به شمار میاید؟ و برای یادبود و سالگرد و مراسمات دولتی و سیاسی و... کارکرد دارد؟

فرسایش خاک ،هنگام جنگ و تاکنون چنان بوده که می گویند اگر بار کامیون چند تنی می کردند چند بار کره زمین را دور می زده و نمونه های بسیار دیگر

۳- بلای دیگری که این روزها بیشتر پهنه کشور را در برگرفته، این گرد و خاک و غبار است.که آسیب بسیار به هر دو کشور ایران و عراق از جنبه های گوناگون وارد ساخته و خواهد ساخت و یکیش برای تندرستی و سلامت است و نیز بر محیط زیست و توریسم و اقتصاد کشور هزینه ای بسیار گزاف خواهد داشت و دود آن جنگ- بین دو همسایه ،که میشد جنگی نباشد و راهکاری دیگر- امروز و آینده نیز بر چشممان خواهد رفت.آیا درس می گیریم؟

۲- می خواهم چیز دیگری هم بگویم

نمی گویم پس از گرفتن خرمشهر چرا جنگ دنبال شد.پرسشم این است اگر یک سال کمتر دنبال میشد و پس از 7 سال ،چه اندازه کمتر آسیب می دیدیم واز 1000 میلیارد کمتر میشد؟ و کشته های ما کمتر و اگر 6 سال و 5و 4 و3و2سال؟

شاید گفته شود امروز آسان است چنین نوشتن و عدد و شماره دادن! باید آن روز و درون جنگ می بودی و سختی تصمیم گیری و...!

۱-خوب امروز چه؟همه کارهای ما جنگی است.همیشه ما در وضعیت جنگی و حساس و مواجه با دشمن هستیم و مردم باید بیگانه و نامحرم باشند و خس و خاشاک و از رای خود هم نپرسند

تو گویی درین کره خاکی، تنها ایران است که همه دشمنش اند و به دنبال دسیسه و توطئه برای نابودیش؟و این اندازه دشمن(هم درون کشور و هم بیرون) دارد-و ما شدیم کارخانه تولید دشمن و دشمن سازی.چرا؟سیاست ما دوست سازی و آشتی سازی نیست؟ و چرا از دهان ها این اندازه واژه های دشمن،توطئه و منفی و سرد بیرون می زند و چنین ادبیاتی و سیاستی چیرگی دارد و همه متهم و مجرمیم مگر خلافش ثابت گردد 

 چرا همش مردم باید ساکت باشند و لال و آرام و متحد برای خواست آنان که بر اورنگ و تخت حاکمیت اند؟ و قانع کردن و اعتمادآفرینی و راستگویی چرا نه ؟دروغ و دورویی دشمن است 

+ نوشته شده در  88/04/16ساعت 18:0  توسط احمدپور  | 

روز شنبه بود و میدان انقلاب تا آزادی،سراسر دود و آتش و ترس و به رخ کشیدن زور،زر،تیر و ...

و به جز دلهای جوانان و انسانهای دوستدار این سرزمین ،تنها یک جا،سبز بود - بسیار سبز- که آن هم در پناه نبود.

آغاز خیابان آزادی -نزدیک میدان انقلاب-یک پرنده فروشی با شمار بسیاری گونه های پرندگان که پیشترها بدان سر می زدم -ولی آن روز ،پرندگان بیچاره گرفتار سیاست(بهتر است بگویم ناسیاست و بی خردی در سیاست) بودند وگاز اشک آور و اسپری فلفل چنان بلایی برسر این موجودات اسیر انسانها آورده بود که  دیدن همین، اشکها را از گاز اشک آور بیش تر ،در میاورد. کمی پیش رفتم،دیدم توان ماندن ندارم و دود پرچگال ، چشمم را می سوزاند(و پرنده های  گرفتار و بیچاره ،چگونه تحمل می کردند و البته بسیارشان جان دادند)

پرنده فروش،سراسیمه بود- آتش روشن کردند تا دودش ،گاز اشک آور را ازبین ببرد .

 شمار بسیاری از پرنده ها مرده بودند،برای چه کسی ارزش داشت ؟در سرزمین  آلوده به نفت مفت و قدرت ایران(البته با نام خدمتگذاری به مردم و عاشق دین و ...!!)، که این جنگ دعوا دوستداران قدرت که می خواهند هرجور شده بر مردم سلطه داشته باشند، پرنده ها را می بینند؟خنده دار است! و مگر پرنده که هیچ نقشی  در این سیاست ندارد و چنان زجرآور می میرد و جان می دهد، شهید می شود !و تنها ما اشرف مخلوقاتیم و برای میز و قدرت و زر و زور همدیگر را می کشیم و همش زِر می زنیم و سخن می رانیم-آری تنها ما اشرف مخلوقاتیم و شهید می شویم و تنها انسان شایسته شهادت!

+ نوشته شده در  88/04/16ساعت 14:46  توسط احمدپور  | 

این روزها برایم بسیار دردآور و فراموش نشدنی است

آنگاه که می بینم درین هنگامه،بسیاری از کشورهای خردگرا و مردم سالار، چه اندازه به پیشرفت انسانی و رفتارهای سازنده و سالم و سبز و برای دوستی ها و شادی ها و آینده و دانش و زیبایی ،می کوشند. و ما؟

غصه ام دو چندان و ناتوان از بیان میشود

و شماری از دانشجویان و جوانان و شهروندان ایرانی به انگیزه اعتراض، کشته میشوند -می می مانم و ناتوان از نوشتن می شوم حتا پیام تسلیت و ابراز همدردی

و دختر خانمی به نام ندا و ندا ها و دیگر انسانها که کشته میشوند و یا آسیب بر پیکر و روانشان- خود و خانواده هاشان -و همه مردم

به سخن خدا گوش فرا دهیم و این گفته شادروان آیت ا...طالقانی که :سخن مردم ،سخن خداست

در پایان دوباره می گویم از قرآن ،که: اگر فردي را بناحق بکشند مانند اين است که همه انسان‌ها را کشته‌اند

 

+ نوشته شده در  88/04/02ساعت 11:43  توسط احمدپور  | 

دوستان وبلاگ نویس و NGO ها به یاد دارند که همواره در درازای ۴ سال حکومت دولت محترم بارها گوشزد می کردیم و می نوشتیم و گله می کردیم و گردهمایی اعتراضی برابر سازمان حفاظت محیط زیست و نامه و بیانیه  می فرستادیم و ابزاری نبود که بهره نگیریم تا مدیران ذره ای به سخن و خواست علمی و کارشناسی و زیست محیطی و سبز ما گوش فرا دهند.اما همه آنها بی فایده بود.انگار نه انگار.

یکبار در پستی نوشتم که سیرک و شکنجه گاه حیوانات در درون سازمان محیط زیست و در دل تهران برپا و حیوانات را شکنجه می کنند و هر چه همه اساتید و کارشناسان و حامیان محیط زیست و رسانه ها گفتند  بیفایده  بود و ذره ای توجه نکردند(و این پرسش ،چرا به این همه دیدگاه ها و نظر متخصصان توجه نمی شود-معمایی برای خود من بود).از نابودی تالاب انزلی نوشتیم-از هامون-پریشان-دریاچه ارومیه-جنگل گلستان و ابر و سرخه حصار و نایبند و خجیر و پالایشگاه و جایی نبود که ما نگفته باشیم ولی دل این  خانم جوادی و شوهر همه کارش ،انگار مانند کل ساختمان ۱۰ طبقه سنگی سیاه سازمان-سنگ سیاه سیاه بود و خارا .خیر!چنین نبود!.

ما مردم ایران ،این ۳۰ -۴۰-۵۰ میلیون ایرانی خس و خاشاک بودیم و هستیم و خبر نداشتیم. و مگر به خواست و سخن خس و خاشاک باید توجه کرد؟

و من سپاسگزار رییس جمهور محترم هستم که این راز و معما که درین ۴ سال برایم نا مکشوف بود را باز گشودند و راز دل خود را در دومین روز انتخابات بیان کردند تا درین ۴ سال عریان و لخت با مردم  یا به قول خودشان خس و خاشاک برخورد نمایند.آری ما خس و خاشاک بودیم و خانم جوادی رییس محیط زیست ایران که این روزها دوستش خانم فاطمه رجبی چه چیزها که نمی فرمایند به ما خس و خاشاکها

+ نوشته شده در  88/03/29ساعت 1:20  توسط احمدپور  | 

هرکس که بگوید سلیقه ما و اطرافیان ما حق‌اند و دیگران باطل‌ و مثل خس و خاشاک به آنها نگاه کنند، در هر مقامی که باشد از بندگی خدا خارج شده است.(آقای عسگر اولادی -از مسئولان حزب موتلفه اسلامی -و از یاران آقای احمدی نژاد

هنوز زمان ریاست جمهوری دوره نهم پایان نیافته( چند هفته ای مانده)- و آقای دکتر احمدی نژاد،قانونا رییس جمهور(همه مردم)است ،ولی با کمال شگفتی-روز یکشنبه، دو روز پس از انتخابات -در میدان ولی عصر  تهران و نیز در مصاحبه با خبرنگاران ،بعنوان رییس جمهور!شماری از معترضین که شمارشان به چند میلیون می رسد را با کوچک شمردن (تحقیر و استحقار)و استهزا و...خس و خاشاک نامیدند و از واژه هایی که از هیچ مدیر و مسئول ملی سر نمی زند (مانند:كمتر از شركت كنندگان در سر يك صندوق 5 هزار نفره راي -شرکت کنندگان در بازی فوتبال و...)مورد اهانت قرار میدهند.

اکنون اگر شماری از طرفداران متعصب آقای رییس جمهور(که کم هم نیستند)بر خود تکلیف شرعی و ملی احساس کنند و به سخن رییس جمهورخود نیم نگاهی داشته باشند و بخواهند این خس و خاشاک مزاحم را از سر راه بردارند و از سر دلسوزی و خدمت و وظیفه این کار خطرناک را انجام دهند،چه کسی پاسخگو است؟و چه کسی مقصر است؟

در قران آمده است: اگر فردي را بناحق بکشند مانند اين است که همه انسان‌ها را کشته‌اندو...

و این شمار شهروند(نه چند میلیون-همان به فرمایش رییس جمهور محترم،۵ هزار نفر -نه یک نفر که قرآن سفارش می کند؟) و انسان ایرانی را تحقیر نمودن ،توهین و کوچک شمردن و استهزا و... آنهم از سوی یک فرد که رییس جمهور است و همه را باید با یک چشم نگاه کند و زیر چتر و پرو بال خود داشته باشد امری بسیار ناپسند و شگفت آور است ...

+ نوشته شده در  88/03/28ساعت 16:36  توسط احمدپور  | 

شماری از وبلاگ نویسان محترم، بر ماها خرده می گیرند و کنایه هایی میزنند و از ظن خودشان دلیل گزینش ما را بیان می کنند(که نزدیک به راستی نیست)و نیاز دیدم به چند نکته اشاره کنم(البته اشاره ای کوتاه و تلگرافی-چون پاسخ در خورتر- هم مجال و هم حال می خواهد که این روزها دست نمی دهد)

۴-در عنوان پستم این گفته چرچیل نخست وزیر دوران سخت و جنگ انگلستان را  آوردم :دموکراسی چیز بدی است ولی فعلن  بهتر از این اختراع نشده،درباره میرحسین موسوی هم می توان این پیوستگی و نزدیکی مضون را دید و گفت:

موسوی گزینه بدی برای ایران است!اما اکنون، و در شرایط و قوانین موجود و پیچیدگیها و معادلات سیاسی ایران و در نهایت، در بین این کاندیداها که رای بیشتری داشته باشد و بتواندپیروز گردد و کشور را از رفتن به پرتگاه (گفته آقای محسن رضایی)باز دارد و با ارکان حاکمیت و نیز خواست همگان ،بویژه جامعه دانشگاهی ، فرهنگی ،اقتصادی و این میزان  زنان ،جوانان و نوجوانان (کم سابقه است)که به ایشان روی آورده اند، همزبانی و همخوانی و هم نوایی بیشتری داشته باشد،بهتر از او دیده نمی شود

۳-بنابراین همانگونه که دموکراسی راهگشای جامعه جهانی شده ،موسوی هم راهگشای بهتری در شرایط کنونی برای کشور می تواند باشد نه ایده آل ترین.و باید از او حمایت کرد تا پیروز شود و بستر برای کارهای بهتر و بزرگتر ،فراهم و آماده شود 

۲- شماری هم خرده می گیرند که چرا روشنفکران از کروبی  حمایت کمتری می کنند و او برای کشور بیش از آقای موسوی می تواند سازنده و کارا باشد و این افراد(ماها)چون حدس می زنیم موسوی رای بیشتری دارد و احتمال رییس جمهور شدن ،به او گرویده ایم و...دنبال قدرت و رنگ عوض کنندگی و...

پاسخ ساده و روشن است.در کجای دنیا در شرایط حساس و خطرناک و سرنوشت سازی مانند امروز ایران، می آیند چنین ریسک بالایی انجام می دهند و بسوی یک گزینه با اقبال همگانی پایین تر روی میاورند؟-  چندی پیش در حزب دموکرات آمریکا دیدیم،نخست- سناتورهایی- از خانم کلینتون معروف و پرقدرت حمایت کردند ،اما چندی پس از آن ،هنگامی که دیدند اوباما مقبولیت و شرایط و رای آوری و ...کاراکتر مناسب تری است بدون تعارف و رودربایستی به سوی اوباما رفتند .برای چه؟برای منافع حزب و کشورشان.چون در نهایت میزان رای تعیین کننده است نه بهتر و ایده ال تر بودن

۱- اگر غیر این شود، یعنی بدنبال صد رفتن و به صفر رسیدن .و عاقل ترجیح می دهد فعلن به ۵۰ بسنده کند و به صفر نرسد.و یکبار دیگر یادمان باشد ما در ایران زندگی می کنیم و مانند بسیار کسان که نسخه غیر واقعگرایانه می پیچند، در اروپا و آمریکا زندگی نمی کنیم .

+ نوشته شده در  88/03/22ساعت 0:11  توسط احمدپور  |